آزاد شدن منابع ارزی می تواند برای اقتصاد ایران خبر خوبی باشد، اما خبر خوب زمانی به نتیجه خوب تبدیل می شود که محل خرج آن روشن باشد. منابعی که صرف آرام کردن مقطعی بازار یا پوشش هزینه های جاری شوند، فقط زمان می خرند؛ اما منابعی که به تولید، ذخایر راهبردی و کالاهای ضروری برسند، میتوانند بخشی از ثبات آینده را بسازند.

در سالهای اخیر، هر بار که خبری از آزادسازی منابع ارزی منتشر شده، بازار و افکار عمومی بهسرعت به یک پرسش مشترک رسیدهاند: آیا دلار ارزان میشود؟ پس از آن نیز پرسش دوم مطرح شده است: آیا قیمت کالاها پایین میآید؟ این واکنش طبیعی است. در اقتصادی که نرخ ارز بر قیمت مواد اولیه، کالاهای مصرفی، هزینه تولید و انتظارات تورمی اثر دارد، هر گشایش ارزی میتواند امید به کاهش فشار معیشتی ایجاد کند.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که یک گشایش ارزی، با یک راهحل اقتصادی اشتباه گرفته شود. منابع آزادشده، هرچقدر هم قابل توجه باشند، نمیتوانند به تنهایی ریشه تورم، کسری بودجه، بیثباتی سیاستی و ضعف سرمایهگذاری را درمان کنند. آنها فرصتاند؛ فرصتی برای اصلاح، نه جایگزینی برای اصلاح.
اقتصاد ایران به منابع ارزی نیاز دارد، اما بیش از آن به شیوه درست استفاده از منابع ارزی نیاز دارد. تفاوت میان این دو، تفاوت میان آرامش چندماهه و ثبات چندساله است.
ارز تازه، آزمون تازه
دسترسی به منابع ارزی بیشتر، دست سیاستگذار را برای مدیریت بازار بازتر میکند. بانک مرکزی میتواند نیازهای واقعی وارداتی را بهتر تامین کند، ذخایر خود را تقویت کند و در زمان شوکهای ارزی، توان بیشتری برای مداخله داشته باشد. همین مسئله میتواند انتظارات بازار را آرامتر کند.
اما این فقط نیمه نخست ماجراست. نیمه دوم به تصمیمهایی مربوط میشود که پس از دسترسی به منابع گرفته میشود. آیا ارز آزادشده صرف واردات مواد اولیه و ماشینآلات میشود؟ آیا به تامین دارو و کالاهای ضروری اختصاص مییابد؟ آیا برای تقویت ذخایر ارزی کنار گذاشته میشود؟ یا قرار است بخشی از هزینههای جاری دولت را پوشش دهد و پس از مدتی اثرش از بین برود؟
منابع ارزی، مانند یک دارایی نقدی برای اقتصاد هستند. اگر صرف هزینههای روزمره شوند، مصرف میشوند و تمام. اما اگر به سمت زیرساخت، تولید، فناوری، انرژی و تقویت توان صادراتی بروند، میتوانند به دارایی مولد تبدیل شوند. این همان انتخابی است که تعیین میکند یک گشایش ارزی، به فرصت توسعه تبدیل شود یا فقط به یک خبر کوتاهمدت.
آرام کردن بازار، یا ساختن ثبات؟
مدیریت بازار ارز ضروری است. هیچ اقتصاد فعالی نمیتواند با نوسان شدید نرخ ارز، برنامهریزی بلندمدت داشته باشد. تولیدکننده نمیداند مواد اولیه را با چه قیمتی تامین کند، واردکننده نمیداند تعهدات خود را چگونه مدیریت کند و خانوار نیز هر روز با نگرانی کاهش ارزش درآمد خود روبهرو میشود.
