اقتصاد ایران سالهاست با یک تناقض آشکار زندگی میکند؛ از یک سو حجم نقدینگی هر سال رکوردهای تازهای ثبت میکند و از سوی دیگر، بسیاری از کارخانهها، شرکتهای دانشبنیان، صادرکنندگان و کارآفرینان همچنان از کمبود سرمایه برای توسعه فعالیت خود سخن میگویند. این تناقض، بیش از هر چیز نشان میدهد که مشکل اقتصاد ایران کمبود پول نیست؛ مشکل، ناتوانی در تبدیل پول به سرمایه است.
به عنوان یک اقتصاددان، معتقدم تفاوت میان «نقدینگی» و «سرمایه» یکی از مهمترین مفاهیمی است که در سیاستگذاری اقتصادی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. نقدینگی، پولی است که در اقتصاد جریان دارد؛ اما سرمایه، پولی است که به تولید، فناوری، اشتغال و افزایش بهرهوری تبدیل میشود. ممکن است اقتصادی نقدینگی فراوان داشته باشد، اما سرمایهگذاری اندکی انجام دهد. در چنین شرایطی، رشد پول نه به افزایش تولید، بلکه به تورم، سفتهبازی و نوسان قیمت داراییها منجر خواهد شد.

بحث راهاندازی صندوقهای ارزی در بازار سرمایه، از همین منظر قابل بررسی است. این ابزار مالی، اگر با اصول حرفهای طراحی و اجرا شود، میتواند بخشی از منابع ارزی و ریالی را به سمت پروژههای مولد هدایت کند. اما نباید تصور کنیم که صرف ایجاد یک ابزار مالی، مشکلات ریشهای اقتصاد را حل خواهد کرد.
تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که سرمایه، پیش از آنکه به نرخ سود یا ابزار مالی توجه کند، به امنیت و ثبات نگاه میکند. سرمایهگذار پیش از آنکه بازده پروژه را محاسبه کند، از خود میپرسد آیا قوانین سال آینده همان قوانین امروز خواهد بود؟ آیا قراردادها محترم شمرده میشوند؟ آیا میتوان برای پنج یا ده سال آینده برنامهریزی کرد؟
پاسخ به این پرسشها، بسیار مهمتر از طراحی هر صندوق یا اوراق مالی است. سرمایه از بیثباتی گریزان است. سرمایه، آینده را خریداری میکند و آینده در اقتصادی که تصمیمهای آن هر روز تغییر میکند، قابل قیمتگذاری نیست.
اقتصاد ایران امروز با کمبود نقدینگی مواجه نیست. برعکس، حجم عظیمی از منابع مالی در اختیار خانوارها، بنگاهها و شبکه بانکی قرار دارد. اما این منابع، بیش از آنکه به سمت کارخانه، ماشینآلات، صادرات و نوآوری حرکت کنند، به بازارهایی میروند که تنها وظیفهشان حفظ ارزش دارایی در برابر تورم است. ارز، طلا، مسکن، زمین و حتی برخی بازارهای مالی، مقصد اصلی این نقدینگی شدهاند.
نباید سرمایهگذار را بابت این انتخاب سرزنش کرد. او بر اساس منطق اقتصادی تصمیم میگیرد. زمانی که بازده فعالیت مولد نامطمئن باشد، مقررات پیوسته تغییر کند، هزینههای تولید قابل پیشبینی نباشد و ریسکهای اقتصادی افزایش یابد، طبیعی است که سرمایه به سمت داراییهایی حرکت کند که نقدشوندگی بالاتر و ریسک کمتری دارند.
به همین دلیل، اگر میخواهیم صندوقهای ارزی یا هر ابزار مالی جدید دیگری موفق شوند، باید ابتدا فضای اقتصاد را برای سرمایهگذاری آماده کنیم. ابزار مالی، آخرین حلقه زنجیره است؛ نه اولین آن.
نخستین نیاز اقتصاد ایران، ثبات در سیاستگذاری است. سرمایهگذار باید بداند نرخهای کلیدی اقتصاد، مقررات تجاری، سیاستهای ارزی و قواعد بازار سرمایه، هر چند ماه یکبار دستخوش تغییرات ناگهانی نمیشوند. ثبات، مهمترین مشوق سرمایهگذاری است و هیچ یارانه یا معافیتی نمیتواند جای آن را بگیرد.
دومین نیاز، شفافیت است. سرمایه به اقتصادی وارد میشود که اطلاعات آن روشن، صورتهای مالی آن قابل اعتماد و نظارت آن حرفهای باشد. صندوق ارزی نیز از این قاعده مستثنی نیست. اگر سرمایهگذار نداند منابع صندوق چگونه مدیریت میشود، داراییها بر چه مبنایی ارزشگذاری میشوند و بازده چگونه محاسبه میشود، حتی جذابترین ابزار مالی نیز با استقبال روبهرو نخواهد شد.
سومین مسئله، هدایت اعتبار است. در بسیاری از اقتصادهای موفق، نظام مالی منابع را به سمت پروژههایی هدایت میکند که ارزش افزوده، اشتغال و صادرات ایجاد میکنند. در ایران نیز باید میان تأمین مالی فعالیتهای مولد و فعالیتهای صرفاً سوداگرانه تفاوت قائل شد. اگر منابع صندوقهای ارزی صرف توسعه صنایع صادراتمحور، زیرساختهای تولید، فناوریهای نو و شرکتهای رقابتپذیر شود، این ابزار میتواند نقش مهمی در رشد اقتصادی ایفا کند.
اما اگر این منابع نیز مانند بخشی از نقدینگی موجود، صرف جابهجایی داراییها یا معاملات کوتاهمدت شود، تنها شکل ظاهری سرمایهگذاری تغییر کرده است، نه ماهیت آن.
از نگاه اقتصاد کلان، رشد پایدار زمانی شکل میگیرد که سه عنصر در کنار یکدیگر قرار گیرند؛ سرمایه، بهرهوری و اعتماد. حذف هر یک از این سه، رشد اقتصادی را ناپایدار میکند. سرمایه بدون بهرهوری، فقط هزینه ایجاد میکند. بهرهوری بدون سرمایه، ظرفیت توسعه ندارد. و هر دو بدون اعتماد، دوام نخواهند آورد.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید میان «افزایش نقدینگی» و «افزایش سرمایه» تفاوت قائل شویم. افزایش نقدینگی ممکن است ظرف چند ماه اتفاق بیفتد، اما ساختن سرمایه سالها زمان میبرد. کارخانه، فناوری، نیروی انسانی متخصص و بازار صادراتی، یکشبه ایجاد نمیشوند. آنها محصول سرمایهگذاری مستمر در محیطی باثبات هستند.
صندوقهای ارزی، اگر با این نگاه طراحی شوند، میتوانند بخشی از راهحل باشند. اما اگر انتظار داشته باشیم که صرف ایجاد یک ابزار مالی، همه مشکلات اقتصاد را برطرف کند، دوباره همان اشتباه قدیمی را تکرار کردهایم؛ اشتباهی که ابزار را به جای سیاست، و پول را به جای سرمایه مینشاند.
اقتصاد ایران برای عبور از چالشهای امروز، بیش از هر چیز به تغییر نگاه نیاز دارد. باید بپذیریم که رشد اقتصادی با چاپ پول، افزایش نقدینگی یا خلق ابزارهای جدید مالی به دست نمیآید. رشد، زمانی آغاز میشود که سرمایهگذار به آینده اعتماد کند و منابع خود را با اطمینان وارد تولید، صادرات و نوآوری کند.
اگر روزی سرمایه به جای پناه بردن به بازارهای غیرمولد، راه کارخانه، آزمایشگاه، مزرعه، بندر و بازارهای صادراتی را پیدا کند، آن روز میتوان گفت اقتصاد ایران از مرحله گردش پول عبور کرده و وارد مرحله خلق ثروت شده است. آن روز، صندوقهای ارزی نیز به جای آنکه فقط یک خبر اقتصادی باشند، به بخشی از موتور توسعه کشور تبدیل خواهند شد.
اقتصاد به پول بیشتر نیاز ندارد؛ اقتصاد به سرمایهای نیاز دارد که به آینده ایمان داشته باشد.
