
هرمنوتیک گول ظاهر(2)
همانطور که دیروز ملاحظه فرمودید مرد مسنی در صف خودپرداز ما را با پدیده جدیدی آشنا کرد به نام گول ظاهر! خوردنی که بهظاهر ما قبل از آن استعمالش میکردیم ولی نمیشناختیمش! بازهم همانطور که خدمتتان عرض کرده بودم در صف خودپرداز…


همانطور که دیروز ملاحظه فرمودید مرد مسنی در صف خودپرداز ما را با پدیده جدیدی آشنا کرد به نام گول ظاهر! خوردنی که بهظاهر ما قبل از آن استعمالش میکردیم ولی نمیشناختیمش! بازهم همانطور که خدمتتان عرض کرده بودم در صف خودپرداز…

امروز یکی از روزهای خوب خودپردازی من بود. کلی اطلاعات جدید کسب کردم. از خواب که بیدار شدم از خانه بیرون رفتم و قصد خودپرداز کردم. تا رسیدن به خودپرداز یکی از چیزهایی که فکرم را مشغول کرده بود تعداد بالای اتومبیلهای مدل بالایی…

دیشب تا ساعت 3 صبح در خانه یکی از دوستان مهمان بودیم. ساعت 3 خوابآلود از خانه این دوستم حرکت کردم تا به خانه برگردم. تصمیم گرفتم بین راه به خودپرداز رفته و بعدش به خانه بروم. سوار تاکسی بودم که از جلوی یک خودپرداز گذشت و دیدم…

امروز صبح اول وقت، ساعت 12 از خواب بیدار شدم و به سمت خودپرداز حرکت کردم تا سوژه مطلبم را در بیاورم. در راه به پاییز و شروع فصل جدید مدرسه فکر میکردم که چقدر یادآور خاطرات زیادی است. اول مهر همیشه چند چیز را با خود به همراه…

یکی از کارهای روزمره من قبل از رفتن به صفوف خودپرداز رفتن به صفحات وب و بررسی اخبار اقتصادی روز است. یکی از اخباری که در این چند روز بسیار بر سر زبانها افتاده و مدام از این وب به اون وب، وب به وب میچرخد؛ قضیه وام 80 میلیونی…

همانطور که دیروز خدمتتان قول داده بودم قرار بود امروز چهار نکته باقیمانده را راجع به مراسم عروسی بنویسم. ماجرا از آنجا شروع شد که دیروز برخلاف خیلی از روزها به جای آنکه ساعت 8 صبح سراغ رختخواب بروم و بخوابم، به خیابان آمدم و…

ما از وقتی کارمان طنزنویسی شد، زندگی و خواب و خوراکمان هم طنز و کمدی شده است. قدیمها یادش بهخیر، ساعت 12 میخوابیدیم و نهایت ساعت 9 صبح از خواب بیدار میشدیم. ولی الان برعکس ساعت 9 صبح میخوابیم و ساعت 5 بعدازظهر از خواب بیدار…

دیروز در کنار خودپردازی که با دوستان جمع شده بودیم، چشمم به سینما خورد و بدم نیامد مطلبی راجع به سینما بنویسم. به همین خاطر امروز تصمیم گرفتم مطلبم را راجع به سینما جمعوجور کنم. در همین راستا به سراغ سایتهای اینترنتی رفتم و…

امروز صبح ناشتا و قبل از اینکه صبحانه بخورم به خاطر اینکه نوبت آزمایشگاه داشتم از خانه بیرون آمدم و به سمت آزمایشگاه خون رفتم. برنامهام هم این بود که بعد از انجام کار آزمایشگاهم به خودپرداز بروم و کار روزنامهام را انجام دهم. به…

ساعت نزدیک 10 صبح بود که به حوالی خیابان انقلاب رسیدم. دربه در دنبال یک خودپرداز میگشتم که چهار نفر جلویش ایستاده باشند، دریغ از یک خودپرداز شلوغ! کمکم داشتم نا امید میشدم که یک پیرمردی نزدیک شد و گفت: «خدا روزی رسونه جوون،…

همیشه همینطوری بوده که وقتی دنبال چیزی میگردی، آن چیز گم و گور میشود ولی به محض اینکه فراموشش میکنی و دیگر نیازت نیست، مثل مور و ملخ در دسترس قرار میگیرد. ماجرای من و خودپرداز هم همین ماجراست، تا قبل از اینکه با خودپرداز…

امروز بعد از یک روز کاری سخت ساعت 8 صبح تازه خوابیدم و ساعت 4 بعد از ظهر از خواب پریدم و سراسیمه به سمت خودپرداز رفتم تا سریعتر مطلبم را فراهم کنم و بنویسم.به نزدیکی خودپرداز رسیدم، یک پدر و پسر را دیدم که مشغول رقص و شادی…

امروز از فرط گرما حالم بد بود. یعنی آنقدر گرما به فرق سرم تابیده بود که طاقت نفس کشیدن هم نداشتم. به کل نفهمیدم کجا هستم و چه میکنم. بیاختیار و بنا به غریزه خودپردازیابم به جلوی خودپردازی رسیدم که یک نفر در آن حضور داشت. بدون…

«فرصت امروز» قائل به دیدگاهی نیست که بار همه مصائب و مشکلات عالم را به دوش مسئولان و تصمیم گیران بیندازد. البته تقصیرات و قصورات ایشان کم نیست و می توان قرن ها در مورد آن نوشت، اما نمی خواستیم مثل تمام ستون های طنز…

تابستان و مسافرتهاش! هرکسی را که میبینی در تدارک برنامهای برای مسافرت تابستانیاش است. امروز هم من همینطور که در حال برنامهریزی بودم که چطور میتوانم برای سال بعد برنامهای بچینم و به هشتگرد مسافرت کنم به…

«فرصت امروز» قائل به دیدگاهی نیست که بار همه مصائب و مشکلات عالم را به دوش مسئولان و تصمیم گیران بیندازد. البته تقصیرات و قصورات ایشان کم نیست و می توان قرن ها در مورد آن نوشت، اما نمی خواستیم مثل تمام ستون های طنز دیگر بنویسیم و…

«فرصت امروز» قائل به دیدگاهی نیست که بار همه مصائب و مشکلات عالم را به دوش مسئولان و تصمیم گیران بیندازد. البته تقصیرات و قصورات ایشان کم نیست و می توان قرن ها در مورد آن نوشت، اما نمی خواستیم مثل تمام ستون های طنز دیگر بنویسیم و…

ساعت حول حوش 10 صبح بود مشغول قدم زدن در خیابان سعدی بودم که به جلوی خودپردازی رسیدم که اطرافش به غایت شلوغ بود. جوانی در بین چندین نفر نشسته بود و گریه میکرد. اگر تصور کردید که…

«فرصت امروز» قائل به دیدگاهی نیست که بار همه مصائب و مشکلات عالم را به دوش مسئولان و تصمیم گیران بیندازد. البته تقصیرات و قصورات ایشان کم نیست و می توان قرن ها در مورد آن نوشت. اما نمی خواستیم مثل تمام ستون های طنز دیگر بنویسیم و…

«فرصت امروز» قائل به دیدگاهی نیست که بار همه مصائب و مشکلات عالم را به دوش مسئولان و تصمیم گیران بیندازد. البته تقصیرات و قصورات ایشان کم نیست و می توان قرن ها در مورد آن نوشت. اما نمی خواستیم مثل تمام ستون های طنز دیگر بنویسیم و…