اما آرام کردن بازار ارز با ساختن ثبات ارزی تفاوت دارد. آرام کردن بازار میتواند با تزریق مقطعی ارز انجام شود. ساختن ثبات نیازمند مجموعهای از سیاستهاست: کنترل کسری بودجه، مدیریت نقدینگی، تقویت صادرات، کاهش نااطمینانی، بهبود روابط تجاری و ایجاد مسیرهای پایدار برای ورود ارز.
اگر منابع آزادشده فقط برای کاهش موقت نرخ ارز استفاده شوند، اما عوامل اصلی فشار بر بازار باقی بمانند، بازار پس از مدتی دوباره واکنش نشان میدهد. تجربه نشان داده است که بازار ارز فقط با عرضه لحظهای مدیریت نمیشود؛ با اعتماد به آینده مدیریت میشود.
پولی که صرف تولید شود، چند بار کار میکند
بهترین استفاده از منابع ارزی، هدایت آن به بخشهایی است که میتوانند ظرفیت تولید اقتصاد را بالا ببرند. واردات مواد اولیه، قطعات، تجهیزات، ماشینآلات و فناوری، اگر با برنامهریزی درست انجام شود، میتواند تولید را تقویت کند و بخشی از فشار قیمتها را در بلندمدت کاهش دهد.
کارخانهای که به دلیل کمبود قطعه متوقف شده، با تامین ارز برای واردات تجهیزات میتواند دوباره فعال شود. واحدی که برای نوسازی ماشینآلات به منابع نیاز دارد، میتواند بهرهوری خود را افزایش دهد. تولیدکنندهای که مواد اولیه در اختیار دارد، میتواند عرضه را بالا ببرد و از رشد قیمت جلوگیری کند.
این نوع مصرف ارز، چند بار برای اقتصاد کار میکند. ابتدا تولید را فعال میکند، سپس اشتغال ایجاد میکند، بعد بخشی از تقاضای بازار را پاسخ میدهد و در نهایت میتواند به صادرات و درآمد ارزی بیشتر منجر شود. در مقابل، ارزی که صرف واردات کالای مصرفی غیرضروری یا هزینههای جاری شود، معمولا یک بار مصرف میشود و اثر بلندمدت محدودی دارد.
واردات ضروری، نه واردات بیهدف
البته نمیتوان نقش واردات کالاهای ضروری را نادیده گرفت. دارو، تجهیزات پزشکی، برخی کالاهای اساسی و کالاهایی که تولید داخلی آنها پاسخگوی نیاز نیست، باید با ارز کافی تامین شوند. محدود کردن واردات ضروری میتواند فشار شدیدی بر زندگی مردم وارد کند.
اما واردات زمانی به نفع اقتصاد است که هدفمند باشد. واردات نباید جایگزین دائمی تولید داخلی شود و نباید به مسیری برای مصرف منابع ارزی در کالاهای غیرضروری تبدیل شود. مسئله این نیست که واردات خوب است یا بد؛ مسئله این است که آیا واردات به بهبود رفاه و افزایش ظرفیت اقتصاد کمک میکند یا فقط بازار مصرف را برای مدتی پر میکند.
اقتصاد سالم، واردات را در خدمت تولید و رفاه قرار میدهد. اقتصاد آسیبپذیر، واردات را جایگزین سیاست صنعتی میکند.
کسری بودجه؛ بلعنده منابع تازه
یکی از بزرگترین خطرها در برابر منابع ارزی آزادشده، استفاده از آنها برای پوشش کسری بودجه است. دولتها در شرایط فشار مالی، به منابع در دسترس نیاز دارند و طبیعی است که وسوسه استفاده از ارزهای تازه برای هزینههای جاری بالا باشد. اما این مسیر، اگر بدون اصلاح ساختار بودجه دنبال شود، به یک چرخه تکراری تبدیل میشود.
منابع ارزی مصرف میشوند، اما کسری بودجه باقی میماند. پس از مدتی، دوباره فشار بر پایه پولی، استقراض یا درآمدهای ناپایدار افزایش مییابد. در این وضعیت، منابع آزادشده نه به ثبات کمک میکنند و نه به رشد؛ فقط عقبانداختن مسئله هستند.
اگر قرار است منابع ارزی به اقتصاد کمک کنند، باید بخشی از آن برای کاهش آسیبپذیری مالی کشور استفاده شود، نه فقط برای تامین مخارج جاری. بودجهای که هر سال با کسری مزمن روبهروست، هر گشایش ارزی را دیر یا زود مصرف میکند.
ذخایر ارزی، سپر اقتصادند
یکی از کمسروصداترین اما مهمترین استفادهها از منابع ارزی، تقویت ذخایر راهبردی است. در اقتصادی که با شوکهای خارجی، نوسان صادرات، محدودیتهای بانکی و تغییرات سیاسی روبهروست، ذخایر ارزی نقش سپر را ایفا میکنند.
ذخایر بیشتر به بانک مرکزی امکان میدهند در زمان بحران، بدون واکنشهای هیجانی بازار را مدیریت کند. فعالان اقتصادی نیز وقتی بدانند سیاستگذار توان بیشتری برای تامین نیازهای ضروری دارد، کمتر به رفتارهای احتیاطی و خریدهای پیشدستانه روی میآورند.
اما ذخایر فقط زمانی اثرگذارند که مدیریت آنها شفاف و قابل اعتماد باشد. بازار باید بداند که منابع ارزی صرف تصمیمهای مقطعی و غیرقابل پیشبینی نمیشوند. اعتماد به ذخایر، به اندازه حجم آنها اهمیت دارد.
مردم چه زمانی اثر را احساس میکنند؟
مردم زمانی اثر منابع ارزی آزادشده را احساس میکنند که این منابع به کاهش نااطمینانی در زندگی روزمره برسند. یعنی دارو بهموقع تامین شود، تولیدکننده بتواند مواد اولیه بخرد، قیمت کالاها کمتر با شوک روبهرو شود و بازار ارز از نوسانهای تند فاصله بگیرد.
این اثر معمولا فوری و یکباره نیست. قیمتها به دلیل ساختار هزینه، واسطهگری، تورم گذشته و انتظارات بازار، بهسرعت پایین نمیآیند. اما اگر سیاست درست اجرا شود، فشار افزایشی قیمتها میتواند کمتر شود و ثبات بیشتری ایجاد شود.
مهم این است که سیاستگذار وعدهای فراتر از توان واقعی منابع ندهد. منابع ارزی میتوانند بخشی از فشار را کم کنند، اما نمیتوانند به تنهایی همه مشکلات معیشتی را حل کنند. صداقت در توضیح این واقعیت، خود بخشی از مدیریت انتظارات است.
فرصت را نسوزانید
آزادسازی منابع ارزی، فرصتی است که میتواند برای اقتصاد ایران ارزشمند باشد. اما فرصتها دائمی نیستند. اگر منابع بدون برنامه مصرف شوند، بعد از مدتی فقط خاطره یک گشایش باقی میماند. اگر با اولویتبندی روشن، انضباط بودجه، تقویت تولید و افزایش ذخایر همراه شوند، میتوانند پایهای برای ثبات بیشتر باشند.
پول آزادشده، راهحل نیست. راهحل، مجموعهای از سیاستهای هماهنگ است که بتواند این پول را به رشد، تولید و امنیت اقتصادی تبدیل کند.
اقتصاد ایران بیش از هر چیز به تصمیمهایی نیاز دارد که منابع محدود را به آینده پیوند بزنند. منابع ارزی تازه، اگر درست استفاده شوند، میتوانند آغاز یک مسیر باشند؛ اما اگر صرف تکرار سیاستهای گذشته شوند، فقط یک فرصت دیگر را از دست خواهیم داد.
