اقتصاد فقط با سرمایه، نیروی کار و منابع طبیعی حرکت نمی‌کند؛ با «دسترسی» نیز حرکت می‌کند. دسترسی به بازار، دسترسی به اطلاعات، دسترسی به اینترنت، دسترسی به انرژی، دسترسی به اعتبار، دسترسی به دارایی و دسترسی به امکان تصمیم‌گیری. هرجا این دسترسی مختل شود، هزینه‌ای تازه بر اقتصاد تحمیل می‌شود؛ هزینه‌ای که لزوما در بودجه دولت یا ترازنامه شرکت‌ها دیده نمی‌شود، اما در رفتار سرمایه‌گذار، فروش کسب‌وکار کوچک، امنیت شغلی فریلنسر، اعتماد سهامدار و بهره‌وری بنگاه‌ها خود را نشان می‌دهد. اقتصاد ایران امروز فقط با مسئله گرانی، تحریم یا کمبود سرمایه روبه‌رو نیست؛ با اقتصاد پشت درهای بسته روبه‌روست.
در نگاه اول، بسته ماندن بخشی از نمادهای بزرگ بورس و محدودیت اینترنت دو مسئله کاملا جدا به نظر می‌رسند. یکی به بازار سرمایه مربوط است و دیگری به فناوری و ارتباطات. اما از منظر اقتصادی، هر دو نشانه یک مشکل مشترک‌اند: اختلال در دسترسی. سهامدار وقتی نمی‌تواند دارایی خود را معامله کند، فقط با ریسک افت قیمت مواجه نیست؛ با ریسک نقدشوندگی مواجه است. کسب‌وکار دیجیتال وقتی برای ارتباط با مشتری، فروش، تبلیغات یا دسترسی به ابزارهای کاری به مسیرهای غیررسمی و پرهزینه وابسته می‌شود، فقط با مشکل فنی مواجه نیست؛ با افزایش هزینه تولید و کاهش امنیت اقتصادی روبه‌روست.


در علم اقتصاد، نقدشوندگی بخشی از ارزش دارایی است. دارایی‌ای که قابل فروش نباشد یا فروش آن با ابهام و محدودیت همراه شود، حتی اگر روی کاغذ ارزشمند باشد، برای صاحب آن ریسک بیشتری دارد. سهامدار بازار سرمایه در روزهای توقف طولانی، دقیقا با چنین وضعیتی روبه‌رو می‌شود. او می‌داند دارایی دارد، اما نمی‌تواند درباره آن تصمیم بگیرد. نمی‌تواند ریسک خود را کم کند، نمی‌تواند نقدینگی فراهم کند و حتی نمی‌تواند ارزش روز دارایی‌اش را با اطمینان بسنجد. این وضعیت، اعتماد به بازار را فرسوده می‌کند.
بازگشایی بازار سرمایه اگر کامل، شفاف و همراه با نقدشوندگی نباشد، فقط روشن شدن تابلو معاملات نیست. بازار زمانی زنده است که معامله در آن جریان داشته باشد، خریدار و فروشنده امکان تصمیم‌گیری داشته باشند و قواعد بازی از پیش روشن باشد. اگر بخش مهمی از نمادهای بزرگ بسته بمانند، بازار به شکل نصفه‌نیمه باز می‌شود؛ بخشی از دارایی‌ها قابل معامله است و بخشی دیگر همچنان در پشت درهای بسته می‌ماند. چنین وضعیتی شاید از نظر فنی قابل توضیح باشد، اما از نظر روانی برای سهامدار یک پیام روشن دارد: هنوز دسترسی کامل بازنگشته است.
اینترنت نیز امروز همین جایگاه را در اقتصاد دیجیتال دارد. اینترنت دیگر ابزار سرگرمی یا مصرف شخصی نیست؛ زیرساخت تولید است. همان‌طور که قطع برق می‌تواند خط تولید یک کارخانه را متوقف کند، اینترنت محدود و ناپایدار نیز می‌تواند فروشگاه آنلاین، رسانه، آموزشگاه مجازی، فریلنسر، برنامه‌نویس، تولیدکننده محتوا و کسب‌وکار کوچک را از کار بیندازد. وقتی فعال اقتصادی برای انجام کار روزانه خود باید هزینه فیلترشکن، افت سرعت، خطر ناامنی داده، قطع و وصل مکرر و از دست رفتن مشتری را تحمل کند، اینترنت از زیرساخت رشد به هزینه تولید تبدیل می‌شود.
