دنیای کسب و کار با وسواسی بی رحمانه بر روی معیارهای بزرگ و قابل اندازه گیری ساخته شده است: رشد سه ماهه، سهم بازار، بازگشت سرمایه. در این چشم انداز داده محور، مفاهیمی مانند مهربانی، اغلب به حاشیه رانده می شوند؛ به عنوان یک ویژگی شخصیتی خوب اما غیرضروری، یک مهارت نرم که در مقابل قدرت سخت اعداد و ارقام، رنگ می بازد. این یک اشتباه استراتژیک عمیق است که یکی از قدرتمندترین، پایدارترین و کم هزینه ترین موتورهای رشد را نادیده می گیرد. یک اقدام ساده و به ظاهر بی اهمیت مهربانی—یک کلمه تحسین آمیز، یک کمک ناخواسته، یک لحظه گوش دادن فعالانه؛ تنها یک تعامل مثبت زودگذر نیست. از دیدگاه روانشناسی و علوم اعصاب، این یک کاتالیزور قدرتمند است که یک اثر موجی قابل پیشبینی را در سراسر یک تیم، یک سازمان و حتی در میان مشتریان به راه می اندازد. مهربانی، یک تاکتیک احساسی نیست؛ این یک استراتژی مبتنی بر علم برای ساختن سرمایه انسانی تقویت تاب آوری و خلق مزیت رقابتی در غیرمنتظره ترین مکان هاست.
_NMwcu.jpg)
بیولوژی اعتماد
وقتی یک رهبر تجاری یا همکار، یک اقدام مهربانانه واقعی و بدون چشمداشت انجام می دهد، این عمل چیزی فراتر از یک حس خوب موقتی ایجاد می کند. در مغز فرد دریافتکننده، این تجربه باعث ترشح هورمونی به نام اکسی توسین می شود که اغلب به عنوان هورمون پیوند یا هورمون اعتماد شناخته می شود.
اکسی توسین، به طور مستقیم مدارهای عصبی مرتبط با ترس و اضطراب را سرکوب کرده و در مقابل، مدارهای مرتبط با همکاری، سخاوت و امنیت روانی را تقویت می کند. در عمل، مهربانی یک بیانیه شیمیایی به مغز ارسال می کند که می گوید: «اینجا امن است. شما می توانید آسیب پذیر باشید. شما می توانید اعتماد کنید». این بستر شیمیایی، پیشنیاز مطلق برای خلاقیت و نوآوری است. تیمی که اعضای آن از یکدیگر می ترسند، انرژی خود را صرف محافظت از خود می کنند، نه حل کردن مشکلات بزرگ.
مطلب مرتبط: کار تیمی در عرصه کسب و کار: آشنایی با رمز موفقیت برندهای بزرگ
شرکت گوگل در پروژه ارسطو که یک تحقیق داخلی گسترده برای کشف راز تیم های با عملکرد بالا بود، به همین نتیجه رسید. پس از تحلیل صدها تیم، آنها دریافتند که مهمترین عامل پیشبینیکننده موفقیت یک تیم، نه هوش فردی اعضا، نه ساختار تیم و نه حجم کاری، بلکه امنیت روانی است؛ همان حسی که اعضا می توانند بدون ترس از تحقیر، ریسک کنند. این امنیت روانی، محصول جانبی طبیعی یک فرهنگ مبتنی بر احترام و مهربانی متقابل است. یک اقدام ساده مانند تشکر کردن یک مدیر از یکی از اعضای تیم در مقابل دیگران برای به چالش کشیدن یک ایده، یک سرمایه گذاری کوچک با بازگشت بزرگ است؛ این کار به تمام تیم این پیام را می دهد که صراحت و ریسک پذیری، در اینجا نه تنها تحمل، که تشویق نیز می شود.
چگونه یک اقدام کوچک یک فرهنگ را می سازد؟
قدرت واقعی یک اقدام مهربانانه تنها به دو فرد درگیر در آن تعامل محدود نمی شود. روانشناسی اجتماعی این پدیده را اثر شاهد (Witness Effect) می نامد. وقتی دیگران شاهد یک عمل مثبت و سخاوتمندانه هستند، نه تنها در آنها احساسات مثبتی مانند شادی و تحسین برانگیخته می شود، بلکه احتمال اینکه خود آنها نیز در آینده نزدیک، یک عمل مهربانانه انجام دهند، به شکل چشمگیری افزایش می یابد.
