فرصت امروز: در اقتصادهای باثبات، پس‌انداز تصمیمی نسبتاً ساده است. خانوار بخشی از درآمد خود را مصرف می‌کند و بخشی را در بانک، صندوق سرمایه‌گذاری، سهام یا سایر ابزارهای مالی قرار می‌دهد. هدف اصلی نیز کسب بازده و تأمین آینده است.

در اقتصاد تورمی، ماجرا متفاوت می‌شود.

پس‌انداز دیگر فقط به معنای کسب سود نیست؛ به تلاشی برای جلوگیری از کاهش ارزش پول تبدیل می‌شود.

خانوار ایرانی وقتی مبلغی پس‌انداز می‌کند، با یک سؤال دائمی روبه‌روست: پول را کجا نگه دارم که ارزش آن کمتر از بین برود؟

بانک؟ طلا؟ ارز؟ بورس؟ مسکن؟

همین پرسش ساده یکی از مهم‌ترین رفتارهای اقتصاد ایران را توضیح می‌دهد.

در روزهایی که قیمت ارز یا طلا افزایش پیدا می‌کند، بخشی از مردم احساس می‌کنند اگر دارایی خود را به ریال نگه دارند از بازار عقب می‌مانند. هنگامی که نرخ سود بانکی افزایش پیدا می‌کند، سپرده دوباره جذاب می‌شود. وقتی بورس رشد می‌کند، بخشی از سرمایه به سمت سهام حرکت می‌کند.

این جابه‌جایی مداوم پول فقط رفتار سرمایه‌گذاران حرفه‌ای نیست.

خانواده‌ای که برای خرید خانه پس‌انداز کرده، بازنشسته‌ای که حاصل سال‌ها کار را در بانک گذاشته یا صاحب کسب‌وکاری که چند ماه دیگر به پول خود نیاز دارد نیز با همین مسئله مواجه است.

بازار طلا در روزهای اخیر بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفته است و نرخ سود بانکی نیز به دلیل اثر دوگانه آن بر کنترل نقدینگی و هزینه تأمین مالی تولید، به یکی از موضوعات مهم اقتصادی تبدیل شده است.

اما مسئله اصلی نه قیمت امروز سکه است و نه چند درصد سود یک سپرده.

مسئله مهم‌تر، «اعتماد به ارزش پول در آینده» است.

وقتی سود بانکی از تورم عقب می‌ماند

فرض کنیم فردی ۱۰۰ میلیون تومان در بانک سپرده‌گذاری کند و در پایان سال ۲۵ درصد سود دریافت کند.

در پایان سال، دارایی او ۱۲۵ میلیون تومان خواهد بود.

در نگاه اول، ۲۵ میلیون تومان سود کرده است.

اما اگر در همین مدت سطح قیمت کالاهایی که او مصرف می‌کند ۳۵ درصد افزایش یافته باشد، قدرت خریدش کاهش پیدا کرده است.

او از نظر اسمی پول بیشتری دارد، اما با آن پول می‌تواند کالای کمتری بخرد.

این تفاوت میان «سود اسمی» و «سود واقعی» یکی از کلیدهای فهم رفتار پس‌اندازکننده ایرانی است.

مردم لزوماً نرخ سود بانکی را با فرمول‌های اقتصادی مقایسه نمی‌کنند. آنها نتیجه را در زندگی روزمره می‌بینند.

اگر فردی مشاهده کند سود یک‌ساله سپرده او کمتر از افزایش قیمت خانه، خودرو، طلا یا هزینه زندگی بوده است، به این نتیجه می‌رسد که پولش در بانک ارزش از دست داده است.

در این مرحله، جست‌وجو برای پناهگاه جایگزین آغاز می‌شود.

طلا یکی از قدیمی‌ترین گزینه‌هاست.

طلا برای خانوار ایرانی چند مزیت دارد: نقدشونده است، به سرمایه بسیار بزرگ نیاز ندارد و در بلندمدت تا حدی با افزایش قیمت ارز و تورم حرکت می‌کند.

از همین رو وقتی نااطمینانی افزایش می‌یابد، تقاضا برای طلا نیز می‌تواند بیشتر شود.

ارز گزینه دیگری است.

خرید دلار برای بسیاری از مردم نه به قصد تجارت خارجی، بلکه به‌عنوان راهی برای حفظ ارزش دارایی انجام می‌شود.

وقتی این رفتار گسترده شود، ارز از وسیله مبادله خارجی به دارایی پس‌اندازی تبدیل می‌شود.

این اتفاق برای سیاست‌گذار بسیار مهم است، زیرا افزایش تقاضای احتیاطی برای ارز می‌تواند فشار بیشتری بر بازار ایجاد کند.

در چنین شرایطی حتی افرادی که نیاز واقعی به ارز ندارند، به دلیل نگرانی از آینده خریدار می‌شوند.

انتظار افزایش قیمت، خودش تقاضا ایجاد می‌کند و افزایش تقاضا نیز می‌تواند به رشد قیمت کمک کند.

به این ترتیب، انتظارات به بخشی از واقعیت بازار تبدیل می‌شوند.

نرخ سود بالا هم راه‌حل رایگان نیست

در نگاه اول ممکن است راه‌حل ساده باشد: نرخ سود بانکی را افزایش دهیم تا مردم پول خود را در بانک نگه دارند.

اما این سیاست هزینه دارد.

بانک برای پرداخت سود بیشتر به سپرده‌گذار باید درآمد بیشتری کسب کند. بخش بزرگی از این درآمد از محل تسهیلاتی است که به شرکت‌ها و خانوارها می‌دهد.

بنابراین افزایش نرخ سپرده معمولاً با افزایش هزینه تأمین مالی همراه می‌شود.

برای یک کارخانه، نرخ سود فقط یک عدد مالی نیست؛ بخشی از قیمت تمام‌شده محصول است.

اگر تولیدکننده برای خرید مواد اولیه و تأمین سرمایه در گردش مجبور باشد منابع گران‌تری دریافت کند، یا قیمت محصول را افزایش خواهد داد یا حاشیه سودش کاهش پیدا می‌کند.

در پروژه‌های جدید مسئله جدی‌تر است.

سرمایه‌گذار پیش از ساخت کارخانه، بازده مورد انتظار پروژه را با گزینه‌های دیگر مقایسه می‌کند.

اگر بتواند با ریسک بسیار کمتر از بانک یا اوراق درآمد بالایی دریافت کند، چرا باید سرمایه خود را درگیر خرید زمین، ماشین‌آلات، استخدام نیروی انسانی، مالیات و ریسک بازار کند؟

بنابراین نرخ سود بسیار بالا ممکن است پول را از بازار ارز و طلا دور کند، اما هم‌زمان سرمایه را از تولید نیز دور کند.

بازار سرمایه نیز از این سیاست تأثیر می‌گیرد.

سهام دارایی پرریسک است. سرمایه‌گذار زمانی حاضر به پذیرش این ریسک است که انتظار داشته باشد بازده بیشتری نسبت به دارایی کم‌ریسک کسب کند.

هرچه سود بدون ریسک بالاتر رود، جذابیت نسبی سهام کاهش پیدا می‌کند.

به همین دلیل نرخ سود را می‌توان یکی از مهم‌ترین چهارراه‌های اقتصاد دانست.

یک مسیر به بانک می‌رود، مسیر دیگر به بورس، مسیر سوم به بازارهای دارایی و مسیر چهارم به تولید.

تغییر نرخ سود می‌تواند جهت حرکت پول در تمام این مسیرها را تغییر دهد.

چرا طلا و دلار به «بیمه» تبدیل می‌شوند؟

برای فهم رفتار خانوار باید میان سفته‌بازی و پوشش ریسک تفاوت قائل شد.

هر خرید دلار یا طلا الزاماً سفته‌بازی نیست.

خانواده‌ای را تصور کنیم که دو سال دیگر قصد خرید مسکن دارد. اگر قیمت مسکن و سایر دارایی‌ها با تورم افزایش پیدا کند، نگهداری تمام پس‌انداز به صورت پول نقد برای این خانواده ریسک بزرگی ایجاد می‌کند.

