یک زلزله بزرگ در حال تغییر دادن نقشه دنیای دیجیتال است. این زلزله، برخلاف همتایان فیزیکی خود، با غرش و ویرانی همراه نیست؛ این یک لرزش خاموش اما بنیادین است که در سکوت الگوریتم ها رخ می دهد. برای بیش از دو دهه کسب و کارها، خالقان محتوا و برندها دنیای خود را بر روی یک تکه زمین به ظاهر استوار ساخته بودند: جستوجوی گوگل. ما یاد گرفته بودیم که چگونه با ساختن مسیرهایی از کلمات کلیدی، مشتریان را به سمت وب سایت های خود هدایت کنیم. گوگل، دروازه بزرگ این جهان بود و بهینه سازی برای موتورهای جستوجو هنر کلیدسازی برای این دروازه. اما این زمین در حال فروریختن است. با ظهور جستوجوی مبتنی بر هوش مصنوعی گوگل در حال تبدیل شدن از یک دروازه به یک دیوار است؛ دیواری که پاسخ ها را بر روی خود نمایش می دهد و دیگر لزومی برای عبور از آن باقی نمی گذارد. در این چشم انداز جدید، استراتژی های قدیمی نه تنها ناکارآمد، بلکه مسیر مستقیمی به سوی فراموشی هستند. بقا در این دنیای جدید، نیازمند یادگیری پرواز است، نه ساختن کلیدهای بهتر.
پایان دوران بازی با کلمات

قوانین قدیمی بازی ساده بودند. موفقیت در جستوجو، یک مسابقه فنی برای قانع کردن الگوریتم های گوگل بود. ما با تحقیق کلمات کلیدی، بهینه سازی ساختار سایت و ساختن لینک های ورودی، به گوگل سیگنال می دادیم که محتوای ما مرتبط ترین پاسخ به یک سوال خاص است. این یک رویکرد ماشینی برای یک مخاطب ماشینی بود اما هوش مصنوعی مکالمه ای، این زمین بازی را کاملا دگرگون کرده است. هوش مصنوعی دیگر کلمات کلیدی را تطبیق نمی دهد؛ او مفهوم و قصد پشت یک سوال را درک می کند.
او به دنبال مقاله ای نیست که بیشترین تعداد کلمه کلیدی را در خود جای داده باشد، بلکه به دنبال جامع ترین، معتبرترین و رضایت بخش ترین پاسخ است. این به معنای پایان دوران ترفندهای فنی و آغاز عصر طلایی اصالت است. در دنیای جدید، بهترین استراتژی سئو، فراموش کردن سئو و تمرکز مطلق بر روی خلق ارزشی است که هیچ الگوریتمی نمی تواند آن را به سادگی خلاصه کرده یا نادیده بگیرد.
مطلب مرتبط: بازاریابی محتوا در مقیاس جهانی
تصور کنید یک کاربر در حال برنامه ریزی یک سفر است و جستوجو می کند: «بهترین مسیر برای یک سفر جاده ای یک هفته ای در اروپا چیست؟». در گذشته، یک وب سایت سفر می توانست با نوشتن یک مقاله طولانی و پر از کلمات کلیدی، رتبه خوبی کسب کند اما امروز، هوش مصنوعی گوگل پاسخ های متعددی را از منابع مختلف ترکیب کرده و یک برنامه سفر پیشنهادی را مستقیما نمایش می دهد. تنها راه برای برنده شدن در این سناریو، ارائه چیزی فراتر از اطلاعات است.
برندی مانند نشنال جئوگرافیک می تواند با خلق یک تجربه تعاملی، شامل نقشه های زیبا، داستان های شخصی از زبان سفرنامه نویسان مشهور، ویدئوهای خیره کننده و توصیه هایی که از دهه ها تجربه میدانی نشأت گرفته، خود را از یک منبع اطلاعاتی به یک منبع الهام بخش تبدیل کند. این محتوا دیگر صرفا یک پاسخ به یک سوال نیست؛ این یک دعوت به یک ماجراجویی است و این چیزی است که هوش مصنوعی هنوز قادر به خلق آن نیست.
استراتژی فرار از جاذبه گوگل

بزرگترین ریسک استراتژیک برای هر کسب و کار در دهه آینده، وابستگی بیش از حد به یک کانال توزیع است که کنترلی بر آن ندارد. گوگل برای سال ها سخاوتمندترین کانال توزیع در تاریخ بوده، اما قوانین این کانال در حال تغییر به ضرر ناشران است. هوشمندانه ترین واکنش به این تغییر، ساختن یک جاذبه آنقدر قدرتمند برای برند خودتان است که مخاطبان را مستقیما به سوی شما بکشاند، نه اینکه آنها به صورت اتفاقی از طریق جستوجو به شما برسند. این به معنای سرمایه گذاری بر روی ساختن یک مقصد است؛ یک اکوسیستم از محتوا، جامعه و تجربه که آنقدر ارزشمند است که مردم نام شما را مستقیما در مرورگر خود تایپ کنند. در این مدل، گوگل از یک منبع حیاتی برای بقا، به یکی از چندین کانال بازاریابی شما تنزل پیدا می کند. هدف، تبدیل کردن نام برندتان به بهترین کلمه کلیدی است.
شرکت نایکی یک مثال برجسته از این استراتژی است. نایکی برای فروش محصولاتش به سئو متکی نیست. این شرکت با ساختن اپلیکیشن های ورزشی مخصوص خود یک رابطه مستقیم و روزانه با میلیون ها ورزشکار در سراسر جهان برقرار کرده است. این اپلیکیشن ها محتوای رایگان، برنامه های تمرینی شخصی سازی شده و یک جامعه حمایتی را ارائه می دهند. کاربری که هر روز با اپلیکیشن نایکی می دود، برای خرید کفش ورزشی بعدی خود، در گوگل عبارت «بهترین کفش دویدن» را جستوجو نخواهد کرد. او مستقیما به اپلیکیشن یا وب سایت نایکی مراجعه می کند، زیرا نایکی دیگر فقط یک فروشنده محصول نیست؛ این برند به شریک تمرینی قابل اعتماد او تبدیل شده است. این سطح از وفاداری، کسب و کار را در برابر هرگونه تغییر در الگوریتم های جستوجوی گوگل، مصون می سازد.
مطلب مرتبط: تولید محتوا در مقیاس جهانی
هنر خلق محتوای خلاصه نشدنی
در جهانی که هوش مصنوعی در خلاصه سازی اطلاعات بهتر از انسان عمل می کند، تنها راه برای متمایز شدن، خلق محتوایی است که ذاتا «خلاصه نشدنی» باشد. این نوع محتوا بر سه ستون اصلی استوار است: داده های اختصاصی، تجربه دست اول و شخصیت منحصربهفرد. هوش مصنوعی می تواند تمام مقالات موجود در مورد یک موضوع را بخواند، اما نمی تواند به داده های تحقیق اصلی که شما انجام داده اید، دسترسی پیدا کند.
او می تواند الگوهای مشترک در داستان های موفقیت را شناسایی کند، اما نمی تواند تجربه شخصی و درس های آموخته شده شما از یک شکست واقعی را روایت نماید و از همه مهمتر، او می تواند متنی بی نقص از نظر دستوری بنویسد، اما نمی تواند شوخ طبعی، همدلی و صدای منحصربهفرد برند شما را تقلید کند. آینده محتوا، در این سه قلمرو انسانی نهفته است.
شرکت نرم افزاری هاب اسپات استاد تبدیل کردن داده به محتوای استراتژیک است. این شرکت به طور مرتب گزارش های جامعی تحت عنوان وضعیت بازاریابی یا وضعیت فروش منتشر می کند. این گزارش ها براساس نظرسنجی از ده ها هزار متخصص در سراسر جهان و تحلیل داده های کاربران خودشان تهیه می شوند. هنگامی که یک روزنامه نگار، تحلیلگر یا حتی هوش مصنوعی گوگل به دنبال یک آمار معتبر در مورد روندهای بازاریابی است، گزارش های هاب اسپات یکی از اولین و معتبرترین منابع خواهند بود. هاب اسپات با این کار، خود را از یک تولیدکننده محتوا به یک خالق دانش در صنعت خود تبدیل کرده است. این محتوای داده محور، نه تنها قابل خلاصه شدن نیست، بلکه به طور طبیعی لینک ها و استنادهای زیادی را به خود جلب می کند و جایگاه این شرکت را به عنوان یک رهبر فکری تثبیت می نماید.
چرا آینده محتوا در ویدئو، صدا و تعامل است؟

میدان نبرد جستوجوی هوش مصنوعی، در حال حاضر عمدتا بر روی محتوای متنی متمرکز است. الگوریتم ها در خواندن و خلاصه کردن مقالات وبلاگ بسیار ماهر شده اند، اما آنها هنوز در درک و ارزیابی کیفیت محتوای غیرمتنی، مانند ویدئو، پادکست و ابزارهای تعاملی، در مراحل ابتدایی قرار دارند. این یک فرصت استراتژیک بزرگ است. با سرمایه گذاری بر روی فرمت هایی که تجربه ای غنی تر و چندحسی را ارائه می دهند، می توانید از تور خلاصه ساز هوش مصنوعی فرار کنید. شما نمی توانید کاریزمای یک سخنران در یک ویدئوی تد تاکس (TED Talks) عمق یک گفتوگوی صمیمی در یک پادکست یا ارزش کاربردی یک ماشین حساب آنلاین را در چند پاراگراف متن خلاصه کنید. این فرمت ها یک تجربه خلق می کنند و تجربه ها، به سادگی قابل فشرده سازی نیستند.
امپراتوری رسانه ای که ردبول ساخته، نمونه ای افراطی اما آموزنده از این اصل است. ردبول یک شرکت نوشیدنی انرژی زا نیست؛ این یک شرکت رسانه ای است که اتفاقا نوشیدنی هم می فروشد. این برند با تولید مستندهای ورزشی نفسگیر، برگزاری رویدادهای زنده هیجان انگیز و حمایت مالی از ورزشکاران ماجراجو، محتوایی را خلق می کند که در مرکز فرهنگ مخاطبانش قرار دارد. مخاطب ردبول، این محتوا را نه برای کسب اطلاعات، بلکه برای سرگرمی، هیجان و الهام گرفتن مصرف می کند. این محتوای ویدئویی و تجرب یک ارتباط عاطفی عمیق ایجاد می کند که هیچ نمای کلی هوش مصنوعی نمی تواند جایگزین آن شود. ردبول در حال ساختن جهانی است که آنقدر جذاب است که گوگل تنها یکی از راه های ورود به آن محسوب می شود.
مطلب مرتبط: آینده بازاریابی محتوا: ترندهایی برای مارکتینگ دقیق تر
سخن پایانی
تغییر پارادایم به سمت جستوجوی هوش مصنوعی، نباید به عنوان یک تهدید آخرالزمانی دیده شود. این یک پالایش بزرگ است؛ یک فرآیندی که محتوای سطحی، تکراری و ماشینی را از وب حذف کرده و پاداش را به عمیق ترین، اصیل ترین و انسانی ترین ایده ها اختصاص می دهد. این یک بازگشت به اصول اولیه است.
این تحول ما را وادار می کند تا از خود بپرسیم: چرا کسب و کار ما وجود دارد؟ چه ارزش منحصربه فردی را به جهان ارائه می دهیم که فراتر از بازنشر اطلاعات است؟ از شما دعوت می کنم تا این چالش را در آغوش بگیرید. به جای تلاش برای فریب دادن الگوریتم بعدی، بر روی ساختن رابطه ای واقعی با مخاطبان خود تمرکز کنید. زیرا در آینده ای که پاسخ ها ارزان و همه جا در دسترس هستند، تنها دارایی کمیاب و ارزشمند، اعتماد خواهد بود.
منابع:
