یک تغییر بنیادین و بیصدا در دنیای کسب و کار در حال وقوع است. در اتاق های هیأت مدیره و مراکز استراتژیک، هوش مصنوعی در حال تغییر وضعیت از یک ابزار بهینه سازی به معمار سیستم است. عصری که در آن الگوریتم ها صرفا برای افزایش کارآیی فرآیندهای موجود به کار گرفته می شدند، به سرعت جای خود را به دورانی می دهد که در آن، خود مدل های کسب وکار بر پایه قابلیت های تحلیلی و پیش بینیکننده طراحی می شوند. این یک بهروزرسانی تدریجی نیست، بلکه یک بازآفرینی ساختاری است. شرکت هایی که این گذار را رهبری می کنند، دریافته اند که ارزش واقعی هوش مصنوعی نه در پاسخ دادن به سوالات قدیمی با سرعتی بیشتر، بلکه در توانایی پرسیدن سوالاتی کاملا جدید نهفته است، سوالاتی که پیش از این حتی قابل تصور نبودند. این تحول، مرز میان استراتژی فناوری و استراتژی کسب وکار را برای همیشه از میان برداشته است.

از شخصی سازی تا پیش بینی نیاز
برای مدتی طولانی اوج استفاده از هوش مصنوعی در بازاریابی شخصی سازی بود، به این معنا که سیستم ها یاد می گرفتند چگونه براساس رفتار گذشته کاربر، پیشنهادات مرتبطی به او ارائه دهند، اما پارادایم جدید از این فراتر می رود و به حوزه «پیش بینی نیاز» وارد می شود. در این رویکرد، هدف دیگر تنها پاسخ به سیگنال های دریافتی از مشتری نیست، بلکه پیش بینی نیازهای او حتی پیش از آنکه خود از وجود آنها آگاه شود، است.
این توانایی نیازمند یکپارچه سازی و تحلیل مجموعه های داده ای بسیار گسترده و متنوعی است که الگوهای ظریف در سبک زندگی، تقویم رویدادها و تغییرات محیطی را شناسایی می کند. این جهش از یک رویکرد واکنشی به یک استراتژی پیش دستانه، رابطه میان برند و مصرفکننده را از یک تعامل معاملاتی به یک مشارکت هوشمندانه ارتقا می دهد.
آمازون در حال توسعه این مرز جدید است. سیستم های این شرکت دیگر تنها محصولاتی را پیشنهاد نمی دهند که شما قبلا جستوجو کرده اید. الگوریتم های پیشرفته آن با تحلیل داده های کلان مانند الگوهای خرید فصلی در یک منطقه جغرافیایی، تقویم تعطیلات عمومی و حتی پیش بینی های آب و هوا، تلاش می کنند تا نیازهای آینده یک خانوار را حدس بزنند.
برای مثال، سیستم ممکن است پیش بینی کند که با شروع فصل سرما در یک منطقه خاص، تقاضا برای مکمل های ویتامینی افزایش خواهد یافت و به طور پیش دستانه این محصولات را در کمپین های بازاریابی هدفمند برای آن منطقه قرار دهد. این توانایی پیش بینی، به آمازون اجازه می دهد تا مدیریت موجودی خود را به شکلی بی نظیر بهینه کرده و تجربه ای برای مشتری خلق کند که در آن، برند همیشه یک قدم از نیازهای او جلوتر است.
موتور خلاقیت در خدمت طراحی
نقش هوش مصنوعی مولد در حال عبور از کاربردهای ساده ای مانند تولید متن یا تصویر و تبدیل شدن به یک شریک خلاق در فرآیندهای پیچیده طراحی و نوآوری محصول است. در این مدل جدید، طراحان انسانی به جای شروع از یک بوم خالی، کار خود را با مجموعه ای از ایده های اولیه که توسط الگوریتم ها براساس تحلیل میلیون ها طرح موفق، روندهای بازار و محدودیت های فنی تولید شده اند، آغاز می کنند.
این همزیستی میان شهود انسانی و قدرت محاسباتی ماشین، چرخه های نوآوری را به شدت فشرده کرده و امکان خلق فضاهای طراحی را که پیش از این دور از دسترس بودند، فراهم می سازد. در این همکاری، هوش مصنوعی نقش یک دستیار خستگی ناپذیر را ایفا می کند که می تواند هزاران گزینه را در چند دقیقه ارزیابی کند و به طراح انسانی اجازه دهد تا بر روی تصمیم گیری های مفهومی و استراتژیک تمرکز نماید.
شرکت آدیداس استفاده از هوش مصنوعی مولد را در هسته فرآیند طراحی کفش های خود قرار داده است. طراحان این شرکت با وارد کردن پارامترهای کلیدی مانند وزن هدف، نوع کاربرد ورزشی و ویژگی های عملکردی موردنظر به سیستم، مجموعه ای از ساختارهای سه بعدی بهینه و طرح های اولیه را دریافت می کنند. این سیستم ها با تحلیل داده های بیومکانیکی دوندگان و در نظر گرفتن محدودیت های مواد، به تولید فرم هایی کمک می کنند که دستیابی به آنها از طریق روش های سنتی بسیار دشوار و زمانبر بود. نتیجه این همکاری، تولید محصولاتی مانند کفش هایی با کفی های چاپ سه بعدی است که به صورت بهینه برای عملکرد ورزشکاران طراحی شده اند و مرزهای میان مهندسی، طراحی و خلاقیت را جابه جا کرده اند.
مطلب مرتبط: توسعه کسب و کار با هوش مصنوعی
زنجیره تامین خودآگاه و پویا
زنجیره های تامین سنتی به صورت خطی و واکنشی طراحی شده اند و اغلب در برابر اختلالات ناگهانی شکننده هستند. سرمایه گذاری های جدید در هوش مصنوعی به دنبال ساختن زنجیره های تامین خودآگاه هستند که می توانند به صورت آنی و هوشمند به تغییرات پاسخ دهند. این سیستم ها با ادغام داده های زنده از منابع مختلفی مانند وضعیت آب و هوا، ترافیک حمل و نقل جهانی، قیمت مواد اولیه و حتی احساسات عمومی در شبکه های اجتماعی، یک مدل دیجیتالی پویا از کل زنجیره ارزش ایجاد می کنند.
این مدل شبیه سازی شده می تواند گلوگاه های احتمالی را پیش از وقوع شناسایی کرده، مسیرهای لجستیکی را به صورت خودکار بهینه کند و به مدیران اجازه دهد تا تاثیر سناریوهای مختلف را بر کل سیستم ارزیابی نمایند. این گذار، مدیریت زنجیره تامین را از یک هنر مبتنی بر تجربه به یک علم مبتنی بر داده تبدیل می کند.
پروکتر اند گمبل، غول کالاهای مصرفی، یکی از پیشگامان ساخت چنین زنجیره تامینی هوشمندی است. این شرکت با ایجاد یک «برج کنترل» متمرکز، داده های لحظه ای را از خردهفروشان، کارخانه ها و شرکت های حمل و نقل در سراسر جهان جمع آوری و تحلیل می کند. الگوریتم های پیش بینی کننده آن می توانند با مشاهده افزایش ناگهانی جستوجوی آنلاین برای یک محصول بهداشتی در یک منطقه خاص، به سرعت سیگنالی برای افزایش تولید در نزدیک ترین کارخانه و تنظیم برنامه حمل و نقل برای پاسخگویی به این تقاضای نوظهور ارسال کنند. این توانایی واکنش سریع، نه تنها به کاهش هزینه ها و جلوگیری از کمبود موجودی کمک می کند، بلکه به پروکتر اند گمبل یک مزیت رقابتی قابل توجه در بازاری پویا و غیرقابل پیش بینی می بخشد.
خدمت رسانی همدلانه در مقیاس بزرگ
ارائه خدمات مشتری شخصی سازی شده و همدلانه همواره یکی از بزرگترین چالش های کسب وکارهای بزرگ بوده است. نسل جدید دستیارهای هوشمند و ربات های گفتوگو که با مدل های زبانی پیشرفته قدرت گرفته اند، در حال تغییر این معادله هستند. این سیستم ها دیگر به پاسخ های از پیش تعیین شده محدود نیستند و می توانند با درک زمینه و لحن مکالمه، پاسخ هایی طبیعی، دقیق و متناسب با احساسات کاربر ارائه دهند. این توانایی، به برندها اجازه می دهد تا تجربه ای انسانی و حمایتگرانه را در مقیاسی بی سابقه ارائه دهند و تیم های انسانی خود را برای رسیدگی به مسائل پیچیده تر و استثنایی آزاد بگذارند. این فناوری، نقطه تلاقی کارایی عملیاتی و هوش عاطفی است و پتانسیل بازتعریف استانداردهای خدمات مشتری را دارد.
امریکن اکسپرس به طور گسترده ای از این دستیارهای هوشمند در اپلیکیشن موبایل و مراکز تماس خود استفاده می کند. این سیستم ها می توانند طیف وسیعی از وظایف، از پاسخ به سوالات مربوط به صورت حساب گرفته تا راهنمایی مشتریان برای استفاده از امتیازاتشان را به صورت خودکار انجام دهند. نکته متمایزکننده، توانایی این الگوریتم ها در تحلیل لحن پیام نوشتاری یا صوتی مشتری و تشخیص نشانه هایی از نارضایتی یا سردرگمی است. در چنین مواردی، سیستم به طور خودکار مکالمه را به یک کارشناس انسانی منتقل می کند و خلاصه ای دقیق از موضوع را در اختیار او قرار می دهد تا یک انتقال روان و بدون اصطکاک صورت پذیرد. این رویکرد ترکیبی، بهترین قابلیت های ماشین و انسان را برای ارائه خدماتی سریع، دقیق و در عین حال همدلانه به کار می گیرد.
منابع:
