فرصت امروز: وقتی برق یک خانه برای یک ساعت قطع می‌شود، هزینه آن برای خانواده قابل مشاهده است: کولر خاموش می‌شود، آسانسور از کار می‌افتد، اینترنت ممکن است قطع شود و زندگی روزمره مختل می‌شود. اما وقتی برق یک کارخانه برای چند ساعت قطع می‌شود، داستان کاملاً متفاوت است.

در کارخانه، خاموشی فقط به معنای خاموش‌شدن چند لامپ یا دستگاه نیست.

خط تولید متوقف می‌شود، کارگر همچنان حقوق می‌گیرد، مواد اولیه ممکن است آسیب ببینند، برنامه تحویل سفارش تغییر می‌کند، ماشین‌آلات باید دوباره راه‌اندازی شوند و کارخانه ممکن است بخشی از بازار خود را از دست بدهد.

همین تفاوت باعث می‌شود هزینه واقعی ناترازی برق بسیار بیشتر از عددی باشد که در قبض برق دیده می‌شود.

تازه‌ترین گزارش‌ها نشان می‌دهد ناترازی برق کشور همچنان پابرجاست. براساس آمار منتشرشده، فاصله عرضه و تقاضای برق که در سال ۱۴۰۳ حدود ۱۷ هزار و ۵۰۰ مگاوات بود کاهش یافته، اما همچنان در محدوده‌ای نزدیک به ۱۵ هزار مگاوات قرار دارد.

این کاهش اتفاق مثبتی است، اما عدد باقی‌مانده هنوز آن‌قدر بزرگ است که ناترازی برق را به یکی از محدودیت‌های جدی تولید تبدیل کند.

در همین شرایط برنامه توسعه سریع انرژی‌های تجدیدپذیر دنبال می‌شود و ظرفیت این نیروگاه‌ها قرار است از سطوح فعلی به ۷ هزار و سپس ۱۲ هزار مگاوات افزایش پیدا کند.

پرسش اصلی اما فقط این نیست که چند هزار مگاوات نیروگاه جدید ساخته خواهد شد.

پرسش اقتصادی مهم‌تر این است: هر سال تأخیر در حل ناترازی برق چقدر برای اقتصاد ایران هزینه دارد؟

خاموشی فقط برق مصرف‌نشده نیست

در محاسبات ساده ممکن است گفته شود یک کارخانه در زمان خاموشی مقدار مشخصی مگاوات‌ساعت برق مصرف نکرده است.

اما از نگاه اقتصادی، این فقط کوچک‌ترین بخش ماجراست.

برق یک نهاده تولید است. بدون آن بسیاری از ماشین‌آلات عملاً ارزشی برای کارخانه ندارند.

فرض کنیم یک واحد صنعتی صدها میلیارد تومان برای خرید ماشین‌آلات سرمایه‌گذاری کرده است. این تجهیزات باید تعداد مشخصی ساعت در سال کار کنند تا سرمایه‌گذاری انجام‌شده توجیه اقتصادی داشته باشد.

هر ساعت توقف، بازده این سرمایه را کاهش می‌دهد.

کارگر نیز در زمان قطعی برق همچنان هزینه دارد. کارخانه نمی‌تواند هر بار که برق قطع شد قرارداد نیروی انسانی را متوقف کند.

هزینه اجاره، بیمه، استهلاک، مالیات و بسیاری از مخارج ثابت نیز ادامه دارد.

یعنی درآمد کارخانه متوقف می‌شود اما بخش مهمی از هزینه‌ها متوقف نمی‌شوند.

در بعضی صنایع خسارت حتی بیشتر است.

فرآیندهای تولید فولاد، سیمان، شیشه، مواد شیمیایی و بسیاری از صنایع پیوسته را نمی‌توان مانند یک لامپ روشن و خاموش کرد.

کاهش ناگهانی انرژی ممکن است محصول در حال تولید را از بین ببرد یا فرآیند راه‌اندازی مجدد چند ساعت زمان ببرد.

بنابراین یک ساعت قطع برق ممکن است بیش از یک ساعت تولید را از بین ببرد.

اگر کارخانه صادرکننده باشد، تأخیر در تولید می‌تواند تحویل سفارش خارجی را نیز مختل کند. مشتری خارجی الزاماً منتظر حل مشکل برق تولیدکننده ایرانی نمی‌ماند و ممکن است تأمین‌کننده دیگری پیدا کند.

در این مرحله خاموشی از مسئله داخلی انرژی به مسئله صادرات و ارز تبدیل می‌شود.

برق ارزان چگونه گران تمام می‌شود؟

یکی از ریشه‌های اقتصادی ناترازی انرژی را باید در مدل سرمایه‌گذاری صنعت برق جست‌وجو کرد.

ساخت نیروگاه، توسعه شبکه انتقال، احداث پست و نگهداری زیرساخت به سرمایه بسیار بزرگی نیاز دارد.

سرمایه‌گذار زمانی وارد این صنعت می‌شود که بتواند اصل سرمایه و بازده منطقی آن را دریافت کند.

اگر قیمت فروش برق برای مدت طولانی با هزینه سرمایه‌گذاری و نگهداری فاصله داشته باشد، سرمایه‌گذاری جدید جذابیت خود را از دست می‌دهد.

دولت ممکن است با پرداخت یارانه بخشی از این فاصله را جبران کند، اما اگر منابع کافی وجود نداشته باشد، بدهی در زنجیره صنعت برق شکل می‌گیرد.

نیروگاه از خریدار برق طلبکار می‌شود، پیمانکار از نیروگاه طلب دارد و پروژه جدید با تأخیر مواجه می‌شود.

نتیجه در طول زمان به شکل کاهش سرمایه‌گذاری ظاهر خواهد شد.

در طرف دیگر، مصرف افزایش پیدا می‌کند.

تعداد مشترکان بیشتر می‌شود، استفاده از وسایل سرمایشی افزایش پیدا می‌کند و صنایع جدید به شبکه متصل می‌شوند.

اگر ظرفیت تولید و شبکه با همین سرعت رشد نکند، فاصله عرضه و تقاضا بزرگ‌تر می‌شود.

در نهایت شبکه در روزهای اوج مصرف با یک انتخاب دشوار روبه‌رو خواهد شد: برق همه مصرف‌کنندگان را نمی‌توان همزمان تأمین کرد.

خاموشی در واقع یکی از روش‌های اجباری متعادل‌کردن عرضه و تقاضاست.

اما خاموشی رایگان نیست.

ممکن است مصرف‌کننده قبض برق کمتری پرداخت کند، اما کارخانه هزینه توقف تولید را در قیمت محصول منعکس می‌کند. کاهش تولید نیز می‌تواند قیمت کالا را بالا ببرد و کاهش صادرات درآمد ارزی کشور را کم کند.

در نهایت جامعه هزینه‌ای را که در قبض برق پرداخت نکرده، ممکن است در جای دیگری پرداخت کند.

آیا خورشید می‌تواند بخشی از شکاف را پر کند؟

ایران از نظر تابش خورشید ظرفیت قابل توجهی برای توسعه نیروگاه‌های خورشیدی دارد و سرعت توسعه تجدیدپذیرها نیز افزایش یافته است.

اما باید درباره نقش آنها واقع‌بین بود.

نیروگاه خورشیدی یک مزیت بسیار مهم دارد: بخش قابل توجهی از تولید آن در ساعات روز و همزمان با افزایش مصرف برق اتفاق می‌افتد.

در تابستان که استفاده از وسایل سرمایشی مصرف شبکه را افزایش می‌دهد، تولید خورشیدی نیز می‌تواند در ساعات آفتابی بخشی از بار را تأمین کند.

سرعت احداث نیز نسبت به بسیاری از نیروگاه‌های بزرگ حرارتی بالاتر است.

این مزیت برای اقتصادی که امروز با ناترازی مواجه است اهمیت زیادی دارد.

اما خورشیدی به تنهایی پاسخ کامل نیست.

تولید آن شب‌ها متوقف می‌شود و در روزهای ابری کاهش پیدا می‌کند. بنابراین شبکه همچنان به نیروگاه‌های پایدار، ذخیره‌ساز انرژی و مدیریت مصرف نیاز دارد.

مسئله ذخیره‌سازی در سال‌های آینده اهمیت بیشتری خواهد داشت. هرچه سهم خورشیدی در شبکه افزایش پیدا کند، نیاز به باتری، نیروگاه تلمبه‌ذخیره‌ای یا سایر روش‌های ذخیره انرژی بیشتر می‌شود.

از سوی دیگر شبکه انتقال نیز باید توسعه پیدا کند.

ساخت نیروگاه در منطقه‌ای آفتابی زمانی مفید است که برق تولیدشده امکان انتقال به مراکز مصرف را داشته باشد.

بنابراین هدف‌گذاری ۱۲ هزار مگاواتی تجدیدپذیرها قدم مهمی است، اما باید بخشی از یک برنامه بزرگ‌تر برای اصلاح صنعت برق باشد.

چه کسی باید هزینه برق را بپردازد؟

اصلاح اقتصاد برق یکی از دشوارترین مسائل سیاست‌گذاری است، زیرا برق یک کالای ضروری است.

نمی‌توان از خانوار کم‌درآمد انتظار داشت هزینه‌ای مشابه یک مصرف‌کننده بسیار پرمصرف پرداخت کند.

راه‌حل می‌تواند تعرفه‌گذاری پلکانی واقعی باشد.

مصرف ضروری خانوار با نرخ حمایتی تأمین شود، اما هرچه مصرف از الگوی متعارف فاصله می‌گیرد قیمت نیز افزایش پیدا کند.

در چنین مدلی یارانه به «نیاز» تعلق می‌گیرد، نه به هر مقدار مصرف.

اگر یک خانوار چند برابر الگوی عادی برق مصرف می‌کند، منطقی نیست تمام مصرف آن با همان سطح حمایت خانوار کم‌مصرف تأمین شود.

این سیاست علاوه بر عدالت، انگیزه صرفه‌جویی نیز ایجاد می‌کند.

برای صنایع مسئله متفاوت است.

کارخانه به برق پایدار نیاز دارد و در بسیاری از موارد حاضر است برای تضمین تأمین انرژی هزینه بیشتری پرداخت کند؛ زیرا هزینه برق پایدار ممکن است بسیار کمتر از هزینه توقف خط تولید باشد.

توسعه قراردادهای مستقیم میان نیروگاه و صنعت می‌تواند بخشی از این مسئله را حل کند.

صنایع بزرگ همچنین می‌توانند در احداث نیروگاه‌های اختصاصی و تجدیدپذیر سرمایه‌گذاری کنند.

اما نباید تمام مسئولیت ناترازی را به دوش صنعت گذاشت.

شبکه برق یک زیرساخت عمومی است و دولت باید محیطی ایجاد کند که سرمایه‌گذاری در تولید و انتقال برق اقتصادی باشد.

قیمت واقعی یک ساعت خاموشی

برای سیاست‌گذاری بهتر باید هزینه خاموشی اندازه‌گیری شود.

فرض کنیم احداث یک نیروگاه جدید چند میلیارد دلار سرمایه نیاز داشته باشد. ممکن است در نگاه نخست این هزینه بسیار بزرگ به نظر برسد.

اما مقایسه درست این نیست که بپرسیم «ساخت نیروگاه چقدر هزینه دارد؟»

باید بپرسیم «ساخت‌نکردن نیروگاه چقدر هزینه دارد؟»

اگر خاموشی سالانه هزاران میلیارد تومان تولید صنعتی را کاهش دهد، صادرات را محدود کند و به ماشین‌آلات و مواد اولیه خسارت بزند، ممکن است سرمایه‌گذاری در نیروگاه بسیار ارزان‌تر از ادامه وضعیت فعلی باشد.

این همان مفهوم هزینه فرصت است.

گاهی سرمایه‌گذاری نکردن از سرمایه‌گذاری‌کردن گران‌تر است.

اقتصاد ایران در حوزه انرژی به چنین نقطه‌ای نزدیک شده است.

سال‌ها برق نسبتاً ارزان یکی از مزیت‌های بخش تولید محسوب می‌شد. اما اگر برق ارزان در ساعات مورد نیاز در دسترس نباشد، این مزیت معنای خود را از دست می‌دهد.

برای کارخانه، برق گران اما پایدار در برخی موارد می‌تواند بهتر از برق ارزان اما غیرقابل پیش‌بینی باشد.

البته این به معنای افزایش ناگهانی قیمت برق صنایع نیست. هر افزایش هزینه‌ای می‌تواند قیمت تمام‌شده کالا را بالا ببرد و رقابت‌پذیری صادرات را کاهش دهد.

اصلاح باید تدریجی و در مقابل افزایش کیفیت عرضه انجام شود.

صنعت باید بداند اگر هزینه واقعی‌تری پرداخت می‌کند، در مقابل برق پایدارتر دریافت خواهد کرد.

همزمان دولت باید اجازه دهد سرمایه‌گذاری خصوصی در تولید برق بازده قابل قبول داشته باشد.

بدون سرمایه، نمی‌توان شکاف چندین هزار مگاواتی را فقط با مدیریت مصرف پر کرد.

مدیریت مصرف ضروری است، اما اقتصادی که می‌خواهد رشد کند به برق بیشتری نیز نیاز خواهد داشت.

کارخانه جدید، مرکز داده، حمل‌ونقل برقی و توسعه شهرها همگی تقاضای تازه‌ای ایجاد می‌کنند.

بنابراین هدف نباید فقط عبور از تابستان امسال باشد.

سیاست انرژی باید برای اقتصاد ده سال آینده طراحی شود.

توسعه نیروگاه‌های خورشیدی و بادی، افزایش راندمان نیروگاه‌های حرارتی، اصلاح شبکه انتقال، کاهش تلفات، توسعه ذخیره‌سازی، واقعی‌ترشدن تدریجی تعرفه‌ها و مدیریت مصرف باید اجزای یک برنامه واحد باشند.

اگر هر سال در آستانه تابستان فقط درباره نحوه تقسیم کمبود برق تصمیم بگیریم، مسئله حل نشده است؛ فقط کمبود را مدیریت کرده‌ایم.

خبر خوب این است که توسعه تجدیدپذیرها سرعت گرفته و هدف‌های بزرگ‌تری برای افزایش ظرفیت مطرح شده است. اما معیار موفقیت فقط تعداد مگاوات نیروگاه افتتاح‌شده نیست.

معیار واقعی باید کاهش ساعات محدودیت صنعت، افزایش پایداری شبکه و کاهش هزینه اقتصادی خاموشی باشد.

برق ممکن است روی قبض خانوار یا کارخانه ارزان به نظر برسد، اما اقتصادی که نتواند انرژی مورد نیاز تولید خود را تأمین کند هزینه بسیار بزرگ‌تری پرداخت خواهد کرد.

هزینه واقعی برق فقط پولی نیست که برای هر کیلووات‌ساعت می‌پردازیم.

گاهی گران‌ترین برق، برقی است که وجود ندارد.