در یک محیط سازمانی این پدیده می تواند یک چرخه خودتقویت شونده از رفتارهای مثبت را ایجاد کند. یک اقدام کوچک از سوی یک رهبر تجاری، می تواند مانند یک موج در آب، در سراسر تیم پخش شده و هنجارهای فرهنگی را به تدریج تغییر دهد. مهربانی، به زبان ساده، مسری است.
شرکت سِیلس فورس با فرهنگ مشهور اوهانا (کلمه ای هاوایی به معنای خانواده) این اصل را در مقیاس بزرگ به کار گرفته است. آنها به طور فعالانه، فرهنگی از حمایت متقابل، داوطلبی و مهربانی را ترویج می دهند. وقتی یک تیم فروش، برای کمک به یک تیم دیگر که در یک پروژه سخت گرفتار شده، داوطلب می شود، این اقدام در سراسر شرکت دیده و تحسین می گردد. این کار، یک هنجار فرهنگی قدرتمند ایجاد می کند که در آن، همکاری و کمک به دیگران، ارزشمندتر از رقابت داخلی تلقی می شود. این اثر شاهد، به ساختن یک محیط کاری منجر شده است که نه تنها یکی از سودآورترین ها، بلکه یکی از مطلوب ترین مکان ها برای کار کردن در جهان است.
مزیت متقابل: مهربانی به مشتری، چگونه به یک ابزار بازاریابی تبدیل می شود
اثر موجی مهربانی به دیوارهای سازمان محدود نمی شود. در عصر خدمات مشتری بی روح و خودکار یک تعامل انسانی واقعی و مهربانانه با یک برند می تواند به یک رویداد به یادماندنی و یک داستان قابل تعریف تبدیل شود. این همان لحظاتی است که وفاداری واقعی در آنها ساخته می شود. وقتی یک مشتری با مشکلی روبهرو است، او نه تنها به دنبال یک راه حل فنی، که به دنبال درک شدن و احترام است.
شرکتی که کارمندان خود را برای نشان دادن مهربانی واقعی، فراتر از متن های از پیش تعیین شده، توانمند می سازد، در حال سرمایه گذاری بر روی قدرتمندترین شکل بازاریابی است: بازاریابی دهان به دهان که از یک تجربه انسانی مثبت نشأت گرفته است.
فروشگاه آنلاین کفش زاپوس امپراتوری خود را بر پایه همین فلسفه بنا نهاد. داستان های افسانه ای درباره خدمات مشتریان آنها—از ارسال گل برای مشتری بیمار گرفته تا ساعت ها صحبت تلفنی با یک مشتری تنها—تنها اقدامات تصادفی نیستند. اینها نتیجه یک استراتژی آگاهانه برای توانمندسازی کارمندان جهت انجام هر کاری است که برای خوشحال کردن مشتری لازم است. زاپوس فهمید که هزینه یک دسته گل یا یک ساعت مکالمه تلفنی، در مقایسه با ارزش یک داستان مثبت و احساسی که آن مشتری برای ده ها نفر دیگر تعریف خواهد کرد، ناچیز است. آنها ثابت کردند که مهربانی، نه تنها یک ارزش اخلاقی، که یک استراتژی بازاریابی فوق العاده سودآور است.
سخن پایانی
در تحلیل نهایی، کسب و کارها نه مجموعه ای از فرآیندها و محصولات، که شبکه ای پیچیده از روابط انسانی هستند؛ روابط میان همکاران، میان مدیران و تیم ها و میان شرکت و مشتریانش. کیفیت این روابط، به طور مستقیم بر سلامت و پایداری کل سیستم تاثیر می گذارد. مهربانی، روغنی است که چرخ دنده های این سیستم را به نرمی به حرکت درمی آورد. این یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه یک مجموعه از اقدامات مشخص، قابل تمرین و به شدت تاثیرگذار است.
مطلب مرتبط: رهبری تجاری با جادوی همدلی
با درک قدرت بیولوژیکی و اجتماعی حتی کوچک ترین اعمال مثبت رهبران تجاری می توانند فرهنگی را معماری کنند که نه تنها بهره ورتر و نوآورتر، که به طور عمیق تری انسانی تر نیز باشد و این، در نهایت، بزرگترین مزیت رقابتی است که یک سازمان می تواند به آن دست یابد.
منابع:
