بازار فناوری امروز به یک فروشگاه اسباب بازی عظیم و پرزرق و برق می ماند که قفسه های آن تا سقف از جعبه های جادویی به نام «هوش مصنوعی» پر شده است. هر جعبه، وعده حل تمام مشکلات بازاریابی را می دهد، از خلق محتوای بی پایان گرفته تا پیش بینی دقیق رفتار مشتری و خودکارسازی تمام فرآیندهای خسته کننده. رهبران تجاری درست مانند والدینی که در شب سال نو برای خرید هدیه وارد این فروشگاه می شوند، با یک پارادوکس فلج کننده انتخاب روبهرو هستند. این وفور ابزارها، به جای ایجاد شفافیت، یک مه غلیظ از هیاهو و سردرگمی را ایجاد کرده است که در آن، تصمیم گیری استراتژیک تقریبا غیرممکن به نظر می رسد.
مشکل اینجاست که سوال اصلی «کدام ابزار هوش مصنوعی بهترین است؟» نیست. این سوال اشتباه است، زیرا پاسخ آن وجود ندارد. سوال استراتژیک و درست این است: «ما به عنوان یک کسب و کار، دقیقا چه نوع مشکلی را می خواهیم حل کنیم و کدام دسته از ابزارها می توانند به عنوان همکار، به ما در حل آن مشکل کمک کنند؟». تنها با داشتن این نقشه ذهنی است که می توان از این فروشگاه پرهیاهو، نه با یک اسباب بازی پرزرق و برق اما بی فایده، بلکه با یک اکوسیستم هوشمند و یکپارچه از ابزارها خارج شد که به طور مستقیم به رشد کسب و کار خدمت می کنند.

موتور تولید محتوا: کانوا برای طراح ها!
بزرگ ترین و ملموس ترین وعده هوش مصنوعی مولد، توانایی آن در تولید محتوا در مقیاس انبوه است. این فناوری، یک درمان قدرتمند برای سندرم صفحه سفید است، آن لحظه هراس آور که یک بازاریاب به یک نشانگر چشمک زن خیره شده و نمی داند از کجا شروع کند. ابزارهای هوش مصنوعی می توانند در چند ثانیه، پیش نویس های اولیه برای مقالات وبلاگ، ایده هایی برای پست های شبکه های اجتماعی، ده ها نسخه متفاوت از متن یک تبلیغ دیجیتال یا ساختار یک کمپین ایمیلی را تولید کنند. با این حال، استفاده استراتژیک از این قابلیت، به معنای واگذاری کامل فرآیند خلاقیت به ماشین نیست.
این یک اشتباه مهلک است که به تولید محتوای عمومی، بی روح و فاقد دیدگاه منحصربه فرد برند منجر می شود. در عوض، هوش مصنوعی باید به عنوان یک کارآموز فوق العاده سریع و خستگی ناپذیر در نظر گرفته شود. نقش آن، انجام کارهای مقدماتی، ایده پردازی در حجم بالا و بهینه سازی نسخه های مختلف یک پیام است. اما مسئولیت تعیین استراتژی محتوا، تزریق شخصیت برند و اطمینان از اصالت و عمق پیام نهایی، همچنان و همیشه برعهده انسان است. این یک مدل همکاری است که در آن، ماشین سرعت و مقیاس را فراهم می کند و انسان، روح و استراتژی را.
شرکت کانوا پلتفرم محبوب طراحی گرافیک، این مدل همکاری را در هسته کسب و کار خود به نمایش می گذارد. تیم بازاریابی این شرکت از ابزارهای هوش مصنوعی برای سرعت بخشیدن به چرخه تولید محتوای عظیم خود بهره میبرد. به عنوان مثال، از این ابزارها برای تولید پیش نویس های اولیه مقالات وبلاگ در مورد تئوری رنگ یا اصول طراحی استفاده می شود که سپس توسط نویسندگان و طراحان متخصص، غنی سازی و نهایی می شوند.
همچنین برای خلق صدها نسخه از متن های تبلیغاتی کوتاه برای کمپین های دیجیتال خود در پلتفرم های مختلف استفاده می کنند تا بتوانند به سرعت بهترین پیام را برای هر بخش از مخاطبان خود شناسایی کنند. این رویکرد، به تیم خلاق کانوا اجازه می دهد تا به جای صرف وقت بر روی کارهای تکراری، انرژی خود را بر روی پروژه های استراتژیک تر مانند طراحی الگوهای جدید و نوآورانه یا توسعه کمپین های برندسازی بزرگ متمرکز کنند. در واقع، هوش مصنوعی به آنها کمک می کند تا همان وعده ای را که محصولشان به کاربران می دهد، یعنی «دموکراتیک کردن طراحی»، در فرآیندهای داخلی خودشان نیز محقق سازند.
قطب نمای تحلیل داده: چت جی پی تی و دیگر هیچ
ارزش واقعی هوش مصنوعی، اغلب نه در توانایی آن برای خلق چیزهای جدید، بلکه در قابلیت خارق العاده اش برای درک چیزهای موجود نهفته است. بازاریابی مدرن، یک بازی مبتنی بر داده است، اما حجم داده ها آنقدر عظیم شده که تحلیل کامل آن از توانایی های شناختی انسان خارج است. ابزارهای تحلیلی سنتی، معمولا به ما می گویند که در گذشته چه اتفاقی افتاده است، اما هوش مصنوعی می تواند به ما بگوید که چرا اتفاق افتاده و مهمتر از آن، در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. این فناوری، مانند یک قطب نمای پیشرفته عمل می کند که می تواند در میان اقیانوس بی کران داده های مشتری، الگوهای پنهان، همبستگی های غیرمنتظره و سیگنال های ضعیف را شناسایی کند.
مطلب مرتبط: هوش مصنوعی در صنعت بازاریابی: مروری بر مزایا و معایب
یک سیستم هوش مصنوعی می تواند پیش بینی کند که کدام مشتریان در آستانه ترک برند هستند، کدام ویژگی های محصول بیشترین تاثیر را بر رضایت مشتری دارند یا اینکه چگونه یک تغییر قیمت جزئی، بر رفتار خرید بخش های مختلف بازار تاثیر خواهد گذاشت. این سطح از بینش، به بازاریاب ها اجازه می دهد تا از تصمیم گیری های مبتنی بر شهود، به سمت استراتژی های دقیق و داده محور حرکت کنند، منابع خود را بهینه سازی نمایند و فرصت ها را پیش از آنکه رقبا متوجه شوند، شناسایی کنند.
برند مد سریع زارا، متعلق به گروه ایندیتکس مدل کسب و کار خود را بر پایه سرعت و پاسخگویی به روندهای بازار بنا نهاده است و هوش مصنوعی، نقشی حیاتی در این مدل ایفا می کند. این شرکت از الگوریتم های پیچیده ای برای تحلیل حجم عظیمی از داده ها در لحظه استفاده می کند. این داده ها شامل آمار فروش از هزاران فروشگاه در سراسر جهان، بازخورد مشتریان که توسط مدیران فروشگاه ها ثبت می شود و حتی تحلیل ترندها در شبکه های اجتماعی و وبلاگ های مد است.
سیستم هوش مصنوعی ایندیتکس، این سیگنال ها را ترکیب کرده و به طراحان و مدیران تولید، بینش های بسیار دقیقی در مورد اینکه کدام سبک ها، رنگ ها و پارچه ها در هفته های آینده محبوب خواهند شد، ارائه می دهد. این رویکرد داده محور، به زارا اجازه می دهد تا فرآیند طراحی تا تولید و توزیع یک محصول جدید را در چند هفته فشرده کند، در حالی که این فرآیند برای رقبای سنتی ماه ها طول می کشد. این یک مثال کامل از استفاده از هوش مصنوعی به عنوان یک قطب نما است که نه تنها مسیر را نشان می دهد، بلکه سرعت رسیدن به مقصد را نیز به طور چشمگیری افزایش می دهد.
موتورخانه اتوماسیون هوشمند: اکوسیستم گوگل
بخشی از کار بازاریابی، شامل وظایف ضروری اما تکراری و زمانبر است که انرژی خلاق تیم را تحلیل می برد. مدیریت کمپین های تبلیغاتی دیجیتال در ده ها کانال، شخصی سازی ایمیل ها برای بخش های مختلف مخاطبان، زمان بندی پست های شبکه های اجتماعی و تهیه گزارش های عملکرد، همگی در این دسته قرار می گیرند. هوش مصنوعی، به عنوان یک موتورخانه هوشمند و خستگی ناپذیر عمل می کند که می تواند این فرآیندها را نه تنها خودکار، بلکه هوشمندتر سازد. این فراتر از اتوماسیون مبتنی بر قوانین ساده (اگر X اتفاق افتاد، Y را انجام بده) است. هوش مصنوعی می تواند در لحظه، تصمیمات بهینه سازی را اتخاذ کند.
به عنوان مثال، می تواند به طور خودکار بودجه تبلیغاتی را بین پلتفرم های مختلف جابهجا کند تا بازگشت سرمایه را به حداکثر برساند یا می تواند زمان ارسال یک ایمیل را برای هر فرد براساس عادات آنلاین او بهینه کند. با واگذاری این وظایف به ماشین، بازاریاب ها از نقش اپراتورهای تاکتیکی آزاد شده و می توانند زمان و انرژی ذهنی خود را به کارهایی اختصاص دهند که ماشین قادر به انجام آنها نیست، یعنی تفکر استراتژیک، ایجاد روابط با مشتریان کلیدی و نوآوری در پیام رسانی برند.
شرکت پروکتر اند گمبل، غول کالاهای مصرفی با صدها برند زیرمجموعه، از هوش مصنوعی برای مدیریت موتورخانه بازاریابی عظیم و پیچیده خود استفاده می کند. یکی از بزرگ ترین چالش های این شرکت، تخصیص بهینه بودجه تبلیغاتی میلیارد دلاری خود در میان کانال ها و بازارهای مختلف جهانی است. این شرکت از پلتفرم های هوش مصنوعی برای تحلیل عملکرد کمپین ها در لحظه و خودکارسازی فرآیند خرید رسانه استفاده می کند.
این سیستم ها می توانند به سرعت تشخیص دهند که یک تبلیغ خاص برای صابون در یک بازار آسیایی بر روی یوتیوب عملکرد بهتری دارد، در حالی که تبلیغی دیگر برای یک شوینده در بازار اروپا بر روی تلویزیون های متصل به اینترنت موثرتر است و بودجه را بر همین اساس تنظیم کنند. این سطح از بهینه سازی پویا، که انجام آن به صورت دستی غیرممکن است، به پروکتر اند گمبل کمک کرده تا بازده هزینه های بازاریابی خود را به طور چشمگیری افزایش دهد. این کار، به مدیران برندهای مختلف اجازه می دهد تا به جای درگیر شدن در پیچیدگی های خرید رسانه، بر روی جوهره کار خود، یعنی ساختن یک داستان برند قدرتمند و ماندگار، تمرکز کنند.
منابع:
