اقتصاد ایران در ماه های اخیر بیش از آنکه با یک بحران واحد روبه رو باشد، با مجموعه ای از فشارهای همزمان دست و پنجه نرم می کند. یک روز مساله در بازار نان و مرغ دیده می شود، روز دیگر در قبض برق صنایع، روز بعد در صف ترخیص کالا از گمرک و همزمان در بازار سرمایه، ارز و طلا. ظاهر این رخدادها پراکنده است، اما در عمق، همه آنها از یک واقعیت مشترک حکایت دارند: اقتصاد کشور بیش از اندازه با سیاست های واکنشی، کوتاه مدت و اضطراری اداره می شود.


البته نمی توان انکار کرد که دولت در شرایط دشوار ناچار به مداخله است. وقتی قیمت مرغ بالا می رود، عرضه تنظیم بازاری می تواند از التهاب بازار بکاهد. وقتی کالا در گمرک می ماند، ترخیص سریع تر می تواند به تولید نفس بدهد. وقتی بورس با بی اعتمادی سهامداران مواجه است، ابزارهای حمایتی می تواند از شدت ریزش روانی بازار کم کند. اما مساله اصلی اینجاست که هیچ کدام از این سیاست ها، اگر به اصلاح ریشه ها متصل نشوند، درمان نیستند؛ فقط مسکن اند.
اقتصاد با مسکن آرام می شود، اما درمان نمی شود. توزیع مرغ منجمد زمانی مفید است که در کنار آن هزینه تولید مرغ، تامین نهاده، حمل و نقل، نظام قیمت گذاری و قدرت خرید مصرف کننده نیز دیده شود. کنترل قیمت نان زمانی پایدار است که هزینه واقعی نانوایان، کیفیت نان و توان خانوار همزمان در نظر گرفته شود. حمایت از تولید زمانی معنا دارد که تولیدکننده فقط در گمرک متوقف نباشد، بلکه از برق پایدار، سرمایه در گردش، مقررات قابل پیش بینی و بازار مصرف قابل اتکا نیز برخوردار باشد.
مشکل اقتصاد ایران این است که بحران ها معمولا زمانی جدی گرفته می شوند که به سطح بازار و افکار عمومی می رسند. تا وقتی فشار هزینه در دل واحد تولیدی انباشته می شود، تا وقتی ناترازی انرژی آرام آرام ظرفیت صنعت را محدود می کند، تا وقتی سیاست های ارزی و تجاری فعال اقتصادی را در بلاتکلیفی نگه می دارد، واکنش ها محدود و پراکنده است. اما وقتی نتیجه این فشارها در قیمت کالا، کاهش عرضه، رکود تولید یا بی اعتمادی بازارها ظاهر می شود، سیاستگذار ناچار به مداخله فوری می شود.
این شیوه مدیریت، پرهزینه است. چون هر بار دولت بعد از بروز نشانه بحران وارد عمل می شود، باید هزینه بیشتری برای مهار آن بپردازد. اگر ریشه های گرانی کالاهای اساسی در زمان مناسب اصلاح نشود، بعدا باید با توزیع گسترده و یارانه پنهان بازار را آرام کرد. اگر ناترازی برق به موقع مدیریت نشود، بعدا صنعت با هزینه بالاتر، افت تولید و کاهش بهره وری روبه رو می شود. اگر مقررات تجاری و گمرکی ثبات نداشته باشد، بعدا باید با دستورهای اضطراری مسیر ترخیص را باز کرد.
اقتصاد خانوار و اقتصاد تولید دو پرونده جدا نیستند. وقتی هزینه تولید بالا می رود، دیر یا زود سفره مردم تحت تاثیر قرار می گیرد. وقتی قدرت خرید خانوار کاهش می یابد، تولیدکننده نیز بازار فروش خود را از دست می دهد. وقتی انرژی گران یا ناپایدار می شود، هم صنعت آسیب می بیند و هم مصرف کننده نهایی. بنابراین نمی توان با نگاه جزیره ای، یک روز بازار کالا را کنترل کرد، روز دیگر تولید را تسهیل کرد و روز بعد بازار سرمایه را حمایت کرد، بی آنکه ارتباط این بخش ها با هم دیده شود.
نیاز امروز اقتصاد ایران، بیش از بسته های مقطعی، یک نقشه منسجم است. نقشه ای که در آن سیاست ارزی، سیاست تجاری، سیاست انرژی، حمایت از تولید و حفظ قدرت خرید خانوار با هم هماهنگ باشند. اگر هر دستگاه فقط مامور خاموش کردن آتش حوزه خود باشد، اقتصاد از آتشی به آتش دیگر منتقل می شود. آرامش پایدار زمانی شکل می گیرد که سیاستگذار منشأ آتش را بشناسد، نه اینکه فقط شعله های قابل مشاهده را مهار کند.
بازارها نیز بیش از وعده و دستور، به پیش بینی پذیری نیاز دارند. فعال اقتصادی باید بداند قواعد واردات، قیمت انرژی، سیاست ارزی، مالیات و مقررات تولید در ماه های آینده چگونه خواهد بود. سهامدار باید احساس کند تصمیم های اقتصادی ناگهانی و متناقض سرمایه او را تهدید نمی کند. خانوار باید مطمئن باشد که درآمدش هر ماه در برابر موج تازه ای از هزینه ها بی دفاع نمی ماند. این اطمینان با تصمیم های روزانه و موقت ساخته نمی شود؛ با ثبات، شفافیت و هماهنگی ساخته می شود.
اقتصاد ایران به مداخله هوشمندانه نیاز دارد، اما نباید در مداخله اضطراری متوقف بماند. دولت می تواند و باید در شرایط فشار از خانوار، تولید و بازارها حمایت کند، اما حمایت واقعی یعنی کاهش علت فشار، نه فقط پوشاندن نشانه های آن. تا زمانی که تورم، ناترازی انرژی، بی ثباتی مقررات، هزینه بالای تولید و کاهش قدرت خرید حل نشود، هر آرامشی در بازارها موقت خواهد بود.
امروز زمان آن رسیده است که سیاستگذار از مدیریت وصله ای فاصله بگیرد. اقتصاد را نمی توان هر روز با یک بخشنامه، یک بسته حمایتی، یک عرضه تنظیم بازاری و یک دستور اضطراری اداره کرد. این ابزارها شاید برای عبور از روزهای سخت لازم باشند، اما برای ساختن آینده کافی نیستند. آینده اقتصاد ایران نه با مسکن، بلکه با درمان ریشه ها ساخته می شود.