در اینجا نیز مسئله اصلی دسترسی است. کسب‌وکار دیجیتال برای بقا به دسترسی پایدار، امن و قابل پیش‌بینی نیاز دارد. فروشنده آنلاین باید به مشتری خود دسترسی داشته باشد. تولیدکننده محتوا باید به پلتفرم انتشار دسترسی داشته باشد. فریلنسر باید به ابزارهای همکاری، ارسال فایل و ارتباط با کارفرما دسترسی داشته باشد. شرکت نوپا باید بتواند با بازار، سرمایه‌گذار و نیروی متخصص ارتباط بگیرد. وقتی این دسترسی مختل می‌شود، اقتصاد دیجیتال ناچار است انرژی خود را نه صرف نوآوری، بلکه صرف دور زدن مانع کند.
این همان نقطه‌ای است که هزینه پنهان محدودیت شکل می‌گیرد. هزینه فیلترشکن فقط مبلغی نیست که کاربر پرداخت می‌کند. هزینه واقعی، زمان از دست‌رفته، کاهش بهره‌وری، ناامنی داده‌ها، افت اعتماد مشتری، کندی فروش، کاهش رقابت‌پذیری و رشد بازار غیررسمی است. وقتی مسیر رسمی کارآمد نباشد، مسیر غیررسمی رشد می‌کند. بازار سیاه فیلترشکن، نمونه روشن اقتصادی است که در واکنش به محدودیت دسترسی شکل گرفته است؛ بازاری که نه شفاف است، نه امن، نه قابل نظارت و نه به نفع تولید.
اقتصاد با بستن مسیرها بزرگ نمی‌شود. اگر بازار سرمایه بسته باشد، سرمایه‌گذار محتاط‌تر می‌شود. اگر اینترنت بسته باشد، کارآفرین دیجیتال کوچک‌تر فکر می‌کند. اگر انرژی ناپایدار باشد، تولیدکننده ظرفیت خود را کاهش می‌دهد. اگر اطلاعات شفاف نباشد، سرمایه از تولید به دارایی‌های امن‌تر می‌رود. اگر اعتبار بانکی قابل دسترس نباشد، بنگاه کوچک از توسعه منصرف می‌شود. در همه این موارد، اقتصاد نه فقط از کمبود پول، بلکه از کمبود دسترسی رنج می‌برد.
از منظر نهادی، دسترسی پایدار یکی از پایه‌های اعتماد اقتصادی است. فعال اقتصادی زمانی سرمایه‌گذاری می‌کند که بداند فردا به بازار، زیرساخت و اطلاعات مورد نیاز خود دسترسی خواهد داشت. اگر قواعد ناگهان تغییر کند، اگر راه‌های ارتباطی مختل شود، اگر بازارها در بزنگاه‌های حساس بسته شوند و اگر تصمیم‌گیری اقتصادی مدام به مجوز، محدودیت و تعلیق وابسته باشد، افق سرمایه‌گذاری کوتاه می‌شود. اقتصاد کوتاه‌افق، اقتصاد رشدساز نیست؛ اقتصادی است که در آن افراد به جای سرمایه‌گذاری بلندمدت، به حفظ ارزش دارایی و فرار از ریسک فکر می‌کنند.
مشکل اقتصاد پشت درهای بسته این است که هزینه خود را فوری و کامل نشان نمی‌دهد. وقتی اینترنت محدود می‌شود، ممکن است کارخانه‌ای تعطیل نشود، اما هزاران کسب‌وکار کوچک بخشی از فروش خود را از دست می‌دهند. وقتی بورس متوقف می‌شود، ممکن است شاخص سقوط نکند، اما اعتماد سهامدار آسیب می‌بیند. وقتی نمادی بسته می‌ماند، ممکن است روی تابلو قرمزی دیده نشود، اما نقدشوندگی دارایی از بین می‌رود. این هزینه‌ها پراکنده، خاموش و تدریجی‌اند؛ اما جمع آنها برای اقتصاد سنگین است.
اقتصاد ایران برای عبور از رکود، بی‌اعتمادی و کاهش بهره‌وری، پیش از هر چیز به باز شدن مسیرهای دسترسی نیاز دارد. بازار سرمایه باید قابل معامله و شفاف باشد. اینترنت باید پایدار، امن و قابل اتکا باشد. اطلاعات اقتصادی باید به موقع منتشر شود. انرژی باید با برنامه و پیش‌بینی‌پذیر تامین شود. اعتبار بانکی باید به تولیدکننده واقعی برسد، نه فقط به گروه‌های برخوردار از رانت ارتباطی. زیرساخت‌ها زمانی زیرساخت‌اند که راه را باز کنند، نه اینکه خود به مانع تبدیل شوند.
این سخن به معنای نفی حکمرانی نیست. هیچ اقتصادی بدون قاعده اداره نمی‌شود. بازار سرمایه به نظارت نیاز دارد، اینترنت به امنیت و حقوق کاربر نیاز دارد، انرژی به مدیریت مصرف نیاز دارد و بانک به مقررات احتیاطی نیاز دارد. اما تفاوت بزرگی میان حکمرانی هوشمند و محدودسازی فراگیر وجود دارد. حکمرانی خوب، دسترسی سالم را آسان و تخلف را پرهزینه می‌کند. حکمرانی بد، دسترسی عمومی را سخت و مسیرهای غیررسمی را جذاب می‌سازد.
در بازار سرمایه، حکمرانی خوب یعنی شفافیت، نقدشوندگی، افشای به موقع اطلاعات و حمایت از حقوق سهامدار. در اینترنت، حکمرانی خوب یعنی امنیت داده، کیفیت زیرساخت، رقابت سالم، دسترسی پایدار و تنظیم‌گری روشن. در هر دو حوزه، اصل مشترک این است که فعال اقتصادی باید بتواند برنامه‌ریزی کند. اقتصاد بدون امکان برنامه‌ریزی، به اقتصاد روزمرگی تبدیل می‌شود؛ اقتصادی که در آن هرکس فقط می‌کوشد از بحران بعدی جان سالم به در ببرد.
امروز مسئله اصلی فقط این نیست که بورس چه زمانی باز می‌شود یا فیلترشکن چقدر گران شده است. مسئله بزرگ‌تر این است که اقتصاد ایران تا چه اندازه به اصل دسترسی احترام می‌گذارد. آیا سهامدار حق دارد در زمان مناسب درباره دارایی خود تصمیم بگیرد؟ آیا کارآفرین دیجیتال حق دارد با زیرساخت امن و پایدار کار کند؟ آیا کسب‌وکار کوچک حق دارد بدون هزینه‌های پنهان و مسیرهای غیررسمی به مشتری برسد؟ آیا سرمایه‌گذار حق دارد به قواعد قابل پیش‌بینی تکیه کند؟
اقتصاد پشت درهای بسته، اقتصادی کم‌اعتماد و کم‌بهره‌وری است. در چنین اقتصادی، سرمایه محتاط می‌شود، نیروی انسانی خلاق مهاجرت ذهنی یا واقعی می‌کند، کسب‌وکارها کوچک می‌مانند و مردم به جای آینده، به عبور از امروز فکر می‌کنند. برعکس، اقتصادی که مسیرهای دسترسی را باز، شفاف و امن نگه می‌دارد، امکان رشد را بالا می‌برد؛ حتی اگر منابع مالی محدودی داشته باشد.
سیاستگذار باید بپذیرد که دسترسی یک کالای لوکس نیست؛ بخشی از سرمایه اقتصادی کشور است. نقدشوندگی بازار، اینترنت پایدار، اطلاعات شفاف و زیرساخت قابل اتکا، همگی شکل‌هایی از سرمایه‌اند. اگر این سرمایه تخریب شود، بازسازی آن آسان نیست. اعتماد سهامدار با یک اطلاعیه برنمی‌گردد. اعتماد کسب‌وکار دیجیتال با یک وعده ترمیم نمی‌شود. اعتماد سرمایه‌گذار با دستور ایجاد نمی‌شود. اعتماد محصول تکرار رفتار قابل پیش‌بینی است.
راه درست، باز کردن مسئولانه مسیرهاست. بورس باید با شفافیت و نقدشوندگی به زندگی برگردد. اینترنت باید از مسیرهای غیررسمی و ناامن به زیرساختی قابل اعتماد تبدیل شود. تصمیمات اقتصادی باید کمتر پشت درهای بسته و بیشتر در چارچوب قواعد روشن گرفته شود. اقتصاد ایران برای رشد، بیش از شعار حمایت، به امکان کار کردن، معامله کردن، ارتباط گرفتن و تصمیم گرفتن نیاز دارد.
در نهایت، اقتصاد با درهای بسته زنده نمی‌ماند. بازار باید راه داشته باشد، سرمایه باید راه داشته باشد، اطلاعات باید راه داشته باشد و کسب‌وکار باید راه داشته باشد. هر دری که بی‌دلیل بسته می‌شود، هزینه‌ای به اقتصاد تحمیل می‌کند؛ شاید خاموش، شاید پراکنده، اما واقعی. اگر قرار است اقتصاد ایران از وضعیت فرسایش خارج شود، نخستین گام باز کردن همین مسیرهاست. رشد از جایی آغاز می‌شود که دسترسی به جای امتیاز، به قاعده تبدیل شود.