یک ترس بنیادین در دی ان ای انسان وجود دارد: ترس از ناشناخته ها. ما به عنوان یک گونه با تکیه بر توانایی مان برای پیش بینی، برنامه ریزی و کنترل محیط اطراف مان زنده مانده ایم. این غریزه به دنیای کسب و کار نیز ترجمه شده است. برای دهه ها الگوی ایده آل یک رهبر تجاری، تصویر یک نقشه کش بزرگ بود؛ فردی که با هوش و تجربه خود، می توانست یک نقشه راه دقیق و پنج ساله را ترسیم کند و سپس با قاطعیت، سازمان را وادار به دنبال کردن آن مسیر نماید اما این جهان، با آن قطعیت آرامش بخش، در حال ناپدیدشدن است. 

بحران های جهانی، انقلاب های فناورانه و تغییرات ناگهانی در رفتار مصرف کننده، تمام نقشه های ما را به کاغذپاره هایی بی ارزش تبدیل کرده اند. تلاش برای کنترل کردن در دنیای امروز، مانند تلاش برای فرمان دادن به امواج اقیانوس است. این نه تنها بی فایده، بلکه عمیقا خسته کننده است. آزمون واقعی رهبری در قرن بیست و یکم، دیگر در توانایی ترسیم یک نقشه بی نقص نیست، بلکه در شجاعت کنار گذاشتن آن و تبدیل شدن از یک نقشه کش به یک «نگهدارنده قطب نما» است.

رهبری تجاری در شرایط فقدان کنترل

رهبری تجاری به مثابه یک نیروی ثبات بخش

در لحظات بحران، تیم ها به صورت غریزی به رهبر خود نگاه می کنند، اما آنها به دنبال چه چیزی هستند؟ مدل ذهنی سنتی می گوید آنها به دنبال یک «قهرمان» هستند؛ کسی که با یک حرکت جسورانه، تمام مشکلات را حل کند. این یک انتظار خطرناک است که بسیاری از رهبران تجاری، خود را در دام آن گرفتار می کنند. آنها احساس می کنند که باید پاسخ همه سوالات را داشته باشند و برای هر مشکلی، یک راه حل فوری ارائه دهند. این رویکرد نه تنها یک فشار غیرانسانی بر روی رهبر وارد می کند، بلکه یک فرهنگ وابستگی را نیز در تیم پرورش می دهد. 

مطلب مرتبط: ذهنیت رهبری تجاری و موفقیت های غیرمنتظره

در توفان یک کشتی بیش از یک قهرمان به یک لنگر نیاز دارد. تیم ها در درجه اول، به دنبال ثبات روانی و احساس امنیت هستند. وظیفه اصلی رهبر تجاری در این لحظات، نه کنترل کردن محیط خارجی، بلکه مدیریت محیط داخلی، یعنی مدیریت هیجانات، ترس ها و عدم قطعیت های تیم خودش، است. آرامش یک رهبر مسری ترین و قدرتمندترین دارایی در میانه آشوب است.

این اصل در فرهنگ تیم های نخبه نظامی یا اتاق های اورژانس بیمارستان ها به وضوح دیده می شود. در یک موقعیت بحرانی، موثرترین رهبر، فردی نیست که بلندترین فریاد را می زند یا تلاش می کند همه کارها را خودش انجام دهد. او فردی است که با وجود آشوب محیطی، یک آرامش متمرکز را از خود ساطع می کند، به وضوح ارتباط برقرار می نماید و به هر فردی اجازه می دهد تا بر روی وظیفه تخصصی خود تمرکز کند. در دنیای کسب و کار، تحول فرهنگی مایکروسافت تحت رهبری ساتیا نادلا، نمونه ای از این رویکرد است. او در مواجهه با بحران های وجودی شرکت، به جای ارائه پاسخ های دستوری، بر روی ساختن ایمنی روانی و همدلی تمرکز کرد. او با این کار، یک لنگر فرهنگی ایجاد نمود که به تیم ها اجازه می داد تا بدون ترس از شکست، برای حل بزرگ‎ترین چالش های شرکت، ریسک کنند.

هنر تمرکز بر اقدام های کوچک 

عدم قطعیت در مقیاس بزرگ، فلج کننده است. وقتی آینده کل یک صنعت مبهم به نظر می رسد، طبیعی است که افراد و تیم ها احساس درماندگی کرده و انگیزه خود را از دست بدهند. یک استراتژی قدرتمند برای مقابله با این فلج کوچک کردن میدان نبرد است. رهبر تجاری بزرگ، در این شرایط، تمرکز تیم را از سوالات بزرگ و غیرقابل پاسخ (اقتصاد جهانی به کجا می رود؟) به سمت سوالات کوچک و قابل کنترل (مهمترین کاری که می توانیم در این هفته برای ارزشمندترین مشتری خود انجام دهیم، چیست؟) جابه‎جا می کند. این به معنای نادیده گرفتن تصویر بزرگ نیست، بلکه به معنای ایجاد یک حس پیشرفت و کنترل در حوزه ای است که مستقیما در اختیار تیم قرار دارد. پیروزی های کوچک و مداوم، بهترین پادزهر برای احساس درماندگی هستند. آنها سوخت لازم برای ادامه حرکت در یک مسیر طولانی و تاریک را فراهم می کنند.

فلسفه چابکی (Agile) که در دنیای توسعه نرم افزار متولد شد و اکنون به سایر صنایع نیز سرایت کرده، تجسم کامل این اصل است. به جای تلاش برای ساختن یک محصول کامل در یک دوره زمانی طولانی، تیم های اجایل در دوره های کوتاه دو هفته ای به نام اسپرینت کار می کنند و در پایان هر دوره، یک قطعه کوچک اما کاربردی از محصول را تحویل می‎دهند. این رویکرد، به شرکت هایی مانند اسپاتیفای اجازه می دهد تا در یک بازار موسیقی که به سرعت در حال تغییر است، به طور مداوم خود را تطبیق دهند. یک تیم در اسپاتیفای هرگز نمی گوید «ما در دو سال آینده، بهترین اپلیکیشن موسیقی جهان را خواهیم ساخت». در عوض، آنها می گویند «ما در دو هفته آینده، این ویژگی کوچک را برای بهبود تجربه لیست پخش، آزمایش خواهیم کرد». این تمرکز بر روی اقدام های کوچک، به آنها اجازه می دهد تا به سرعت یاد بگیرند، مسیر خود را اصلاح کنند و یک حس موفقیت مداوم را در تیم حفظ نمایند.

شفافیت بی‎رحمانه در توفان

در غیاب اطلاعات شفاف از سوی رهبری، یک خلأ ایجاد می شود و این خلأ هرگز خالی نمی ماند. این فضا به سرعت با بدترین ترس ها، شایعات و سناریوهای فاجعه بار پر می شود. یکی از بزرگ‎ترین اشتباهاتی که یک رهبر تجاری در دوران عدم قطعیت می تواند مرتکب شود، تلاش برای محافظت از تیم خود با پنهان کردن یا شیرین کردن حقیقت است. این رویکرد، که از نیت خوبی سرچشمه می گیرد، تقریبا همیشه نتیجه معکوس می دهد و بی اعتمادی را عمیق تر می کند. 

تیم ها به اندازه کافی هوشمند هستند که بفهمند چیزی اشتباه است. چیزی که آنها نیاز دارند، نه اطمینان های توخالی، بلکه یک شفافیت بی رحمانه است که با یک باور عمیق به توانایی تیم برای عبور از چالش، همراه باشد. این یعنی به صراحت بگویید: «وضعیت دشوار است، اینها بزرگ‎ترین چالش های پیش روی ما هستند و من به طور کامل به توانایی شما برای یافتن راه حل ایمان دارم».

نامه مشهور برایان چسکی، مدیرعامل ایر بی ان بی، به کارمندانش در زمان اعلام تعدیل نیروی گسترده در اوج بحران صنعت سفر، یک کلاس درس در این زمینه است. او نامه را با جملات کلیشه ای شرکتی آغاز نکرد. او مستقیما به سراغ حقیقت تلخ رفت، با همدلی عمیق در مورد دردناک بودن این تصمیم صحبت کرد، منطق استراتژیک پشت آن را به شفافیت کامل توضیح داد و سپس، فراتر از هر تعهد قانونی، مسیر روشنی را برای حمایت از کارمندانی که شرکت را ترک می کردند، مشخص نمود. این شفافیت، اگرچه دردناک بود، اما سرشار از احترام بود. او با تیم خود مانند افراد بالغ و هوشمند رفتار کرد و با این کار، حتی در دل یک بحران ویرانگر، اعتماد و احترام بازماندگان را به دست آورد.

تمرکز بر اصول راهنما در غیاب پاسخ های قطعی

وقتی نقشه دیگر قابل اعتماد نیست، تنها چیزی که برای هدایت باقی می ماند، یک قطب نماست. در دنیای کسب و کار، این قطب نما، مجموعه ای از ارزش ها و اصول راهنمای تزلزل ناپذیر است. در دوران ثبات، ارزش ها اغلب به کلماتی زیبا بر روی دیوار تبدیل می شوند اما در دوران آشوب، آنها به حیاتی ترین ابزار تصمیم گیری تبدیل می گردند. یک رهبر تجاری بزرگ، در این شرایط، به جای آنکه تلاش کند برای هر موقعیت جدید یک قانون جدید وضع کند، تیم خود را به سمت این اصول راهنما بازمی گرداند. او به جای اینکه بپرسد چه کاری باید انجام دهیم؟، می پرسد: «براساس ارزش های ما، کار درست در این موقعیت چیست؟». این رویکرد، به تیم ها قدرت می دهد تا در غیاب یک دستورالعمل مشخص، به صورت مستقل و در عین حال همسو، تصمیمات درستی بگیرند. این کار، یک ثبات درونی در یک دنیای خارجی بی ثبات ایجاد می کند.

شرکت جانسون اند جانسون در مواجهه با بحران آلودگی داروی تایلنول، از این قطب نما استفاده کرد. نقشه راه آنها برای چنین بحرانی وجود نداشت، اما قطب نمای آنها، یعنی بیانیه باورهای ما (Our Credo) که مشتری را در اولویت اول قرار می دهد، مسیر را به وضوح نشان می داد. این اصل راهنما، تصمیم بی سابقه برای جمع آوری تمام محصولات از قفسه ها را، با وجود هزینه مالی هنگفت، به یک تصمیم ساده و آشکار تبدیل کرد. این نشان می دهد که در لحظات تاریک، یک قطب نمای اخلاقی قوی، بسیار ارزشمندتر از یک نقشه استراتژیک پیچیده است.

مطلب مرتبط: 6 ایراد رهبری کسب و کار و راهکار آنها

سخن پایانی

رهبری تجاری در دنیای امروز یک تمرین در فروتنی و شجاعت است. فروتنی برای پذیرش این حقیقت که ما دیگر نمی توانیم آینده را کنترل کنیم و شجاعت برای هدایت تیم خود در میان این عدم قطعیت، نه با تظاهر به دانستن همه پاسخ ها، بلکه با تکیه بر قدرت آرامش، شفافیت و اعتماد. این یک تغییر از رهبری به مثابه یک علم دقیق، به رهبری به مثابه یک هنر انطباقی است. از شما دعوت می کنم تا به آشوب و عدم قطعیت، نه به عنوان یک تهدید، بلکه به عنوان یک بوم خالی نگاه کنید. این فرصتی است برای کنار گذاشتن مدل های قدیمی و تاریخ مصرف گذشته رهبری و ساختن سازمان هایی که نه تنها در برابر توفان مقاوم هستند، بلکه می آموزند چگونه با قدرت آن، سریع تر به پیش بروند. وظیفه شما، آرام کردن توفان نیست؛ وظیفه شما ساختن بهترین ملوانان ممکن است.

منابع:

https://hbr.org

https://myhealth.alberta.ca