اتاق های هیأت مدیره در سراسر جهان با یک واقعیت جدید و پیچیده روبه رو هستند. داده ها دیگر یک محصول جانبی منفعل نیستند، بلکه به حیاتی ترین دارایی استراتژیک شرکت تبدیل شده اند. هوش مصنوعی از یک مفهوم علمی-تخیلی، به یک نیروی تحول آفرین در عملیات روزمره بدل گشته است. با این حال، اکثر سازمان ها هنوز در تلاشند تا از این پتانسیل عظیم ارزش واقعی استخراج کنند.
آنها در دریایی از داده غرق شده اند، اما از تشنگی بینش استراتژیک رنج می برند. مشکل، کمبود فناوری نیست؛ مشکل، فقدان یک رهبری یکپارچه و استراتژیک در بالاترین سطح سازمان است. نقش های سنتی مانند مدیر ارشد فناوری، اغلب بر زیرساخت ها متمرکز هستند، نه بر استراتژی ارزش آفرینی از داده. در این خلأ رهبری، یک نقش جدید و کاملا حیاتی در حال ظهور است: مدیر ارشد داده، تحلیل و هوش مصنوعی. این فرد، یک مدیر فنی نیست؛ او معمار جدید هوشمندی سازمان و مهمترین اجرایی است که احتمالا هنوز استخدام نکرده اید.

از جزایر داده تا اقیانوس هوشمندی
در اکثر شرکت ها، داده، تحلیل و هوش مصنوعی در جزایر جداگانه و منزوی زندگی می کنند. تیم داده در بخش فناوری اطلاعات، مسئولیت امنیت و ذخیره سازی را برعهده دارد. تیم تحلیل، که اغلب زیرمجموعه بازاریابی یا مالی است، گزارش های گذشته نگر تولید می کند و تیم کوچک و تجربی هوش مصنوعی، در گوشه ای از سازمان به دنبال پروژه های آزمایشی است. این ساختار جزیره ای، بزرگترین مانع بر سر راه تبدیل شدن به یک سازمان داده محور است.
مطلب مرتبط: تأثیر هوش مصنوعی بر سطوح تصمیم گیری سازمانی
این رویکرد، منجر به استراتژی های متناقض، استانداردهای دوگانه و از دست رفتن فرصت های بی شماری می شود که در نقطه تلاقی این سه حوزه نهفته اند. وظیفه اصلی مدیر ارشد داده، تحلیل و هوش مصنوعی، در هم شکستن این دیوارها و ساختن پلی میان این جزایر است. او یک استراتژی واحد، یکپارچه و فراگیر را برای تمام چرخه حیات داده، از جمع آوری و تحلیل گرفته تا به کارگیری در مدل های هوش مصنوعی، طراحی و رهبری می کند.
یک شرکت خرده فروشی غول پیکر مانند والمارت را در نظر بگیرید. این شرکت حجم غیرقابل تصوری از داده را از منابع مختلف جمع آوری می کند: داده های فروش از هزاران فروشگاه، داده های زنجیره تامین از شبکه لجستیک جهانی، داده های رفتاری از وبسایت و اپلیکیشن و داده های انبارداری از مراکز توزیع. بدون یک رهبری یکپارچه، هر یک از این بخش ها داده های خود را بهینه می کنند، اما تصویر کلی را از دست می دهند.
یک مدیر ارشد هوشمندی، این جریان ها را به یک اقیانوس واحد متصل می کند. او سیستمی را معماری می کند که در آن، تحلیل داده های فروش به طور مستقیم، مدل هوش مصنوعی پیش بینیکننده تقاضا را تغذیه می کند، که این مدل به نوبه خود، سیستم مدیریت انبار و زنجیره تامین را بهینه می سازد. در این نگاه یکپارچه، داده ها از حالت ایستا خارج شده و به یک سیستم عصبی زنده برای کل سازمان تبدیل می شوند که به طور مداوم در حال یادگیری و بهینه سازی خود است.
از نگهبانی قلعه تا فتح سرزمین های جدید
نگرش سنتی به مدیریت داده، یک نگرش کاملا دفاعی بود. تمرکز اصلی بر روی حاکمیت داده، امنیت، حفظ حریم خصوصی و جلوگیری از دسترسیهای غیرمجاز قرار داشت. این وظایف حیاتی هستند، اما تنها نیمی از ماجرا را تشکیل می دهند. یک رهبر تجاری در حوزه داده، درک می کند که این دارایی نه تنها باید محافظت شود، بلکه باید به عنوان یک سلاح «تهاجمی» برای رشد کسب و کار نیز به کار گرفته شود. این تغییر دیدگاه از حالت دفاعی به تهاجمی، مستلزم آن است که رهبر داده ها، نه تنها یک نگهبان قابل اعتماد، که یک استراتژیست رشد خلاق باشد. او به طور مداوم به دنبال فرصت هایی برای استفاده از داده و هوش مصنوعی جهت خلق محصولات جدید، ورود به بازارهای تازه، شخصیسازی تجربه مشتری در مقیاس وسیع و ایجاد مزیت های رقابتی پایدار است. او مسئول بازگشت سرمایه داده های شرکت است، نه فقط مسئول امنیت آنها.
شرکت خدمات مالی آمریکن اکسپرس را در نظر بگیرید. برای دهه ها، بزرگترین چالش داده ای این شرکت، شناسایی و جلوگیری از تقلب در تراکنش ها بود؛ یک استراتژی کاملا دفاعی، اما یک مدیر ارشد هوشمندی مدرن در این شرکت، این گنجینه عظیم از داده های تراکنش را به عنوان یک فرصت تهاجمی بی نظیر می بیند.
او با استفاده از مدل های تحلیل پیشرفته و هوش مصنوعی، می تواند الگوهای نوظهور در رفتار مصرف کنندگان را شناسایی کند. برای مثال، با تحلیل داده ها می توان فهمید کدام گروه از دارندگان کارت به سفرهای لوکس علاقه مند هستند و پیشنهادات کاملا شخصی سازی شده از هتل ها و خطوط هوایی را در لحظه مناسب برای آنها ارسال کرد. این رویکرد، نه تنها رضایت و وفاداری مشتری را افزایش می دهد، بلکه با تشویق به استفاده بیشتر از کارت، مستقیما به رشد درآمد منجر می شود.
مهندسی یک فرهنگ جدید
بسیاری از سازمان ها به اشتباه تصور می کنند که تبدیل شدن به یک شرکت داده محور، تنها با خرید و نصب جدیدترین پلتفرم های نرم افزاری امکان پذیر است اما فناوری به تنهایی، هرگز یک فرهنگ را تغییر نمی دهد. چالش واقعی، یک چالش انسانی و فرهنگی است. وظیفه مدیر ارشد داده، تحلیل و هوش مصنوعی، فراتر از مدیریت فناوری است؛ او مسئول رهبری یک تحول فرهنگی در سراسر سازمان است.
این به معنای آن است که او باید سواد داده را از اتاق هیأت مدیره تا کارمندان خط مقدم، ترویج دهد. او باید با ایجاد برنامه های آموزشی، ابزارهای کاربرپسند و چارچوب های اخلاقی روشن، به تمام افراد سازمان قدرت دهد تا در تصمیم گیری های روزمره خود، به جای تکیه بر شهود و نظرات شخصی، بر پایه داده ها و شواهد عمل کنند. او نه یک مدیر فناوری، که یک عامل تغییر و یک مربی سازمانی است.
تحول فرهنگی مایکروسافت تحت رهبری ساتیا نادلا، نمونه ای درخشان از این رویکرد است. این تحول، نیازمند یک رهبری استراتژیک در حوزه داده و هوش مصنوعی بود تا این دیدگاه را در عمل پیاده سازی کند. چنین مدیری در مایکروسافت، مسئولیت دارد تا اطمینان حاصل کند که تمام تیم های محصول، از ویندوز و آفیس گرفته تا ایکس باکس و آژور با یک طرز فکر «داده محور و هوش مصنوعی-اول» کار می کنند.
او زیرساخت ها و ابزارهای داخلی را فراهم می کند تا یک مهندس جوان در تیم ایکس باکس نیز بتواند به راحتی از مدل های هوش مصنوعی پیشرفته برای بهبود تجربه بازی استفاده کند. مهمتر از آن، او یک چارچوب اخلاقی جامع برای استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی را در سراسر شرکت نهادینه می کند تا نوآوری، هرگز به قیمت از دست رفتن اعتماد کاربران تمام نشود.
مطلب مرتبط: مهارت های مورد نیاز برای مدیران ارشد
سخن پایانی
نقش مدیر ارشد داده، تحلیل و هوش مصنوعی، یک عنوان شغلی مد روز یا یک پاسخ موقتی به هیاهوی فناوری نیست. این نقش، یک بازنگری بنیادین در ساختار رهبری سازمان و یک پذیرش استراتژیک این واقعیت است که هوشمندی حاصل از داده، دیگر یک عملکرد پشتیبانی نیست، بلکه هسته اصلی خلق ارزش در کسب و کار مدرن است. سازمان هایی که همچنان به مدیریت این حوزه حیاتی به صورت پراکنده و در لایه های پایین تر ساختار خود ادامه می دهند، به زودی خود را در یک وضعیت نامساعد رقابتی خواهند یافت.
در مقابل، شرکت هایی که با ایجاد این نقش استراتژیک و دادن یک صدای قدرتمند به آن در میز هیأت مدیره، شجاعت به خرج می دهند، نه تنها از آشفتگی داده های امروز جان سالم به در خواهند برد، بلکه معماران واقعی مزیت های رقابتی فردای خود خواهند بود.
منابع:
