جهش بورس و عقب نشینی طلا در ظاهر می تواند خبر خوبی برای بازار سرمایه باشد، اما از نگاه یک اقتصاددان، پرسش مهم تری وجود دارد: آیا نقدینگی وارد مسیر سرمایه گذاری شده یا فقط از یک پناهگاه دارایی به پناهگاه دیگر کوچ کرده است؟ اقتصادی که در آن پول خرد هر روز میان طلا، دلار، بورس، خودرو و سپرده بانکی جابهجا میشود، بیش از آنکه از رونق واقعی خبر بدهد، از نااطمینانی و ضعف پیشبینیپذیری حکایت دارد.
در اقتصاد سالم، پول باید آرامش نسبی داشته باشد. یعنی خانوار بداند پساندازش با تورم بلعیده نمیشود، تولیدکننده بداند اگر سرمایهگذاری کند، مقررات ناگهان عوض نمیشود، و سرمایهگذار بداند بازارها فقط با شایعه و موج حرکت نمیکنند. اما وقتی تورم بالا، نرخ ارز ناپایدار، سیاستها مبهم و آینده نامطمئن باشد، پول آرام نمیگیرد. از بازاری به بازار دیگر میرود و هر بار ردپای خود را به شکل جهش قیمت، صف خرید، صف فروش یا حباب دارایی نشان میدهد.

به این نوع نقدینگی، در ادبیات اقتصادی میتوان «پول داغ» گفت؛ پولی که به سرعت حرکت میکند، افق بلندمدت ندارد و بیش از آنکه دنبال تولید ارزش باشد، دنبال حفظ ارزش خود یا کسب سود کوتاهمدت است. پول داغ امروز ممکن است وارد بورس شود، فردا در طلا بنشیند، هفته بعد به دلار برود و پس از آن در خودرو یا صندوقهای درآمد ثابت پناه بگیرد. چنین پولی بازارها را گرم میکند، اما الزاماً اقتصاد را گرم نمیکند.
تفاوت مهمی میان گرم شدن بازار دارایی و رونق واقعی اقتصاد وجود دارد. ممکن است شاخص بورس بالا برود، قیمت داراییها رشد کند و معاملات پرحجم شود، اما تولید، بهرهوری، اشتغال و سرمایهگذاری واقعی تغییر چندانی نکند. رونق واقعی زمانی رخ میدهد که پول به کارخانه، فناوری، صادرات، زیرساخت، کسبوکارهای مولد و افزایش ظرفیت تولید برسد. اگر پول فقط میان بازارهای دارایی بچرخد، بیشتر از آنکه رشد بسازد، نوسان میسازد.
بورس در این میان جایگاه دوگانهای دارد. از یک سو، بازار سرمایه میتواند بهترین مسیر برای هدایت پساندازها به سمت تولید باشد. اگر شرکتها از طریق افزایش سرمایه، عرضه پروژه، انتشار اوراق و ابزارهای مالی منابع جذب کنند، بورس میتواند به رشد اقتصادی کمک کند. از سوی دیگر، اگر بورس فقط مقصد موقت پول داغ باشد، شاخص بالا میرود، اما اعتماد و تولید لزوماً تقویت نمیشود. در چنین حالتی، بورس به جای پل میان پسانداز و تولید، به ایستگاهی در مسیر سفتهبازی تبدیل میشود.
عقبنشینی طلا و رشد بورس را باید در همین چارچوب دید. اگر پول از طلا خارج شود و وارد سرمایهگذاری مولد در بورس شود، این اتفاق میتواند برای اقتصاد مفید باشد. اما اگر سرمایهگذار خرد فقط به دلیل چند روز رشد شاخص، بدون تحلیل و با ترس از جا ماندن وارد بازار شود، خطر تازهای شکل میگیرد. تجربه اقتصاد ایران نشان داده است که ورود هیجانی مردم به بازارها، اگر با آموزش، شفافیت و نقدشوندگی همراه نباشد، میتواند به بیاعتمادی تازه ختم شود.
سرمایهگذار خرد در چنین شرایطی مقصر نیست. او در حال دفاع از ارزش دارایی خود است. وقتی تورم بالا باشد و پول ملی قدرت خرید خود را از دست بدهد، خانوار طبیعی است که به دنبال پناهگاه بگردد. گاهی این پناهگاه طلاست، گاهی دلار، گاهی خودرو و گاهی بورس. مشکل اصلی این نیست که مردم به دنبال حفظ داراییاند؛ مشکل این است که اقتصاد آنها را ناچار کرده هر روز معاملهگر شوند.
وظیفه اقتصاد سالم این نیست که شهروند عادی را به نوسانگیر تبدیل کند. مردم نباید برای حفظ ارزش پسانداز خود مجبور باشند هر روز قیمت دلار، طلا، سکه، خودرو و شاخص بورس را دنبال کنند. در اقتصاد باثبات، بخش بزرگی از جامعه میتواند با درآمد، پسانداز و سرمایهگذاری مطمئن زندگی کند. اما در اقتصاد تورمی، حتی خانوار محتاط هم ناچار میشود رفتار سرمایهگذارانه پیدا کند؛ نه از سر طمع، بلکه از ترس عقب ماندن از تورم.
این وضعیت هزینه اجتماعی دارد. وقتی مردم به جای تمرکز بر کار، تولید، آموزش، مهارت و مصرف عادی، ناچارند مدام نگران ارزش پول خود باشند، انرژی روانی جامعه فرسوده میشود. نااطمینانی اقتصادی فقط عدد و نمودار نیست؛ اضطرابی است که وارد زندگی روزمره خانوار میشود. پدر خانواده نمیداند پساندازش را نگه دارد یا تبدیل کند. جوان نمیداند برای آینده شغلی برنامهریزی کند یا از بازار دارایی جا نماند. فروشنده نمیداند امروز بفروشد یا فردا گرانتر جایگزین کند.
از نگاه اقتصاد کلان، ریشه این رفتار در تورم مزمن و بیثباتی انتظارات است. تا زمانی که مردم باور نکنند تورم مهار میشود، تقاضا برای داراییهای جایگزین ادامه خواهد داشت. حتی اگر یک بازار موقتاً عقب بنشیند، پول به بازار دیگر میرود. بنابراین مشکل را نمیتوان فقط با توصیه به نخریدن دلار، طلا یا سهام حل کرد. باید علت اصلی یعنی کاهش اعتماد به ثبات پول و سیاست اقتصادی درمان شود.
نرخ سود بانکی نیز در این میان نقش مهمی دارد. اگر نرخ سود واقعی منفی باشد، یعنی سود سپرده از تورم عقب بماند، مردم انگیزه دارند پول خود را از بانک خارج کنند و به سمت داراییها ببرند. اگر نرخ سود بیش از حد بالا برود، ممکن است تولید آسیب ببیند و بورس تحت فشار قرار گیرد. بنابراین سیاستگذار باید میان کنترل تورم، حفظ جذابیت سرمایهگذاری مولد و جلوگیری از فرار پول به سفتهبازی تعادل برقرار کند.
بازار سرمایه هم برای جذب سالم نقدینگی باید قواعد روشن داشته باشد. سهامدار باید بداند اطلاعات شرکتها شفاف است، معاملات نقدشونده است، تصمیمهای ناگهانی سود صنایع را نابود نمیکند و نهاد ناظر از حقوق سرمایهگذار خرد دفاع میکند. اگر چنین نباشد، پول داغ شاید وارد بورس شود، اما ماندگار نمیشود. پول ماندگار به اعتماد نیاز دارد؛ پول داغ فقط به موج نیاز دارد.
در این نقطه، سیاستگذار نباید از رشد شاخص بورس بیش از حد ذوقزده شود. شاخص سبز همیشه به معنای رونق اقتصادی نیست. همانطور که افت طلا همیشه به معنای آرامش پایدار نیست. باید دید جریان پول به کجا میرود، چقدر میماند و چه اثری بر تولید دارد. اگر نقدینگی فقط از طلا به بورس و از بورس به دلار حرکت کند، اقتصاد در ظاهر پرتحرک است، اما در باطن سرد میماند.
مسئله اصلی، تبدیل نقدینگی سرگردان به سرمایهگذاری مولد است. این کار با شعار ممکن نیست. نیاز به ثبات مقررات، مهار تورم، شفافیت سیاست ارزی، اصلاح نظام بانکی، اعتماد به بازار سرمایه و کاهش ریسکهای غیرقابل پیشبینی دارد. تولیدکننده زمانی سرمایه جذب میکند که آینده برایش قابل محاسبه باشد. سرمایهگذار زمانی بلندمدت میماند که احساس کند قواعد بازی فردا عوض نمیشود.
اقتصاد ایران بیش از آنکه به جابهجایی پول میان بازارها نیاز داشته باشد، به آرام گرفتن پول نیاز دارد. پولی که آرام بگیرد، میتواند به سرمایه تبدیل شود. پولی که هر روز از بازاری به بازار دیگر فرار میکند، بیشتر شبیه واکنش دفاعی است تا سرمایهگذاری. دفاع از ارزش دارایی، جای خلق ارزش را نمیگیرد.
سرمقاله امروز بر همین نکته تاکید دارد: پول داغ، اقتصاد را گرم نمیکند. ممکن است تابلوها را سبز کند، صف خرید بسازد و چند روز هیجان ایجاد کند، اما اگر به تولید، بهرهوری و سرمایهگذاری واقعی وصل نشود، اثر آن موقت است. اقتصاد سرد زمانی گرم میشود که سرمایه به جای فرار میان داراییها، در مسیر ساختن ظرفیتهای تازه قرار گیرد.
در نهایت، عقبنشینی طلا و جهش بورس را باید فرصت دانست، اما فرصتی مشروط. اگر سیاستگذار از این فرصت برای تعمیق بازار سرمایه، حمایت از تامین مالی تولید، افزایش شفافیت و کنترل تورم استفاده کند، میتوان امیدوار بود بخشی از نقدینگی از مسیر سفتهبازی فاصله بگیرد. اما اگر همه چیز به موج و هیجان سپرده شود، پول داغ دوباره مقصد خود را عوض خواهد کرد.
اقتصاد ایران به بازاری نیاز دارد که مردم در آن سرمایهگذاری کنند، نه بازاری که مردم در آن پناه بگیرند. تفاوت این دو، تفاوت میان اقتصاد گرم و اقتصاد سرد است. تا زمانی که پول به دنبال پناهگاه میدود، اقتصاد همچنان از نااطمینانی رنج میبرد. روزی میتوان از رونق واقعی سخن گفت که پول نه از ترس تورم، بلکه از امید به تولید و آینده وارد بازارها شود.
