چشم انداز بازاریابی در آستانه یک دگرگونی است که ماهیت آن دیگر تدریجی نیست، بلکه یک گسست کامل با گذشته است. برای دهه ها، بازاریابان در تلاش بودند تا باهوش تر از الگوریتم ها عمل کرده و مسیرهای پیچیده تری را برای رسیدن به مشتری طراحی کنند، اما این بازی برای همیشه تغییر کرده است. ما وارد عصری می شویم که در آن، بازاریابی دیگر یک مونولوگ یک طرفه از برند به انسان نیست، بلکه یک گفت‎وگوی پیچیده و چندلایه میان برندها، انسان ها و دستیاران هوش مصنوعی آنهاست. 

در این اکوسیستم جدید، چالش اصلی، دیگر صرفا جلب توجه انسان نیست، بلکه به دست آوردن اعتماد الگوریتم است. موفقیت دیگر در فریاد زدن یک پیام خلاقانه خلاصه نمی شود، بلکه در ساختن یک رابطه عمیق، مبتنی بر ارزش و داده های رضایتمندانه با مشتریانی نهفته است که اکنون به ابزارهای شناختی فراانسانی مجهز شده اند. رهبران تجاری آینده، نه رانندگان این ماشین پیچیده، که معماران مسیر آن خواهند بود.

اقتصاد الگوریتمی: مشتریان شما دیگر انسان نیستند

اکوسیستم الکسا آمازون

بزرگ‎ترین تحول ذهنی که رهبران تجاری باید از سر بگذرانند، پذیرش این واقعیت است که آنها دیگر تنها برای انسان ها بازاریابی نمی کنند. ظهور دستیاران هوش مصنوعی شخصی که عمیقا با ترجیحات، تاریخچه خرید و حتی اهداف زندگی ما یکپارچه شده اند، در حال خلق یک لایه جدید از مصرف کنندگان غیرانسانی است: «عاملان خودمختار خرید». 

این عاملان، وظیفه شان فراتر از اجرای دستورات صوتی است؛ آنها به نمایندگی از ما، به طور مداوم در حال جست وجو، مقایسه و مذاکره برای یافتن بهترین محصولات و خدمات هستند. بازاریابی برای این عاملان، نیازمند یک زبان کاملا جدید است؛ زبانی که نه بر پایه احساسات، که بر پایه داده های ساختاریافته، شفافیت رادیکال در زنجیره تامین، سازگاری اخلاقی و ارزش قابل اندازه گیری بنا شده است؛ برندی که نتواند به زبان ماشین ها صحبت کند، به زودی از لیست انتخاب آنها حذف خواهد شد.

مطلب مرتبط: چگونه در غوغای بازاریابی دیجیتال شنیده شوید؟

آمازون با اکوسیستم الکسا، پیشگام این تحول است. امروز، شما از الکسا می خواهید که به لیست خریدتان چیزی اضافه کند اما در آینده نزدیک، شما به الکسای خود یک قانون اساسی خرید خواهید داد: «برای من قهوه ای بخر که همیشه از مزارع پایدار تهیه شده، امتیاز کیفی بالایی دارد و در بازه قیمتی مشخصی قرار می‏گیرد». 

از آن پس، الکسا به طور خودمختار و بدون دخالت شما، با برندهای مختلف تعامل کرده و بهترین گزینه را انتخاب و سفارش می دهد. در این سناریو، کمپین تبلیغاتی احساسی یک برند قهوه کاملا بی اثر است. برندی پیروز خواهد شد که داده های مربوط به پایداری خود را به شفاف ترین شکل ممکن در اختیار الگوریتم آمازون قرار داده و بهترین ترکیب از کیفیت و قیمت را ارائه دهد. این یک بازی جدید است که در آن، بهینه سازی برای ماشین ها به اندازه بازاریابی برای انسان ها اهمیت دارد.

دنیای دیپ  فیک: اصالت لوکس‎ترین کالاست!

