ادامه واردات و فعال شدن مسیرهای تازه تامین کالا در روزهای بحرانی، خبر مهمی برای اقتصاد ایران است؛ اما نباید آن را فقط یک موفقیت مقطعی دانست. مسئله اصلی این است که کالا چگونه، از چه مسیری، با چه هزینه ای و در چه زمانی به دست مردم می رسد. امنیت اقتصادی فقط به معنای ورود کالا به کشور نیست؛ کالا باید از بندر و گمرک عبور کند، در شبکه حمل و نقل داخلی حرکت کند، به موقع توزیع شود و در نهایت با قیمت قابل تحمل به دست مصرف کننده برسد.


زنجیره تامین، ستون پنهان آرامش بازار است. مردم شاید هر روز نام بندر، گمرک، کریدور تجاری، انبار منطقه ای یا شبکه توزیع را دنبال نکنند، اما اثر کارکرد درست یا غلط آنها را در قفسه فروشگاه و قیمت کالا احساس می کنند. وقتی کالا دیر می رسد، وقتی ترخیص طول می کشد، وقتی کامیون کافی نیست، وقتی توزیع نامنظم است یا وقتی هزینه های پنهان در مسیر کالا زیاد می شود، نتیجه نهایی آن برای مردم به شکل گرانی، کمبود موضعی یا نگرانی از آینده ظاهر می شود.
اقتصاد در روزهای بحران بیش از هر زمان دیگری به مسیرهای قابل اعتماد نیاز دارد. اگر تجارت خارجی به چند مسیر محدود وابسته باشد، هر اختلال در همان مسیرها می تواند کل بازار را تحت فشار قرار دهد. اگر کالا فقط از چند بندر یا چند گمرک اصلی عبور کند، هر کندی، ازدحام یا مشکل امنیتی می تواند واردات را مختل کند. بنابراین تنوع مسیرهای تامین، فقط یک انتخاب لجستیکی نیست؛ بخشی از امنیت اقتصادی کشور است.
فعال شدن مسیرهای تازه برای تامین کالاهای اساسی نشان می دهد اقتصاد ایران ظرفیت انعطاف دارد. بنادر شمالی، مرزهای زمینی، مسیرهای ریلی و کریدورهای منطقه ای می توانند بخشی از بار تجارت را از دوش مسیرهای سنتی بردارند. اما این ظرفیت زمانی ارزشمند است که فقط در روز بحران به یاد آن نیفتیم. مسیر جایگزین باید از قبل آماده، تمرین شده، مجهز و قابل اتکا باشد. اقتصاد تاب آور، اقتصادی نیست که در بحران تازه به دنبال راه فرار بگردد؛ اقتصادی است که پیش از بحران، چند راه باز دارد.
در این میان، گمرک نقش تعیین کننده ای دارد. گمرک می تواند گلوگاه تجارت باشد یا شتاب دهنده آن. اگر کالا وارد کشور شود اما در صف مجوز، سامانه، استعلام یا تشریفات اداری بماند، مردم اثر واردات را نمی بینند. هر روز تاخیر در ترخیص کالا یعنی خواب سرمایه، افزایش هزینه انبارداری، فشار بر تولیدکننده و احتمال افزایش قیمت نهایی. در مورد کالاهای اساسی، این تاخیر فقط هزینه اقتصادی ندارد؛ اثر روانی هم دارد و می تواند بازار را نگران کند.
گمرک چابک به معنای گمرک بی نظارت نیست. نظارت لازم است، اما نظارت باید هوشمند باشد. کالاهای اساسی، دارو، نهاده های دامی، مواد اولیه تولید و محموله های کم ریسک نباید همان مسیری را طی کنند که کالاهای پرریسک و مبهم طی می کنند. گمرک مدرن باید بر اساس داده، سابقه فعال اقتصادی، نوع کالا و درجه ریسک تصمیم بگیرد. این شیوه هم کنترل را بهتر می کند و هم سرعت تجارت را بالا می برد.
مسئله مهم دیگر، حمل و نقل داخلی است. حتی اگر کالا به موقع وارد و سریع ترخیص شود، بدون ناوگان حمل و نقل کارآمد به دست مصرف کننده نمی رسد. کامیون، ریل، انبار، سردخانه، مراکز پخش و شبکه فروش، حلقه های نهایی زنجیره تامین هستند. اگر این حلقه ها ضعیف باشند، کالا در مسیر متوقف می شود یا با هزینه بالاتر به بازار می رسد. بنابراین سیاست تامین کالا نباید در بندر و گمرک متوقف شود؛ باید تا قفسه فروشگاه ادامه پیدا کند.
امنیت بازار فقط با اعلام موجودی کالا ساخته نمی شود. مردم زمانی احساس آرامش می کنند که کالا را در فروشگاه ببینند، قیمت آن قابل تحمل باشد و مطمئن باشند فردا هم امکان خرید وجود دارد. اگر میان اعلام رسمی وفور کالا و تجربه واقعی مردم در بازار فاصله بیفتد، اعتماد آسیب می بیند. در اقتصاد بحران زده، اعتماد به اندازه کالا اهمیت دارد. گاهی حتی شایعه کمبود می تواند بازاری را که از نظر موجودی مشکلی ندارد، دچار التهاب کند.
به همین دلیل، اطلاع رسانی شفاف بخشی از مدیریت زنجیره تامین است. مردم لازم نیست همه جزئیات واردات و ترخیص را بدانند، اما باید بدانند کالاهای ضروری در مسیر تامین قرار دارد، توزیع آنها ادامه دارد و سیاست گذار بر روند بازار مسلط است. اطلاع رسانی مبهم، دیرهنگام یا غیرقابل لمس، به شایعه میدان می دهد. در مقابل، داده های روشن و تجربه واقعی مردم از بازار می تواند آرامش ایجاد کند.
زنجیره تامین فقط برای کالاهای وارداتی مهم نیست. تولید داخلی نیز به همین زنجیره وابسته است. کارخانه برای ادامه فعالیت به مواد اولیه، قطعات، انرژی، حمل و نقل و سرمایه در گردش نیاز دارد. اگر یک حلقه مختل شود، تولید کند می شود و کاهش تولید خود را در بازار نشان می دهد. بنابراین تاب آوری زنجیره تامین یعنی حمایت از تولید، نه فقط مدیریت واردات. تولیدکننده ای که مواد اولیه اش در گمرک می ماند یا هزینه حمل آن ناگهان بالا می رود، نمی تواند با قیمت پایدار و برنامه منظم تولید کند.
در اقتصاد امروز، هزینه زنجیره تامین بخشی از قیمت نهایی کالا است. اگر مسیر تجاری طولانی، پرریسک و پرهزینه باشد، این هزینه در نهایت به مصرف کننده منتقل می شود. اگر گمرک کند باشد، اگر حمل داخلی گران شود، اگر انبارداری طول بکشد یا اگر واسطه های غیرضروری زیاد شوند، قیمت کالا بالا می رود. بنابراین کنترل تورم فقط با سیاست پولی و ارزی ممکن نیست؛ بخشی از کنترل قیمت ها از مسیر اصلاح لجستیک، تجارت و توزیع می گذرد.
بحران ها معمولا ضعف های پنهان اقتصاد را آشکار می کنند. اگر در روزهای بحران مسیرهای تازه فعال شده، ترخیص کالا سریع تر شده یا دستگاه ها هماهنگ تر عمل کرده اند، باید از این تجربه درس گرفت. پرسش مهم این است که چرا بخشی از این چابکی در روزهای عادی وجود ندارد؟ اگر در شرایط اضطراری می توان فرآیندها را کوتاه کرد، باید بررسی شود کدام بخش از بروکراسی در شرایط عادی غیرضروری است.
اقتصاد ایران نیازمند نقشه تازه ای برای زنجیره تامین است؛ نقشه ای که بر تنوع مسیرها، گمرک هوشمند، حمل و نقل ترکیبی، انبارهای منطقه ای، شفافیت داده ها و هماهنگی میان دستگاه ها تکیه کند. این نقشه نباید فقط برای روزهای بحران نوشته شود. در اقتصاد پرریسک امروز، بحران استثنا نیست؛ بخشی از محیط تصمیم گیری است. بنابراین زنجیره تامین کشور باید برای شوک ها آماده باشد.
در نهایت، زنجیره تامین، زنجیره آرامش است. اگر کالا به موقع برسد، اگر هزینه مسیر قابل کنترل باشد، اگر گمرک چابک عمل کند، اگر حمل و نقل داخلی منظم باشد و اگر توزیع شفاف انجام شود، بازار آرام تر می ماند. اما اگر هر حلقه این زنجیره ضعیف باشد، فشار آن به مردم منتقل می شود.
امنیت اقتصادی از مسیر کالا می گذرد؛ از بندر تا گمرک، از کامیون تا انبار، از مرکز پخش تا فروشگاه. اقتصاد ایران برای عبور از روزهای پرریسک، فقط به واردات بیشتر نیاز ندارد؛ به زنجیره تامین مطمئن تر نیاز دارد. آرامش مردم زمانی پایدار می شود که مسیر رسیدن کالا به سفره آنها کوتاه تر، شفاف تر و قابل اعتمادتر باشد.