ممکن است بخشی از پس‌انداز خود را به طلا تبدیل کند، نه برای آنکه از نوسان کوتاه‌مدت سود ببرد، بلکه برای آنکه ارزش دارایی خود را تا حدی حفظ کند.

در این حالت طلا نقش نوعی بیمه در برابر تورم را پیدا می‌کند.

ارز نیز می‌تواند چنین نقشی داشته باشد.

وقتی مردم تجربه دوره‌های متعدد کاهش ارزش پول ملی را پشت سر گذاشته باشند، بخشی از آنها به شکل طبیعی دارایی ارزی نگهداری می‌کنند.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که این رفتار فردی در سطح میلیون‌ها نفر تکرار شود.

آنچه برای یک خانواده تصمیمی محافظه‌کارانه است، در مقیاس اقتصاد می‌تواند به افزایش تقاضای ارز و طلا منجر شود.

این همان تناقض معروف میان رفتار عقلایی فرد و نتیجه جمعی است.

هر فرد تلاش می‌کند ارزش دارایی خود را حفظ کند، اما مجموع این تلاش‌ها می‌تواند فشار بر بازار دارایی‌ها را افزایش دهد.

به همین دلیل نمی‌توان با توصیه اخلاقی از مردم خواست دلار یا طلا نخرند.

اگر نگهداری ریال از نگاه آنها با کاهش مداوم قدرت خرید همراه باشد، انگیزه اقتصادی برای یافتن دارایی جایگزین باقی خواهد ماند.

راه‌حل پایدار، افزایش هزینه خرید طلا و ارز نیست؛ کاهش انگیزه فرار از پول ملی است.

و این اتفاق بیش از هر چیز به کاهش پایدار تورم نیاز دارد.

بورس چرا پناهگاه عمومی نمی‌شود؟

در یک اقتصاد توسعه‌یافته، بخش قابل توجهی از پس‌انداز بلندمدت مردم از طریق صندوق‌های سرمایه‌گذاری و بازار سرمایه به شرکت‌ها منتقل می‌شود.

این سازوکار دو منفعت دارد.

مردم از رشد اقتصاد و سود شرکت‌ها سهم می‌برند و شرکت‌ها نیز برای توسعه فعالیت خود به منابع مالی دسترسی پیدا می‌کنند.

در ایران اما بورس هنوز نتوانسته برای بخش بزرگی از خانوارها به پناهگاه مطمئن پس‌انداز بلندمدت تبدیل شود.

یکی از دلایل، نوسان شدید بازار و تجربه زیان برخی سرمایه‌گذاران خرد است.

وقتی فردی یک بار با امید حفظ ارزش پول وارد بورس شود و بخش قابل توجهی از دارایی خود را از دست بدهد، ممکن است سال‌ها از بازار سرمایه فاصله بگیرد.

اعتماد در بازار مالی به‌سرعت از بین می‌رود و به‌کندی بازمی‌گردد.

عامل دیگر، تغییرات سیاستی است.

قیمت‌گذاری دستوری، تغییر مقررات، تصمیم‌های ناگهانی درباره خوراک صنایع، نرخ ارز و تعرفه‌ها می‌تواند سودآوری شرکت‌های بورسی را تغییر دهد.

سرمایه‌گذار زمانی پول بلندمدت وارد بازار می‌کند که بتواند تا حدی آینده شرکت را پیش‌بینی کند.

اگر یک بخشنامه بتواند محاسبات چندساله شرکت را تغییر دهد، ریسک سرمایه‌گذاری افزایش پیدا می‌کند.

توسعه صندوق‌های سرمایه‌گذاری می‌تواند بخشی از این مشکل را حل کند.

همه مردم نباید مستقیماً سهم انتخاب کنند. صندوق‌های حرفه‌ای می‌توانند پس‌اندازهای کوچک را جمع‌آوری و در سبد متنوعی از سهام، اوراق و سایر دارایی‌ها سرمایه‌گذاری کنند.

این مسیر در صورت افزایش اعتماد می‌تواند بخشی از پولی را که امروز به بازارهای غیرمولد می‌رود به تأمین مالی اقتصاد منتقل کند.

پول چگونه به سمت تولید برمی‌گردد؟

سیاست‌گذار سال‌هاست از «هدایت نقدینگی به تولید» سخن می‌گوید.

اما پول با دستور به تولید نمی‌رود.

سرمایه به جایی حرکت می‌کند که ترکیب بازده، ریسک و نقدشوندگی برای صاحب آن جذاب‌تر باشد.

اگر خرید یک دارایی در چند ماه بازده بیشتری از فعالیت تولیدی داشته باشد و هم‌زمان مالیات، بیمه، مجوز، انرژی و ریسک تولید نیز وجود نداشته باشد، نمی‌توان انتظار داشت سرمایه‌گذار فقط با توصیه وارد کارخانه شود.

برای تغییر مسیر پول، تولید باید از نظر اقتصادی جذاب شود.

نخستین شرط، ثبات اقتصاد کلان است.

کارخانه‌ای که نمی‌داند شش ماه دیگر نرخ ارز، هزینه انرژی یا مقررات واردات چگونه خواهد بود، نمی‌تواند برنامه سرمایه‌گذاری بلندمدت داشته باشد.

شرط دوم، کاهش تورم است.

تورم بالا افق تصمیم‌گیری را کوتاه می‌کند. سرمایه‌گذار به جای فکرکردن به بازده پنج‌ساله پروژه، به تغییر قیمت دارایی در چند ماه آینده توجه می‌کند.

شرط سوم، توسعه ابزارهای مالی است.

مردم لازم نیست مستقیماً کارخانه بسازند تا پولشان وارد تولید شود. صندوق‌های سرمایه‌گذاری، اوراق شرکتی و سهام می‌توانند پس‌انداز خانوار را به سرمایه شرکت‌ها تبدیل کنند.

شرط چهارم، اعتماد است.

سرمایه بیش از هر چیز از نااطمینانی فرار می‌کند.

اگر مردم اطمینان داشته باشند تورم در مسیر کاهش است، قوانین اقتصادی ناگهان تغییر نمی‌کنند و بازارهای رسمی از حقوق سرمایه‌گذار حمایت می‌کنند، نیاز آنها به تبدیل مداوم پس‌انداز به دارایی‌های دفاعی کمتر خواهد شد.

در نهایت، مسئله اصلی اقتصاد ایران این نیست که مردم چرا طلا می‌خرند یا چرا به دلار علاقه دارند.

این رفتار بیشتر معلول است تا علت.

سؤال مهم‌تر این است که چرا بخش قابل توجهی از جامعه احساس می‌کند برای حفظ ارزش حاصل کار خود باید دائماً به دنبال پناهگاهی تازه بگردد.

در اقتصاد باثبات، پول وسیله ذخیره ارزش نیز هست. در اقتصاد تورمی، خود پول به منبع نگرانی تبدیل می‌شود.

بانک می‌تواند با نرخ سود مناسب بخشی از این نگرانی را کاهش دهد، اما نرخ سود به‌تنهایی قادر به حل مسئله نیست.

بورس می‌تواند سرمایه را به تولید متصل کند، اما بدون اعتماد نمی‌تواند پس‌انداز عمومی را جذب کند.

طلا و ارز نیز تا زمانی که انتظارات تورمی بالا باشد، جذابیت خود را حفظ خواهند کرد.

به همین دلیل مقصد نهایی پول مردم نه فقط با تصمیم بانک مرکزی، بلکه با کیفیت کل سیاست اقتصادی تعیین می‌شود.

وقتی تورم کاهش یابد، ارزش پول قابل پیش‌بینی شود و سرمایه‌گذاری مولد بازده منطقی داشته باشد، مردم نیز کمتر مجبور خواهند بود میان بانک، دلار، طلا و بورس از یک بازار به بازار دیگر حرکت کنند.

پول همیشه به دنبال پناهگاه است.

اقتصاد موفق اقتصادی نیست که مردم را از رفتن به پناهگاه منع کند؛ اقتصادی است که خود پول ملی را دوباره به یک پناهگاه قابل اعتماد تبدیل کند.