همزمان با قدرت گرفتن هوش مصنوعی، یک بحران موازی و به همان اندازه قدرتمند در حال شکل‎گیری است: «بحران اعتماد». تکثیر محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی، دیپ فیک ها و اطلاعات نادرست، مصرف کنندگان را به شدت بدبین و تشنه اصالت کرده است. در این محیط، هر ادعایی از طرف یک برند، با تردید روبه‎رو می شود. 

در نتیجه، ما شاهد یک رنسانس در ارزش «تایید انسانی» خواهیم بود. اصالت، دیگر تنها یک کلمه زیبا در بیانیه ماموریت یک شرکت نیست؛ این یک دارایی استراتژیک و قابل راستی آزمایی است. برندهایی که بتوانند به طور شفاف، عنصر انسانی را در فرآیندهای خود اثبات کنند—از هنر دست یک صنعتگر گرفته تا تعهد به خدمات مشتری کاملا انسانی—یک مزیت رقابتی قدرتمند و تقریبا غیرقابل تقلید برای خود خواهند ساخت. در دنیای جدید، اعتماد گران‎ترین کالا خواهد بود.

برندهای لوکس مانند پاتک فیلیپ، به طور ذاتی این اصل را درک می کنند، اما آینده این استراتژی در ترکیب آن با فناوری نهفته است. تصور کنید در آینده نزدیک، هر ساعت این برند با یک گواهی دیجیتال منحصر به فرد مبتنی بر بلاک‌چین همراه باشد. این گواهی، تنها یک شماره سریال نیست، بلکه یک شناسنامه انسانی است. با اسکن کردن آن، مشتری می تواند به ویدئوهای تایید شده از ساعت ساز مشخصی که ماه ها بر روی آن ساعت کار کرده، دسترسی پیدا کند، داستان مواد اولیه به کار رفته در آن را ببیند و یک ارتباط واقعی و عاطفی با فرآیند خلقت آن برقرار نماید. این سطح از شفافیت رادیکال، محصول را از یک کالای لوکس به یک «اثر هنری قابل راستی آزمایی» تبدیل می کند و در دنیایی پر از کپی های بی نقص تولیدشده توسط ماشین، ارزش آن را به شکلی تصاعدی افزایش می دهد.

مطلب مرتبط: هوش مصنوعی در بازاریابی دیجیتال: راهنمای جامع برای تحول کسب وکار شما

فراتر از صفحه نمایش: وقتی برندها به یک مقصد تبدیل می شوند

مرز میان دنیای دیجیتال و فیزیکی به سرعت در حال محو شدن است. فناوری های فراگیر مانند واقعیت افزوده و مجازی، از مرحله ابزارهای سرگرم کننده و آزمایشی عبور کرده و به بخشی یکپارچه از سفر مشتری تبدیل می شوند. بازاریابی آینده، کمتر درباره هل دادن پیام ها به سمت مخاطب بر روی صفحات نمایش تخت و بیشتر درباره دعوت کردن آنها به دنیاهای برند تعاملی و سه  بعدی خواهد بود. این دنیاها مقاصد دیجیتالی هستند که در آنها، مشتریان می توانند محصولات را به شکلی کاملا جدید تجربه کنند، با دیگر اعضای جامعه برند تعامل داشته باشند و به جای اینکه صرفا مصرف کننده یک برند باشند، به یکی از شهروندان دنیای آن تبدیل شوند. این یک شیفت بنیادین از بازاریابی به عنوان یک مونولوگ به بازاریابی به عنوان یک دیالوگ فضایی است.

نایک با اکوسیستم دیجیتال خود، بستر مناسبی برای این تحول ایجاد کرده است. تصور کنید در آینده، با استفاده از یک هدست واقعیت ترکیبی، شما وارد «دنیای نایکی» می شوید. در این دنیا، می توانید به یک کلاس تمرینی زنده با مربی هولوگرافیک خود بپیوندید، با یک طراح هوش مصنوعی برای ساختن یک کفش کاملا شخصی سازی شده (هم در دنیای مجازی و هم برای سفارش در دنیای واقعی) همکاری کنید یا در یک مسابقه دو مجازی در کنار آواتارهای دوستان‎تان در مسیرهای شبیه سازی شده از شهرهای بزرگ جهان شرکت نمایید. در این مدل، نایکی دیگر کفش نمی فروشد؛ این شرکت دسترسی به یک باشگاه ورزشی، یک استودیوی طراحی و یک جامعه جهانی را می فروشد. این بازاریابی به عنوان یک خدمت و یک مقصد است.

رضایت مشتری: کلید موفقیت مدرن

عصر جمع آوری پنهانی داده های کاربران از طریق کوکی های شخص ثالث به پایان رسیده است. قوانین جدید حریم خصوصی و افزایش آگاهی مصرف کنندگان، این مدل کسب و کار را برای همیشه منسوخ کرده است. آینده متعلق به داده های شخص صفر است؛ داده هایی که مشتریان به صورت آگاهانه، عمدی و با رضایت کامل در اختیار یک برند قرار می دهند، در ازای دریافت یک ارزش واقعی و شفاف. 

این تحول مدل رابطه میان برند و مشتری را به طور کامل بازنویسی می کند. شرکت ها دیگر نمی توانند داده کاوهای پنهانکار باشند؛ آنها باید به شرکای قابل اعتمادی تبدیل شوند که به مشتریان کمک می کنند تا از داده های خود برای بهبود زندگی‎شان استفاده کنند. این یک حرکت از اقتصاد نظارت به اقتصاد رضایت است.

مطلب مرتبط: هوش مصنوعی چطور بازاریابی دیجیتال را متحول می کند؟

اسپاتیفای در این زمینه یک استاد است. کل مدل این شرکت بر پایه یک معامله شفاف بنا شده است: شما به ما بگویید به چه چیزی گوش می دهید و ما به شما موسیقی جدیدی را که دوست خواهید داشت، معرفی می کنیم. در آینده، این رابطه عمیق تر خواهد شد. اسپاتیفای ممکن است ابزارهای جدیدی را معرفی کند که در آنها شما به طور فعالانه، داده های بیشتری را برای دریافت تجربیات فوق شخصی سازی شده ارائه می دهید. 

برای مثال، شما می توانید با اتصال اپلیکیشن سلامتی خود، به اسپاتیفای اجازه دهید تا لیست های پخشی را براساس ضربان قلب شما در حین ورزش تنظیم کند یا می توانید تقویم کاری خود را متصل کنید تا این پلتفرم به طور خودکار، موسیقی متمرکز برای جلسات کاری مهم و موسیقی آرامش بخش برای پایان روز کاری شما فراهم آورد. در این مدل، داده یک دارایی مشترک است که با رضایت و برای منفعت هر دو طرف به کار گرفته می شود.

سخن پایانی

پارادوکس بزرگ بازاریابی آینده در این است که هرچه ابزارهای ما فناورانه تر و هوشمندتر می شوند، نیاز ما به استراتژی های عمیقا انسانی تر، بیشتر می گردد. فناوری، کارهای تکراری را خودکار خواهد کرد، اما در مقابل، از رهبران تجاری خواهد خواست تا به معماران اعتماد، سازندگان جوامع و نگهبانان ارزش های برند خود تبدیل شوند. پیروزی در این عصر جدید، از آن کسانی نخواهد بود که بهترین الگوریتم ها را در اختیار دارند، بلکه متعلق به آنهایی است که عمیق ترین و معتبرترین روابط را با انسان ها و دستیاران هوش مصنوعی آنها بنا می کنند. بازاریابی دیگر یک بخش جداگانه در چارت سازمانی نیست؛ این خود کسب و کار است و محصول اصلی آن، دیگر نه یک کالا، که اعتماد است.

منابع:

https://business.google.com

https://www.forbes.com