مدیریت مصرف گاز در نانوایی ها، زمانی موفق می شود که نانوا احساس نکند زیر دره بن یک طرح محدود کننده قرار گرفته است. نانوایی که با تنور فرسوده، هزینه های بالا و درآمد محدود کار می کند، با دستور صرفه جو نمی شود؛ با تجهیزات بهتر، مشوق روشن و اعتماد متقابل همراه می شود.

بحث بهینهسازی مصرف انرژی در سالهای اخیر بیشتر از گذشته وارد حوزه کسبوکارهای کوچک شده است. این اتفاق در ظاهر مثبت است. کشور با ناترازی گاز، فشار فصلی بر شبکه و مصرف بالای انرژی روبهروست و طبیعی است که همه بخشها، از صنایع بزرگ تا واحدهای صنفی، باید در کاهش اتلاف نقش داشته باشند. اما مسئله مهم، شیوه اجرای این سیاستهاست.
اگر مدیریت مصرف فقط به نصب کنتور، ثبت داده و ارسال اخطار محدود شود، نتیجه آن احتمالاً افزایش نگرانی و مقاومت خواهد بود. نانوا در چنین شرایطی تصور میکند که دولت میخواهد از یک سو هزینههای او را بالا ببرد و از سوی دیگر، اختیار تولید را نیز محدود کند. این برداشت، حتی اگر دقیق نباشد، میتواند اجرای هر طرحی را دشوار کند.
واقعیت این است که بسیاری از نانواییها با تجهیزاتی فعالیت میکنند که سالها از عمر مفیدشان گذشته است. مشعلهای پرمصرف، تنورهای کمبازده، عایقبندی ضعیف و تجهیزات فرسوده، گاز بیشتری مصرف میکنند و در عین حال کیفیت پخت را نیز تحت تاثیر قرار میدهند. نمیتوان از نانوایی انتظار کاهش مصرف داشت، اما ابزار و توان مالی لازم برای نوسازی را در اختیارش نگذاشت.
صرفهجویی واقعی از کاهش اتلاف آغاز میشود، نه از کاهش تولید. این تفاوت مهمی است که باید در طراحی سیاستها دیده شود. اگر نانوا برای کم کردن مصرف گاز، ناچار شود زمان پخت را کوتاه کند یا دمای تنور را پایین بیاورد، نتیجه میتواند نانی کمکیفیت باشد. در این حالت، سیاست انرژی به سفره مردم منتقل میشود و هدف اصلی خود را از دست میدهد.
راه درست این است که نانوا به شریک سیاست انرژی تبدیل شود. یعنی اگر مصرف او با نوسازی تجهیزات کاهش یافت، سهمی از منافع آن داشته باشد. اگر تنور جدید یا مشعل کممصرف نصب کرد، از تسهیلات واقعی بهرهمند شود. اگر کیفیت نان را حفظ کرد و اتلاف را پایین آورد، فقط با نظارت مواجه نشود، بلکه پاداش هم بگیرد.
مدلهای کاروری انرژی میتوانند در این مسیر مفید باشند. در چنین مدلهایی، شرکت تخصصی یا نهاد اجرایی بخشی از هزینه نوسازی را تامین میکند و از محل صرفهجویی ایجادشده، منافع خود را به دست میآورد. در این حالت، نانوا لازم نیست از ابتدا هزینه سنگینی پرداخت کند و در عوض، با تجهیزات بهتر و مصرف کمتر کار میکند. این مدل، در صورت شفافیت قراردادها و پاسخگویی مجریان، میتواند هم به نفع نانوا باشد و هم به نفع شبکه گاز.
اما تجربه نشان میدهد که موفقیت چنین طرحهایی فقط به فناوری وابسته نیست. اعتماد، مهمترین بخش ماجراست. نانوا باید بداند دادههای مصرف او چگونه استفاده میشود، هزینه تعمیرات با چه کسی است، اگر تجهیزات دچار مشکل شوند چه نهادی پاسخگو خواهد بود و سهم او از صرفهجویی دقیقاً چقدر است. ابهام در این مسائل، هر طرح فنی را به یک مسئله صنفی و اجتماعی تبدیل میکند.
از سوی دیگر، دولت نیز باید بپذیرد که نانوایی یک واحد اقتصادی با حاشیه سود محدود است. افزایش هزینه انرژی، تعمیرات، اجاره، دستمزد و مواد اولیه، همگی فشارهای واقعی بر این صنف ایجاد میکنند. نمیتوان انتظار داشت نانواییها همه هزینه نوسازی را خودشان بپردازند و در عین حال قیمت نان نیز ثابت بماند. سیاستگذاری موفق باید میان منافع مصرفکننده، نانوا و شبکه انرژی توازن ایجاد کند.
نکته مهم دیگر، کیفیت نان است. هر طرحی که با عنوان صرفهجویی اجرا میشود، باید شاخصهای کیفیت را نیز در نظر بگیرد. کاهش مصرف گاز نباید به کاهش کیفیت پخت، افزایش ضایعات یا نارضایتی مردم منتهی شود. صرفهجویی زمانی ارزشمند است که اتلاف را کم کند، نه اینکه کیفیت محصول را قربانی کند.
در مقیاس ملی، شاید مصرف یک نانوایی کوچک به چشم نیاید. اما هزاران نانوایی در سراسر کشور فعالاند. اگر هر واحد بتواند بخشی از مصرف غیرضروری خود را کاهش دهد، اثر جمعی آن بر شبکه گاز قابل توجه خواهد بود. بهویژه در ماههای سرد سال که فشار مصرف خانگی بالا میرود، همین صرفهجوییهای پراکنده میتوانند به کاهش محدودیت برای صنایع و نیروگاهها کمک کنند.
اقتصاد انرژی فقط با ساخت پروژههای بزرگ اصلاح نمیشود. بخشی از اصلاح در همین واحدهای کوچک رخ میدهد؛ جایی که مردم هر روز با آن سر و کار دارند. نانوایی، فروشگاه، کارگاه و ساختمان مسکونی، همه بخشی از زنجیره مصرفاند. اما سیاستگذار باید بداند که مشارکت این بخشها با دستور به دست نمیآید.
نانوا را نباید متهم مصرف بالا دانست. او باید شریک صرفهجویی باشد. شریک شدن یعنی سهم داشتن در تصمیم، منفعت و نتیجه. وقتی نانوا احساس کند کاهش مصرف به بهبود کار او، کیفیت نان و کاهش هزینهها کمک میکند، طرحهای بهینهسازی از یک اجبار اداری به یک همکاری اقتصادی تبدیل میشوند.
صرفهجویی انرژی نباید از سفره مردم کم کند. باید از اتلاف کم کند. نان خوب، مصرف کمتر و نانوای همراه، سه ضلع سیاستی هستند که میتواند هم به اقتصاد خانوار کمک کند و هم به امنیت انرژی کشور.
