در دنیای استراتژی کسب و کار هیچ دو عبارتی به اندازه بیانیه ماموریت و بیانیه چشم انداز مورد سوءاستفاده، سوءتفاهم و بیتوجهی قرار نگرفته اند. برای بسیاری از رهبران تجاری، اینها صرفا جملاتی خوش آب و رنگ هستند که برای پر کردن بخش «درباره ما» در وبسایت یا قاب گرفتن روی دیوار دفتر مرکزی نوشته می شوند. آنها به جای اینکه به عنوان دو ابزار راهبردی کاملا متمایز و حیاتی دیده شوند، اغلب با یکدیگر اشتباه گرفته شده و در یک بیانیه کلیشه ای و بی اثر ادغام می گردند اما این سردرگمی، یک اشتباه آکادمیک ساده نیست؛ این یک شکست استراتژیک پرهزینه است. شرکتی که تفاوت میان ماموریت و چشم انداز را نداند، مانند کشتی سرگردانی است که هم ابزار جهت یابی روزانه اش را از دست داده و هم مقصد نهایی اش در افق را فراموش کرده است؛ چنین کشتی ای شاید در حال حرکت باشد، اما قطعا به سوی ناکجاآباد می رود.

بیانیه ماموریت: قطب نمای عملگرای شما
بیانیه ماموریت یک سازمان، تعریف فشرده و شفاف اکنون آن است. این بیانیه به سه سوال اساسی و کاملا زمینی پاسخ می دهد: ما چه کاری انجام می دهیم؟ برای چه کسی این کار را انجام می دهیم؟ و چگونه این کار را به شکلی منحصر به فرد انجام می دهیم؟ ماموریت، یک ابزار استراتژیک درونی است که برای تیم خودتان نوشته می شود، نه برای مشتریان.
هدف آن، فراهم کردن یک چارچوب روشن برای تصمیم گیری های روزمره، اولویت بندی وظایف و همسو کردن تمام تلاش های سازمان در یک جهت واحد است. یک بیانیه ماموریت قدرتمند، عملگرا، مشخص و عاری از هرگونه اصطلاحات تخصصی و مبهم است. باید به قدری واضح باشد که هر کارمندی، از مدیرعامل گرفته تا کارآموز، بتواند آن را به راحتی به خاطر سپرده و از آن به عنوان یک معیار برای ارزیابی کارهای روزانه اش استفاده کند.
شرکت گوگل یک نمونه کلاسیک از یک بیانیه ماموریت قدرتمند و تاثیرگذار است: «سازماندهی اطلاعات جهان و دسترس پذیر و مفید ساختن آن برای عموم». این جمله به زیبایی به هر سه سوال پاسخ می دهد. «چه کاری انجام می دهیم؟» سازماندهی اطلاعات جهان. «برای چه کسی؟» برای عموم. «چگونه؟» با دسترس پذیر و مفید ساختن آن. این ماموریت، فوق العاده عملگرا است و به طور مستقیم استراتژی محصول گوگل را شکل می دهد. از موتور جستوجو گرفته تا نقشه گوگل و گوگل ترنسلیت، همه این محصولات، تجلی مستقیم تلاش برای سازماندهی نوعی از اطلاعات و مفید ساختن آن هستند. این بیانیه به مهندسان گوگل یک قطب نمای روشن می دهد تا در هنگام طراحی یک محصول جدید از خود بپرسند: «آیا این کار به سازماندهی اطلاعات جهان کمک می کند؟».
بیانیه چشم انداز: ستاره راهنمای الهام بخش شما
اگر ماموریت، قطب نمای امروز شماست، چشم انداز، ستاره راهنمای فردای شماست. بیانیه چشم انداز، تصویری جسورانه، الهام بخش و بلندمدت از آینده ای است که سازمان شما آرزو دارد آن را خلق کند. این بیانیه به سوال «چرا؟» پاسخ می دهد: چرا ما هر روز صبح از خواب بیدار می شویم و این کار را انجام می دهیم؟ چشم انداز، درباره تاثیر نهایی و میراثی است که شرکت می خواهد از خود به جای بگذارد. برخلاف ماموریت که باید واقع گرایانه و قابل دستیابی باشد، چشم انداز باید کمی دور از دسترس، بزرگ و حتی دلهره آور به نظر برسد. هدف آن، نه ارائه یک نقشه راه عملی، که برانگیختن احساسات، ایجاد یک حس هدفمندی مشترک و الهام بخشیدن به تیم برای تلاش فراتر از محدودیت های فعلی شان است. چشم انداز، سوخت عاطفی سازمان است که در روزهای سخت، همه را به حرکت وا می دارد.
وقتی ساتیا نادلا رهبری مایکروسافت را برعهده گرفت، این شرکت در بحران هویت به سر می برد. او با ارائه یک بیانیه چشم انداز جدید و قدرتمند، انرژی تازه ای به سازمان تزریق کرد: «توانمندسازی هر فرد و هر سازمان روی این سیاره برای دستیابی به موفقیت های بیشتر».
این یک بیانیه محصول محور نیست. نمی گوید «ما بهترین نرم افزار را می سازیم». این بیانیه، تصویری از یک آینده بهتر را نقاشی می کند که در آن، مایکروسافت نقش یک توانمندساز را بازی می کند. این چشم انداز الهام بخش، به مایکروسافت اجازه داد تا از تمرکز صرف بر ویندوز فراتر رفته و به حوزه هایی مانند رایانش ابری، هوش مصنوعی و اپلیکیشن های موبایل بر روی پلتفرم های رقیب، با یک هدفمندی استراتژیک جدید وارد شود. این ستاره راهنما، به تمام اقدامات شرکت، معنایی عمیق تر بخشید.
مطلب مرتبط: چگونه چشم انداز و ماموریت برندمان را ترسیم کنیم؟
منطقه خطر: وقتی ماموریت و چشم انداز یکی می شوند!
بزرگترین اشتباه استراتژیک، ادغام ماموریت و چشم انداز در یک بیانیه مبهم و ناکارآمد است. وقتی یک بیانیه ماموریت بیش از حد کلی و الهام بخش باشد (مانند: «تبدیل شدن به بهترین در جهان»)، قابلیت خود به عنوان یک ابزار تصمیم گیری روزمره را از دست می دهد. یک کارمند نمی تواند با این جمله، اولویت کاری خود را مشخص کند. از سوی دیگر، وقتی یک بیانیه چشم انداز بیش از حد عملیاتی و محدود باشد (مانند: فروش 10میلیون واحد تا سال آینده)، قدرت الهام بخشی و بسیج عاطفی خود را از دست می دهد.
این یک هدف است، نه یک چشم انداز. نتیجه این درهم آمیختگی، یک سازمان سردرگم است: از یک سو، فاقد تمرکز عملیاتی برای پیشبرد کارهای روزمره است و از سوی دیگر، فاقد یک داستان بزرگ و معنابخش برای ایجاد انگیزه بلندمدت. این سازمان ها نه قطب نما دارند و نه ستاره راهنما.
تصور کنید یک شرکت فعال در زمینه انرژی های تجدیدپذیر، ماموریت خود را «ساختن بهترین پنل های خورشیدی» تعریف کند. این یک ماموریت خوب و مشخص است، اما اگر چشم انداز این شرکت نیز همین باشد، دچار یک محدودیت استراتژیک خطرناک شده است. این چشم انداز عملیاتی، شرکت را از فکر کردن به حوزه های دیگر نوآوری در انرژی پاک مانند تکنولوژی های ذخیره سازی باتری، نرم افزارهای مدیریت شبکه یا مدل های جدید کسب و کار انرژی، باز می دارد.
یک چشم انداز بسیار قدرتمندتر برای این شرکت می توانست این باشد: «جهانی که به طور کامل با انرژی پاک و پایدار کار می کند». این ستاره راهنمای بزرگ، به ماموریت روزمره ساختن پنل های خورشیدی، معنا می بخشد و همزمان، درهای نوآوری و رشد در مسیر رسیدن به آن آینده آرمانی را باز نگه می دارد.
هم افزایی استراتژیک: چگونه ماموریت، چشم انداز را ممکن می سازد؟
ماموریت و چشم انداز در انزوا کار نمی کنند؛ آنها در یک هم افزایی قدرتمند، یکدیگر را تکمیل و تقویت می کنند. چشم انداز، مقصد نهایی در افق دور را مشخص می کند و ماموریت، مسیر گام به گام، منضبط و روزمره ای را که باید برای رسیدن به آن مقصد طی شود، ترسیم می نماید. ماموریت، موتور کشتی است که با قدرت و تمرکز، آن را به پیش می راند. چشم انداز، فانوس دریایی در دوردست است که به آن حرکت، جهت و معنا می بخشد.
بدون ماموریت روشن، چشم انداز تنها یک رویای توخالی باقی می ماند. بدون چشم انداز الهام بخش، ماموریت به یک رشته کارهای روزمره خسته کننده و بی هدف تبدیل می شود. رهبری استراتژیک واقعی، هنر پیوند دادن این دو عنصر و زنده نگه داشتن هر دو در ذهن تک تک اعضای تیم است.
شرکت تسلا را در نظر بگیرید. بیانیه ماموریت رسمی آنها «سرعت بخشیدن به گذار جهان به انرژی پایدار» است. این یک ماموریت فوق العاده است، زیرا هم عملگرا است (سرعت بخشیدن به یک فرآیند مشخص) و هم در دل خود، رگه هایی از یک چشم انداز بزرگ را دارد. این ماموریت، اقدامات روزمره شرکت، از ساختن خودروهای الکتریکی و باتری های خانگی گرفته تا توسعه شبکه های شارژ را هدایت می کند اما چشم انداز ضمنی و بزرگتری که به این ماموریت جان می بخشد، تصویری از آینده ای است که در آن، حمل و نقل و تولید انرژی کاملا کربن زدایی شده و با محیط زیست در هماهنگی کامل قرار دارد.
هر خودرویی که از خط تولید خارج می شود و هر پنل خورشیدی که نصب می گردد، یک قدم عملی و منطبق بر ماموریت است که جهان را به آن چشم انداز آرمانی نزدیک تر می کند. این هماهنگی کامل میان عمل روزمره و آرمان بزرگ، منبع اصلی قدرت و جذابیت برند تسلا است.
سخن پایانی
تمایز میان ماموریت و چشم انداز، یک تمرین نظری برای مدیران نیست، بلکه یک اقدام بنیادین در معماری یک کسب و کار پایدار و موفق است. این دو بیانیه، مهمترین ابزارهای شما برای تبدیل استراتژی از یک سند فراموش شده در کشوی میز، به یک نیروی زنده و تپنده در سراسر سازمانتان هستند.
لحظه ای وقت بگذارید و به بیانیه های شرکت خود نگاه کنید. آیا آنها از هم متمایز هستند؟ آیا ماموریت شما به قدری شفاف است که بتواند تصمیمات امروز را هدایت کند؟ آیا چشم انداز شما به قدری جسورانه است که بتواند الهام بخش تلاش برای فردا باشد؟ پاسخ صادقانه به این سوالات، نقطه آغازی برای ساختن سازمانی است که نه تنها می داند چگونه هر روز کار کند، بلکه به خوبی می داند که چرا این کار را انجام می دهد و این، قدرتمندترین ترکیب برای دستیابی به دستاوردهای خارق العاده است.
منابع:
