چرا برنامه معرفی مشتری میتواند از تبلیغات پولی سودآورتر باشد و چگونه باید آن را به بخشی قابل اندازهگیری از موتور رشد تبدیل کرد؟
مشتری جدید را از مشتری قدیمی بگیرید
افزایش هزینه جذب مشتری یکی از مشکلات جدی کسبوکارهایی است که رشد خود را عمدتاً بر تبلیغات دیجیتال بنا کردهاند. شرکتی که در سالهای نخست فعالیت میتواند با بودجه محدود مشتری تازه جذب کند، ممکن است پس از مدتی متوجه شود هزینه هر فروش جدید سریعتر از درآمد آن افزایش پیدا کرده است. رقابت تبلیغاتی بیشتر شده، قیمت نمایش و کلیک بالا رفته و بخشی از مشتریان جذبشده نیز وفاداری کافی ندارند.
پژوهشی تازه از فرد رایشهلد، جیمی کلگهورن و وویچک کوکوشکا، بر ظرفیت کمتر استفادهشده معرفی مشتری توسط مشتریان فعلی تأکید میکند. نمونه مورد بررسی، شرکت ButcherBox است؛ کسبوکاری اشتراکی در حوزه گوشت و محصولات دریایی که فروش آن در حدود هشت سال از ۶۰۰ میلیون دلار عبور کرد.
این شرکت در مسیر رشد خود از بازاریابی با اینفلوئنسرها و تبلیغات پولی استفاده میکرد، اما با افزایش هزینه این کانالها و کاهش کیفیت اقتصادی مشتریان جدید، به ضرورت تقویت معرفی مشتری از سوی مشتریان راضی توجه بیشتری نشان داد.
درس اصلی برای مدیران ایرانی این نیست که تبلیغات دیجیتال را کنار بگذارند، بلکه این است که رشد پایدار نباید تنها به خرید مداوم مشتری تازه وابسته باشد.
چرا بعضی مشتریان ارزش بیشتری دارند؟
دو مشتری ممکن است در نخستین خرید مبلغ یکسانی پرداخت کنند، اما ارزش اقتصادی آنها برای شرکت بسیار متفاوت باشد. یک مشتری تنها برای استفاده از تخفیف خرید میکند و پس از آن بازنمیگردد. مشتری دیگر بدون تخفیف گسترده خرید مجدد انجام میدهد، تجربه مثبتی دارد و شرکت را به دیگران معرفی میکند.
ارزش این دو مشتری نباید صرفاً براساس مبلغ نخستین سفارش محاسبه شود.
در تحلیل اقتصادی رابطه مشتری، سه عامل اهمیت دارد: حاشیه سود خریدهای او، مدت استمرار رابطه و هزینه جذب و نگهداری مشتری. اگر مشتری جدیدی به واسطه توصیه فرد مورد اعتماد وارد شود، ممکن است درباره کیفیت خدمت انتظار روشنتری داشته باشد و هزینه قانعکردن او کمتر شود.
البته نمیتوان فرض کرد تمام مشتریان معرفیشده همیشه سودآورتر هستند. این موضوع باید برای هر شرکت با داده واقعی بررسی شود.
چرا معرفی مشتری با تبلیغ دهانبهدهان تفاوت دارد؟
تبلیغ دهانبهدهان ممکن است بهصورت طبیعی و بدون طراحی سازمان رخ دهد. مشتری از محصول راضی است و تجربه خود را با فرد دیگری در میان میگذارد.
اما برنامه معرفی مشتری، این رفتار را به فرایندی قابل اندازهگیری تبدیل میکند. شرکت مشخص میکند چه زمانی درخواست معرفی مناسب است، چگونه معرفی ثبت میشود، چه ارزشی به فرد معرفیکننده و مشتری جدید ارائه خواهد شد و موفقیت برنامه چگونه سنجیده میشود.
تفاوت این دو موضوع در نظم اجرایی است.
اگر شرکت تنها از مشتریان بخواهد «ما را به دوستانتان معرفی کنید»، ممکن است نتواند نتیجه را اندازه بگیرد. در مقابل، یک برنامه مشخص میتواند نشان دهد چه تعداد مشتری جدید از این مسیر وارد شدهاند، چند نفر خرید کردهاند و چه مقدار ارزش اقتصادی ایجاد شده است.
این نظم به معنی پیچیدهکردن تجربه مشتری نیست. بهترین برنامههای معرفی معمولاً مسیر سادهای دارند و برای شرکتکنندگان کاملاً قابل فهماند.
اشتباه اول: پاداش برای هر معرفی
یکی از خطاهای رایج این است که شرکت برای هر شماره تماس، ثبتنام یا معرفی اولیه پاداش تعیین میکند. این روش ممکن است تعداد زیادی سرنخ ایجاد کند، اما کیفیت آنها نامناسب باشد.
در چنین وضعیتی، بخشی از فعالیت برنامه به تولید معرفیهای صوری یا کمارزش اختصاص پیدا میکند.
بهتر است پاداش به مرحلهای مرتبط شود که ارزش اقتصادی واقعی ایجاد شده است. برای مثال، پرداخت پاداش میتواند پس از نخستین خرید معتبر و پایان دوره مرجوعی انجام شود.
البته این قاعده باید با مدل کسبوکار هماهنگ باشد. برای محصولاتی که چرخه فروش طولانی دارند، ممکن است لازم باشد معرفی واجد شرایط نیز ارزش محدودی داشته باشد؛ اما پاداش اصلی بهتر است به نتیجه واقعی وابسته باشد.
شرکت همچنین باید شرایط معرفی را شفاف اعلام کند تا مشتریان درباره زمان و نحوه دریافت پاداش دچار ابهام نشوند.
اشتباه دوم: درخواست معرفی در زمان نامناسب
مشتری در تمام مراحل رابطه، آمادگی یکسانی برای معرفی برند ندارد.
درخواست معرفی بلافاصله پس از نخستین تماس فروش ممکن است زودهنگام باشد. مشتری هنوز تجربه کافی برای توصیه محصول به دیگران ندارد.
در مقابل، زمانی که مشتری نتیجه مثبتی دریافت کرده است، احتمال دارد معرفی برای او طبیعیتر باشد. این لحظه ممکن است پس از تحویل موفق سفارش، حل یک مشکل مهم، دریافت نتیجه از محصول یا تمدید رضایتبخش قرارداد اتفاق بیفتد.
برای شرکت خدماتی، بهترین زمان ممکن است پس از تکمیل موفق پروژه باشد. برای فروشگاه اینترنتی، پس از تحویل و تأیید رضایت مشتری. برای نرمافزار سازمانی، پس از دستیابی به یک نتیجه عملیاتی قابل اندازهگیری.
در هر حالت، درخواست معرفی باید با تجربه واقعی مشتری ارتباط داشته باشد.
اقتصاد برنامه معرفی را چگونه محاسبه کنیم؟
مدیر نباید تنها تعداد مشتریان معرفیشده را معیار موفقیت قرار دهد. هزینه برنامه، ارزش خرید و نرخ ماندگاری نیز باید بررسی شوند.
فرض کنیم یک برنامه معرفی در یک دوره آزمایشی ۱۰۰ مشتری جدید ایجاد کند. اگر میانگین حاشیه مشارکت قابل انتساب به هر مشتری در دوره ارزیابی یک میلیون تومان باشد، مجموع حاشیه مشارکت ناخالص برابر با ۱۰۰ میلیون تومان خواهد بود.
اما اگر هزینه پاداشها، اجرای برنامه و خدمات اضافی ۶۰ میلیون تومان باشد، منفعت خالص قابل انتساب به برنامه کمتر خواهد شد.
این اعداد فرضیاند و باید در عمل با توجه به هزینههای واقعی و دوره زمانی یکسان محاسبه شوند.
همچنین لازم است مشخص شود چه تعداد از این مشتریان بدون برنامه معرفی نیز خرید میکردند. اگر شرکت برای خریدهایی پاداش بپردازد که در هر صورت اتفاق میافتادند، سود افزوده واقعی برنامه کمتر از مقدار ظاهری خواهد بود.
به همین دلیل، آزمون کنترلشده یا اجرای مرحلهای برنامه میتواند به ارزیابی دقیقتر کمک کند.
آیا مشتری معرفیشده واقعاً بهتر است؟
برای پاسخ به این پرسش، باید رفتار مشتریان از کانالهای مختلف مقایسه شود.
چهار شاخص اصلی عبارتاند از: هزینه جذب، حاشیه مشارکت خریدهای انجامشده، نرخ خرید مجدد و میزان مرجوعی یا لغو خدمت.
اگر مشتریان معرفیشده نرخ خرید مجدد بالاتری دارند، شرکت میتواند بررسی کند آیا این اختلاف ناشی از کیفیت معرفی است یا تفاوت ویژگیهای اولیه مشتریان.
برای مثال، ممکن است مشتریان معرفیشده در مناطقی زندگی کنند که تقاضای بیشتری برای محصول وجود دارد یا به گروههای درآمدی متفاوتی تعلق داشته باشند. بدون کنترل این تفاوتها، نمیتوان تمام نتیجه را به برنامه معرفی نسبت داد.
بااینحال، حتی مقایسه ساده و منظم گروهها میتواند نسبت به تصمیمگیری صرفاً شهودی اطلاعات مفیدتری ایجاد کند.
نسخه عملی برای کسبوکار ایرانی
برای شروع، لازم نیست سیستم پیچیدهای ساخته شود. شرکت میتواند گروه محدودی از مشتریان راضی را انتخاب کند و برنامهای آزمایشی به آنها پیشنهاد دهد.
پیشنهاد باید سه ویژگی داشته باشد: معرفی آسان باشد، ارزش آن روشن باشد و پاداش به معامله معتبر وابسته باشد.
سپس برای هر معرفی، یک شناسه ثبت شود تا مشتری جدید، زمان خرید و هزینه پاداش قابل پیگیری باشد.
در پایان دوره آزمایش، شرکت باید هزینه جذب این مشتریان را با هزینه جذب از تبلیغات پولی مقایسه کند. اگر نتیجه مناسب بود، دامنه برنامه بهتدریج افزایش یابد.
نکته مهم دیگر، کیفیت تجربه مشتری فعلی است. برنامه معرفی نمیتواند ضعف جدی محصول یا خدمات را پنهان کند. اگر مشتری از تجربه خود ناراضی باشد، افزایش پاداش بهتنهایی او را به معرفیکننده معتبر تبدیل نخواهد کرد.
تصمیم مدیریتی
مدیر بازاریابی میتواند ۵۰ مشتری راضی و فعال شرکت را شناسایی کند و بررسی کند چه تعداد از آنها در شش ماه گذشته مشتری جدیدی معرفی کردهاند.
سپس برای یک دوره محدود، درخواست معرفی را در لحظه مناسب تجربه مشتری آزمایش کند و ارزش اقتصادی خریدهای حاصل را اندازه بگیرد.
هدف این نیست که تمام مشتریان به فروشنده تبدیل شوند. هدف، ایجاد یک مسیر رشد است که از اعتماد شکلگرفته در روابط موجود استفاده میکند.
تبلیغات برای جلب توجه مخاطب هزینه میکند؛ معرفی مشتری، از اعتمادی استفاده میکند که قبلاً ساخته شده است. کسبوکاری که بتواند این اعتماد را بدون آسیبزدن به تجربه مشتری به بخشی از موتور رشد تبدیل کند، احتمالاً وابستگی کمتری به افزایش دائمی بودجه تبلیغاتی خواهد داشت.

نظرات کاربران
ثبت دیدگاه در نسخه آزمایشی فعال نیست.