یک باور رایج و به شدت گمراه کننده در دنیای کسب و کار وجود دارد که ساختن یک تیم با عملکرد بالا صرفا یک مسئله استعدادیابی است. این باور می گوید که اگر شما بتوانید باهوش ترین، باتجربه ترین و خلاق ترین افراد را از سراسر جهان گرد هم آورید، جادو به طور خودکار اتفاق خواهد افتاد اما این تفکر نادیده گرفتن مهمترین عنصر در این معادله پیچیده است: رهبری تجاری.
تیم های بزرگ محصول جمع جبری استعدادهای فردی نیستند؛ آنها محصول یک محیط هدفمند، یک فرهنگ آگاهانه و یک کیمیاگری ظریف هستند که توسط یک رهبر تجاری استثنایی ارکستر می شود. رهبران تجاری بزرگ، استعداد را استخدام نمی کنند تا صرفا از آن استفاده کنند؛ آنها محیطی را مهندسی می کنند که در آن، استعدادهای مختلف بتوانند با یکدیگر ترکیب شده، شکوفا شوند و به چیزی بسیار بزرگتر از مجموع اجزایشان تبدیل گردند. این تفاوت میان جمع آوری ستاره ها و ساختن یک صورت فلکی است.

امنیت روانی: اکسیژن لازم برای عملکرد فوق العاده
مهمترین و در عین حال نامشهودترین وظیفه یک رهبر تجاری در ساختن یک تیم بزرگ، خلق «امنیت روانی» است. این مفهوم، که توسط تحقیقات گسترده ای در شرکت گوگل به شهرت رسید، به معنای یک باور مشترک در میان اعضای تیم است که آنها می توانند بدون ترس از تحقیر، تنبیه یا منزوی شدن، ریسک های بین فردی را بپذیرند. این یعنی یک مهندس جوان می تواند بدون واهمه، ایده مدیر ارشد خود را به چالش بکشد؛ یک عضو تیم می تواند با شهامت بگوید «من اشتباه کردم» و هر کسی می تواند سوالاتی را بپرسد که شاید ابتدایی به نظر برسند.
در غیاب امنیت روانی، تیم ها به مجموعه ای از افراد تبدیل می شوند که انرژی خود را صرف مدیریت وجهه شخصی، پنهان کردن اشتباهات و اجتناب از درگیری های سازنده می کنند. رهبر تجاری، معمار و نگهبان این فضا است؛ او با الگو قرار دادن آسیب پذیری، پاداش دادن به صراحت و جدا کردن «شکست یک ایده» از «شکست یک فرد»، این اکسیژن حیاتی را به تیم تزریق می کند.
شرکت انیمیشن سازی پیکسار، برای دهه ها تحت رهبری اد کتمول، یک آزمایشگاه زنده برای قدرت امنیت روانی بود. کتمول با ایجاد جلسات هیأت امنای مغزها سیستمی را طراحی کرد که در آن، صراحت بی رحمانه در مورد کار، با احترام عمیق به افراد ترکیب می شد. در این جلسات، کارگردانان و نویسندگان برجسته، فیلم های در حال ساخت یکدیگر را با شدیدترین انتقادات سازنده روبهرو می کردند. هدف، نه اثبات برتری یک فرد، که رساندن فیلم به بهترین نسخه ممکن بود. یک کارگردان می توانست با اطمینان کامل بگوید «من در این بخش از داستان به بن بست رسیده ام»، بدون اینکه این اعتراف به عنوان یک نقطه ضعف شخصی تلقی شود. این سطح از امنیت روانی به پیکسار اجازه داد تا بارها فیلم هایی که در مسیر اشتباهی قرار داشتند را از نو بسازد و به طور مداوم محصولاتی با کیفیت استثنایی خلق کند، زیرا فرهنگ این شرکت، حل کردن مشکل را بر حفظ غرور فردی ارجح می دانست.
از کنترل به زمینه سازی: رهبری برای استقلال
مدل سنتی رهبری، بر پایه «فرمان و کنترل» استوار بود. رهبر تجاری، مانند یک استاد بزرگ شطرنج، تمام حرکات را پیش بینی و دیکته می کرد و تیم، تنها مجری دقیق دستورات بود. این مدل در دنیای پیچیده و سریع امروزی، یک مانع بزرگ برای نوآوری و چابکی است. رهبران تجاری مدرن که تیم های با عملکرد بالا می سازند، از کنترل کردن تیم دست برداشته و در عوض، بر روی زمینه سازی تمرکز می کنند. آنها به جای اینکه به تیم بگویند «چه کاری» را انجام دهند، زمان بسیار بیشتری را صرف توضیح دادن «چرا»ی آن کار می کنند.
آنها استراتژی کلی شرکت، وضعیت بازار، نیازهای مشتری و معیارهای موفقیت را به شفاف ترین شکل ممکن به اشتراک می گذارند و سپس به تیم هایشان استقلال کامل می دهند تا بهترین راه را برای رسیدن به آن اهداف پیدا کنند. این رویکرد، مالکیت و مسئولیت پذیری را از رهبر به کل تیم منتقل می کند.
رید هستینگز در نتفلیکس، این فلسفه را به اوج خود رساند. فرهنگ مشهور آزادی و مسئولیت در این شرکت، دقیقا بر همین اصل استوار است. هستینگز به جای ایجاد یک کتابچه قوانین قطور که تمام رفتارها را پیش بینی کند، بر روی استخدام بهترین افراد و سپس فراهم کردن حداکثر زمینه ممکن برای آنها سرمایهگذاری کرد.
او با به اشتراک گذاری آزادانه اطلاعات استراتژیک و مالی شرکت با تمام کارمندان، به آنها اعتماد کرد تا مانند یک مالک فکر کرده و تصمیمات هوشمندانه ای بگیرند. در این مدل، یک مدیر محصول در نتفلیکس، نیازی به دریافت مجوز برای هر تصمیم کوچکی ندارد. تا زمانی که او بتواند تصمیم خود را براساس زمینه استراتژیک شرکت توجیه کند، از استقلال کامل برای عمل برخوردار است. این رویکرد، سرعت تصمیم گیری و حس مالکیت را به شکلی انفجاری افزایش می دهد.
مطلب مرتبط: مهارت های رهبری تجاری برای قرن بیست و یکم
شفافیت بیرحمانه در عملکرد: تعریف روشن از پیروزی
تیم های با عملکرد بالا، در ابهام و عدم قطعیت رشد نمی کنند. یکی از وظایف حیاتی رهبر تجاری، ایجاد یک شفافیت بی رحمانه و مداوم در مورد عملکرد و استانداردها است. این به معنای آن است که هر عضو تیم باید به وضوح بداند که «پیروزی» برای تیم و برای نقش فردی او چگونه تعریف می شود.
این فراتر از تعیین اهداف سالانه است؛ این یک گفت و گوی مداوم درباره کیفیت کار، همسویی با اولویت ها و ارائه بازخوردهای صادقانه و مستقیم است. رهبران تجاری بزرگ از مکالمات دشوار درباره عملکرد ضعیف فرار نمی کنند، اما این مکالمات را با احترام و با تمرکز بر رفتار و نتایج و نه شخصیت فرد، انجام می دهند. وقتی همه بدانند که استانداردها بالا هستند و همه به طور یکسان براساس آن استانداردها سنجیده می شوند، یک فرهنگ شایسته سالاری و رشد مداوم شکل می گیرد.
گوگل با پیاده سازی سیستم اهداف و نتایج کلیدی در سراسر شرکت، این شفافیت عملکردی را نهادینه کرد. این سیستم، هر تیم و هر فرد را موظف می کند تا اهداف بلندپروازانه و الهام بخش و نتایج مشخص و قابل اندازه گیری را برای خود تعریف کند. نکته کلیدی این است که اوکی آرها در سراسر شرکت، از مدیرعامل گرفته تا پایین ترین سطوح، برای همه شفاف و قابل مشاهده هستند. این شفافیت، همسویی استراتژیک را تضمین می کند و به هر کارمندی اجازه می دهد تا ببیند کار او چگونه به اهداف بزرگتر شرکت کمک می کند. این سیستم، گفت و گو درباره عملکرد را از یک ارزیابی ذهنی و سالانه، به یک فرآیند عینی، مداوم و داده محور تبدیل می کند و به تیم ها اجازه می دهد تا به طور مستقل، پیشرفت خود را در مسیر رسیدن به پیروزی اندازه گیری کنند.
سخن پایانی
ساختن یک تیم با عملکرد بالا، کمتر شبیه به چیدن قطعات یک پازل است و بیشتر به باغبانی یک باغ پیچیده شباهت دارد. یک باغبان، گل ها را مجبور به رشد نمی کند؛ او با شخم زدن خاک، رساندن آب و نور کافی و از بین بردن علف های هرز، بهترین شرایط ممکن را برای شکوفایی طبیعی آنها فراهم می آورد. به همین ترتیب، یک رهبر تجاری بزرگ نیز تیم خود را کنترل یا مدیریت ذره بینی نمی کند.
او با وسواس فرهنگی از امنیت روانی، شفافیت و هدفمندی را پرورش می دهد؛ فرهنگی که در آن، افراد با استعداد نه تنها بهترین کار خود را ارائه می دهند، بلکه به بهترین نسخه از خودشان تبدیل می شوند. این کیمیاگری، که در آن شرایط محیطی بر استعداد فردی اولویت می یابد، راز واقعی تیم هایی است که نه تنها به نتایج خارق العاده دست می یابند، بلکه این موفقیت را برای سالیان متمادی تکرار می کنند.
منابع:
