فرصت امروز: نقدینگی یکی از واژههایی است که زیاد شنیده میشود، اما اثر آن در زندگی روزمره مردم بسیار ملموستر از معنای فنی آن است. وقتی قیمت کالاها بالا میرود، وقتی دلار و طلا نوسان میکنند، وقتی خودرو و مسکن از قدرت خرید خانوار فاصله میگیرند و وقتی مردم برای حفظ ارزش پول خود میان بازارها جابهجا میشوند، در پشت صحنه اغلب یک نیروی بزرگ دیده میشود: رشد نقدینگی. آمارهای تازه از جهش حجم نقدینگی دوباره این پرسش را مطرح کرده است که موتور تورم از کجا روشن میشود؟
به زبان ساده، نقدینگی یعنی مجموع پول و شبهپولی که در اقتصاد وجود دارد؛ پول نقد، سپردههای دیداری و سپردههای مدتدار. این پول اگر در مسیر تولید و سرمایهگذاری مولد قرار گیرد، میتواند به رشد اقتصاد کمک کند. اما اگر حجم آن سریعتر از تولید کالا و خدمات افزایش یابد، فشار تورمی ایجاد میکند. اقتصاد مانند بازاری است که مقدار کالا در آن محدود است. اگر پول بیشتری دنبال همان مقدار کالا برود، قیمتها بالا میرود.

نقدینگی چرا مهم است؟
نقدینگی به خودی خود بد نیست. هیچ اقتصادی بدون پول در گردش نمیتواند فعالیت کند. بنگاهها برای پرداخت دستمزد، خرید مواد اولیه، سرمایهگذاری و فروش به پول نیاز دارند. خانوارها نیز برای مصرف، پسانداز و پرداخت هزینههای روزمره به نقدینگی وابستهاند. مشکل زمانی آغاز میشود که نقدینگی بدون پشتوانه تولیدی و بهرهوری رشد کند.
در اقتصاد ایران، رشد نقدینگی سالهاست بالاتر از رشد تولید واقعی بوده است. یعنی پول با سرعت زیادتر از کالا و خدمات افزایش یافته است. نتیجه چنین روندی معمولا تورم مزمن است. ممکن است تورم در برخی ماهها کمتر یا بیشتر شود، اما تا زمانی که موتور خلق نقدینگی کنترل نشود، فشار تورمی از بین نمیرود.
تورم فقط گرانی نیست؛ کاهش قدرت خرید پول است. وقتی نقدینگی زیاد میشود و تولید متناسب با آن رشد نمیکند، هر واحد پول ارزش کمتری پیدا میکند. مردم این کاهش ارزش را در قیمت نان، گوشت، اجاره، خودرو، طلا، لوازم خانگی و خدمات روزمره احساس میکنند.
نقدینگی از کجا خلق میشود؟
رشد نقدینگی چند منبع اصلی دارد. یکی از آنها کسری بودجه دولت است. وقتی دولت بیش از درآمدهای پایدار خود هزینه میکند، باید کسری را از جایی تامین کند. اگر این کسری از مسیرهای سالم مانند مالیات کارآمد، فروش داراییهای واقعی یا اوراق با برنامه تامین نشود، فشار آن ممکن است به بانک مرکزی و نظام بانکی منتقل شود. نتیجه، افزایش پایه پولی و نقدینگی است.
منبع دوم، ناترازی بانکهاست. بانکها اگر بیضابطه تسهیلات بدهند، مطالبات غیرجاری بالا داشته باشند، داراییهای منجمد نگه دارند یا برای پرداخت سود سپرده به منابع جدید نیاز پیدا کنند، به خلق نقدینگی دامن میزنند. در چنین حالتی، بانک به جای واسطهگری سالم میان سپردهگذار و تولیدکننده، به موتور تولید پول تبدیل میشود.
منبع سوم، تسهیلات تکلیفی و فشارهای سیاستی است. وقتی بانکها مجبور میشوند بدون ارزیابی دقیق و بر اساس دستور تسهیلات گسترده پرداخت کنند، بخشی از منابع به پروژههای کمبازده یا غیرمولد میرود. این تسهیلات اگر به تولید واقعی منجر نشود، فقط نقدینگی را بالا میبرد.
منبع چهارم، اثرهای حسابداری و ارزی است؛ مانند افزایش ارزش ریالی داراییهای ارزی بانک مرکزی در اثر تغییر نرخ تسعیر. این نوع رشد ممکن است در ظاهر با خلق پول مستقیم تفاوت داشته باشد، اما از نظر انتظارات و سیاستگذاری اهمیت دارد. وقتی عدد نقدینگی بزرگتر میشود، فعالان اقتصادی نسبت به آینده تورم حساستر میشوند.
رشد نقدینگی همیشه فوری تورم نمیشود؟
رابطه نقدینگی و تورم مستقیم و لحظهای نیست. ممکن است نقدینگی رشد کند، اما تورم با تاخیر ظاهر شود. دلیل آن این است که سرعت گردش پول، انتظارات مردم، وضعیت تولید، نرخ ارز، نرخ سود بانکی و سیاستهای دولت هم بر تورم اثر دارند. اگر مردم پول را در سپردههای مدتدار نگه دارند، اثر فوری نقدینگی بر قیمتها کمتر میشود. اما اگر اعتماد کاهش یابد و مردم بخواهند پول خود را به کالا، ارز، طلا یا مسکن تبدیل کنند، نقدینگی سریعتر به تورم دارایی و سپس تورم کالا تبدیل میشود.
در اقتصاد ایران، این رفتار بارها دیده شده است. نقدینگی ممکن است مدتی در بانکها بماند، اما با یک شوک ارزی، سیاسی یا تورمی از سپردهها خارج شود و به بازارها حمله کند. در چنین شرایطی، نقدینگی شبیه آبی است که پشت سد جمع شده است. اگر سد انتظارات بشکند، جریان پول به سمت بازارهای دارایی میرود و قیمتها را بالا میبرد.
نقدینگی و بازارهای دارایی
یکی از پیامدهای رشد نقدینگی، حرکت پول به سمت بازارهای دارایی است. وقتی مردم احساس میکنند ارزش پول کاهش مییابد، برای حفظ دارایی خود به بازارهایی مانند ارز، طلا، سکه، خودرو، مسکن و بورس پناه میبرند. این رفتار از نگاه فردی قابل فهم است، اما در سطح کلان میتواند قیمت داراییها را از بنیادهای اقتصادی دور کند.
اگر نقدینگی وارد تولید شود، اشتغال و عرضه کالا افزایش مییابد. اما اگر وارد داراییها شود، بیشتر قیمت بالا میرود تا تولید. برای مثال، خرید و فروش مکرر سکه یا دلار تولید جدیدی ایجاد نمیکند. افزایش قیمت خودرو در بازار آزاد نیز لزوما به افزایش کیفیت یا تولید خودرو منجر نمیشود. حتی بورس اگر فقط محل نوسانگیری باشد و به تامین مالی شرکتها وصل نشود، اثر تولیدی محدودی خواهد داشت.
بنابراین مشکل فقط حجم نقدینگی نیست؛ مسیر حرکت نقدینگی نیز مهم است. نقدینگی سرگردان میتواند هر روز یک بازار را داغ کند و بعد به بازار بعدی برود. این جابهجایی، نااطمینانی را افزایش میدهد و اقتصاد را نوسانیتر میکند.
نقش نرخ ارز در نقدینگی و تورم
در اقتصاد ایران، نرخ ارز یکی از پلهای مهم میان نقدینگی و تورم است. وقتی نقدینگی بالا باشد و مردم نسبت به آینده پول ملی نگران شوند، تقاضا برای ارز افزایش مییابد. افزایش نرخ ارز نیز قیمت کالاهای وارداتی، مواد اولیه، انتظارات تورمی و قیمت بسیاری از کالاهای داخلی را بالا میبرد. به این ترتیب، نقدینگی از مسیر ارز به تورم عمومی منتقل میشود.
همچنین افزایش نرخ تسعیر ارز در ترازنامه بانک مرکزی میتواند عددهای پولی را تغییر دهد. این موضوع از نظر فنی ممکن است با چاپ پول مستقیم تفاوت داشته باشد، اما برای افکار عمومی و بازار پیام دارد. وقتی مردم رشد شدید نقدینگی را میبینند، انتظار تورمی تقویت میشود؛ حتی اگر بخشی از آن ریشه حسابداری داشته باشد. در اقتصاد، انتظارات خود میتواند به واقعیت تبدیل شود.
چرا کنترل قیمت کافی نیست؟
در مواجهه با تورم، سیاستگذار گاهی به سراغ کنترل قیمت میرود. قیمتگذاری دستوری، نظارت تعزیراتی، ممنوعیت افزایش قیمت و برخورد با گرانفروشی ابزارهایی هستند که در ظاهر برای حمایت از مصرفکننده به کار میروند. اما اگر ریشه تورم در رشد نقدینگی، کسری بودجه، ناترازی بانکی و افزایش هزینه تولید باشد، کنترل قیمت فقط نشانه را هدف میگیرد، نه علت را.
کنترل قیمت ممکن است کوتاهمدت اثر روانی داشته باشد، اما اگر هزینه تولید بالا رفته باشد، تولیدکننده زیان میکند، عرضه کاهش مییابد یا کیفیت پایین میآید. در نهایت، کمبود و بازار غیررسمی شکل میگیرد. مهار تورم پایدار از مسیر اصلاح موتورهای پولی و مالی میگذرد، نه فقط از مسیر کنترل ظاهری قیمتها.
راه مهار نقدینگی چیست؟
مهار نقدینگی کار سادهای نیست، اما چند مسیر روشن دارد. نخست، دولت باید کسری بودجه را کنترل کند. هزینههای غیرضروری باید کاهش یابد، درآمدهای پایدار باید تقویت شود و بودجه نباید به منابع تورمزا وابسته باشد. دوم، نظام بانکی باید اصلاح شود. بانکهای ناتراز، داراییهای منجمد، مطالبات معوق و تسهیلات غیرمولد باید شفاف و مدیریت شوند.
سوم، سیاست نرخ سود باید با واقعیت تورم هماهنگ باشد. اگر نرخ سود واقعی بسیار منفی باشد، سپردهها به سمت بازارهای دارایی حرکت میکنند. اگر بیش از حد بالا باشد، تولید و سرمایهگذاری آسیب میبیند. تعادل در این بخش بسیار حساس است. چهارم، بازار سرمایه باید به تامین مالی تولید وصل شود تا بخشی از نقدینگی به جای سفتهبازی، وارد پروژههای مولد شود.
پنجم، سیاست ارزی باید شفاف و قابل پیشبینی باشد. ابهام ارزی یکی از عوامل تشدید انتظارات تورمی است. وقتی فعال اقتصادی نداند نرخ ارز رسمی، تجاری و آزاد چه مسیری دارد، قیمتها با احتیاط افزایشی تنظیم میشوند.
جمعبندی؛ تورم از پشت صحنه پولی میآید
جهش نقدینگی فقط یک عدد در گزارشهای رسمی نیست؛ هشداری درباره آینده تورم است. اگر این رشد به تولید، سرمایهگذاری و بهرهوری تبدیل نشود، دیر یا زود اثر خود را در قیمت کالاها و داراییها نشان میدهد. مردم تورم را در بازار میبینند، اما ریشه آن اغلب در پشت صحنه پولی، مالی و بانکی اقتصاد قرار دارد.
اقتصاد ایران برای مهار تورم به برخورد با معلولها اکتفا نکند. باید موتورهای خلق نقدینگی کنترل شود: کسری بودجه، ناترازی بانکها، تسهیلات بیهدف و سیاستهای ارزی مبهم. تا زمانی که این موتورها روشن باشند، هر آرامش قیمتی موقت خواهد بود.
نقدینگی اگر به سرمایه مولد تبدیل شود، میتواند رشد بسازد. اما اگر سرگردان بماند، تورم و نوسان میسازد. پرسش اصلی امروز همین است: آیا اقتصاد ایران میتواند پول در گردش را به تولید و سرمایهگذاری هدایت کند یا بار دیگر نقدینگی از مسیر بازارهای دارایی به تورم تازه تبدیل خواهد شد؟
