فرصت امروز: بازار کار، یکی از نخستین بخش هایی است که اثر بحران را احساس می کند و یکی از آخرین بخش هایی است که از آن بیرون می آید. وقتی جنگ، نااطمینانی، اختلال در تولید، کاهش تقاضا یا فشار هزینه ای به اقتصاد وارد می شود، بنگاه ها ابتدا با احتیاط خرید می کنند، بعد سفارش های جدید را عقب می اندازند، سپس شیفت های کاری را کاهش می دهند و در مرحله بعد، نیروی کار در معرض تعلیق، کاهش ساعت کار یا بیکاری قرار می گیرد. از همین رو، افزایش مراجعه متقاضیان بیمه بیکاری فقط یک خبر اداری نیست؛ نشانه ای از فشاری است که به لایه های زیرین اقتصاد و معیشت خانوارها وارد شده است.
وقتی اعلام می شود صدها هزار نفر برای بیمه بیکاری ثبت نام کرده اند و بخشی از آنها در مسیر دریافت مستمری قرار دارند، باید این عدد را فراتر از آمار دید. پشت هر پرونده بیمه بیکاری، یک خانواده قرار دارد؛ خانواده ای که ممکن است اجاره خانه، قسط، هزینه درمان، شهریه، خوراک و هزینه های روزمره خود را با دستمزد ماهانه تامین می کرده و حالا ناگهان با خلأ درآمد روبه رو شده است. بیمه بیکاری در چنین وضعیتی، خط دفاع اول معیشت است؛ اما اگر بحران بازار کار طولانی شود، این خط دفاع به تنهایی کافی نخواهد بود.

بیمه بیکاری؛ مسکن ضروری در روزهای سخت

بیمه بیکاری برای روزهایی طراحی شده که نیروی کار بدون اراده خود شغلش را از دست می دهد. فلسفه آن روشن است: کارگر یا کارمند نباید به دلیل شوک اقتصادی یا تعطیلی بنگاه، یکباره از مدار معیشت خارج شود. مستمری بیکاری قرار است فرصت تنفس ایجاد کند تا فرد بتواند دوباره وارد بازار کار شود و خانواده در فاصله بحران، از حداقل امنیت درآمدی برخوردار بماند.
در شرایط عادی، این ابزار یکی از اجزای نظام حمایت اجتماعی است. اما در دوره بحران، اهمیت آن چند برابر می شود. وقتی تعداد متقاضیان افزایش می یابد، بیمه بیکاری از یک خدمت معمول به یک ابزار ثبات اجتماعی تبدیل می شود. اگر این حمایت به موقع پرداخت نشود، فشار اقتصادی به سرعت به نارضایتی، بدهی خانوار، فروش دارایی های کوچک، کاهش مصرف ضروری و آسیب های اجتماعی تبدیل می شود.
با این حال، باید روشن گفت که بیمه بیکاری درمان اصلی بازار کار نیست. بیمه بیکاری مثل اکسیژن برای بیمار است؛ حیاتی و فوری، اما جای درمان بیماری را نمی گیرد. اگر بنگاه ها نتوانند دوباره فعال شوند، اگر تولید به مدار برنگردد، اگر تقاضا احیا نشود و اگر سرمایه در گردش واحدها تامین نشود، مستمری بیکاری فقط زمان می خرد. بازار کار برای زنده ماندن به شغل نیاز دارد، نه فقط مستمری.

بحران چگونه وارد کارخانه می شود؟

بیکاری معمولا آخرین حلقه زنجیره بحران در بنگاه است. پیش از آن، مجموعه ای از اتفاقات رخ می دهد: مواد اولیه دیر می رسد، هزینه حمل و نقل بالا می رود، برق یا انرژی محدود می شود، سفارش ها کاهش می یابد، مشتریان خرید خود را عقب می اندازند، بانک ها سخت تر تسهیلات می دهند و تولیدکننده برای حفظ نقدینگی، هزینه ها را کم می کند. در این نقطه، نیروی کار به یکی از متغیرهای فشار تبدیل می شود.
برای بسیاری از بنگاه های کوچک و متوسط، حتی چند هفته اختلال می تواند جدی باشد. این بنگاه ها معمولا ذخایر مالی بزرگ ندارند، دسترسی آسان به تسهیلات بانکی ندارند و توان تحمل شوک های طولانی را ندارند. اگر فروش کاهش یابد یا تولید متوقف شود، پرداخت حقوق کارگران دشوار می شود. در چنین وضعیتی، کارفرما میان چند گزینه تلخ قرار می گیرد: کاهش تولید، تعویق حقوق، تعدیل نیرو یا تعطیلی موقت.
بنابراین وقتی آمار بیمه بیکاری بالا می رود، باید به بنگاه ها هم نگاه کرد. کارگر بیکار شده فقط قربانی تصمیم کارفرما نیست؛ گاهی خود کارفرما نیز قربانی زنجیره ای از سیاست های ناپایدار، بحران های بیرونی و کمبود حمایت هدفمند است. اگر سیاست حمایتی فقط به کارگر برسد و بنگاه آسیب دیده رها شود، احتمال بازگشت نیروی کار به شغل قبلی کاهش می یابد.

بازار کار و خطر بیکاری پایدار

یکی از نگرانی های بزرگ پس از هر بحران، تبدیل بیکاری موقت به بیکاری پایدار است. اگر نیروی کار برای چند ماه از بازار کار خارج شود، مهارت، ارتباط شغلی، انگیزه و قدرت چانه زنی او کاهش می یابد. از طرف دیگر، کارفرما ممکن است پس از بحران، با ظرفیت کمتر به فعالیت برگردد یا بخشی از نیروهای خود را جایگزین کند. اینجاست که بیکاری کوتاه مدت می تواند به زخمی طولانی در بازار کار تبدیل شود.
برای جلوگیری از این وضعیت، سیاست گذار باید از همان ابتدا نگاه بازگشت به کار داشته باشد. یعنی بیمه بیکاری نباید فقط پرداخت مستمری باشد؛ باید به آموزش مهارت، معرفی شغل، حمایت از کارفرمایانی که نیروهای خود را حفظ می کنند و کمک به بنگاه های در معرض تعطیلی وصل شود. در بسیاری از اقتصادها، برنامه های حمایت از اشتغال به گونه ای طراحی می شود که کارفرما به جای اخراج نیرو، با حمایت دولت بخشی از دستمزد را پرداخت کند و نیروی کار حفظ شود.
در ایران نیز چنین نگاهی ضروری است. اگر هدف فقط پرداخت مستمری پس از بیکاری باشد، سیاست همیشه یک قدم عقب تر از بحران حرکت می کند. باید پیش از آنکه کارگر اخراج شود، بنگاه های در معرض خطر شناسایی شوند. واحدی که به دلیل اختلال موقت، کاهش سفارش یا مشکل نقدینگی در آستانه تعدیل نیروست، اگر به موقع حمایت شود، شاید اصلا کارگر خود را بیکار نکند.

تامین اجتماعی زیر فشار

افزایش متقاضیان بیمه بیکاری، فقط مسئله کارگران و کارفرمایان نیست؛ برای صندوق های بیمه ای هم آزمون بزرگی است. سازمان تامین اجتماعی در شرایط عادی نیز با تعهدات سنگین، جمعیت بازنشسته، هزینه های درمان و مطالبات مالی روبه روست. وقتی تعداد متقاضیان بیمه بیکاری افزایش می یابد، فشار مضاعفی بر منابع این صندوق وارد می شود.
اگر منابع پایدار برای پوشش این تعهدات وجود نداشته باشد، یا پرداخت ها با تاخیر انجام می شود یا کسری صندوق ها تشدید می شود. هر دو نتیجه خطرناک است. تاخیر در پرداخت مستمری، خانواده بیکار شده را مستقیما تحت فشار قرار می دهد. تشدید کسری صندوق نیز در بلندمدت کل نظام بیمه ای را آسیب پذیرتر می کند. بنابراین حمایت از بیکاران باید با تامین مالی شفاف و پایدار همراه باشد.
دولت در چنین شرایطی نباید صندوق های بیمه ای را تنها بگذارد. وقتی بحران ماهیت عمومی دارد و ناشی از شرایط کلان اقتصادی یا امنیتی است، هزینه حمایت از بازار کار نیز باید به عنوان بخشی از سیاست ملی مدیریت بحران دیده شود. نمی توان از تامین اجتماعی انتظار داشت همزمان همه تعهدات عادی و فوق العاده را بدون پشتوانه کافی انجام دهد.

خانواده کارگر؛ حلقه فراموش شده

در بحث بیمه بیکاری، معمولا از فرد شاغل یا بیکار سخن گفته می شود، اما اثر اصلی بیکاری در خانواده دیده می شود. کارگری که شغل خود را از دست می دهد، فقط درآمد شخصی خود را از دست نداده؛ امنیت روانی خانواده را هم از دست داده است. اجاره خانه، اقساط، هزینه مدرسه، درمان، خوراک و بدهی های کوچک روزمره، همه به درآمد ماهانه وابسته اند. قطع یا کاهش این درآمد، خانواده را به سرعت وارد وضعیت اضطراری می کند.
در دوره تورم، این فشار شدیدتر است. حتی اگر مستمری بیمه بیکاری برقرار شود، ممکن است پاسخگوی هزینه های واقعی زندگی نباشد. خانواده ای که پیش از بیکاری نیز با دشواری هزینه ها را مدیریت می کرده، پس از بیکاری به سرعت مصرف خود را کاهش می دهد؛ از درمان می زند، خرید مواد غذایی باکیفیت را کم می کند، آموزش فرزند را محدود می کند یا برای تامین هزینه ها قرض می گیرد. اینها آثار پنهان بیکاری اند که در آمار رسمی کمتر دیده می شوند.
از این رو، سیاست بازار کار باید خانوارمحورتر شود. یعنی حمایت از بیکار فقط به معنای پرداخت مبلغی ثابت نباشد؛ باید شرایط خانوار، تعداد افراد تحت تکفل، اجاره نشینی، بیماری و سایر آسیب پذیری ها نیز در سیاست حمایتی دیده شود. البته این کار نیازمند داده دقیق و نظام رفاهی منظم است؛ همان چیزی که سال هاست اقتصاد ایران به آن نیاز دارد.

کارفرما را هم باید در معادله دید

اگر هدف حفظ اشتغال است، کارفرما را نمی توان از معادله حذف کرد. بخش مهمی از اشتغال کشور در بنگاه های کوچک و متوسط قرار دارد؛ بنگاه هایی که نه قدرت مالی شرکت های بزرگ را دارند و نه دسترسی آسان به حمایت های رسمی. در بحران، همین واحدها سریع تر آسیب می بینند و کارگرانشان زودتر در معرض بیکاری قرار می گیرند.
حمایت از بنگاه ها نباید به معنای توزیع بی حساب تسهیلات یا امتیاز باشد. حمایت درست یعنی شناسایی واحدهای واقعا آسیب دیده، مشروط کردن کمک ها به حفظ اشتغال، نظارت بر مصرف منابع و ایجاد مسیر بازگشت به تولید. اگر واحدی تسهیلات می گیرد، باید تعهد دهد تا حد امکان نیروی کار خود را حفظ کند. اگر از معافیت یا تعویق مالیاتی بهره مند می شود، باید اثر آن در تداوم فعالیت بنگاه دیده شود.
چنین سیاستی هم از کارگر حمایت می کند و هم از تولید. زیرا بهترین بیمه بیکاری، حفظ شغل است. هرچه کارگر کمتر از محیط کار جدا شود، هزینه اجتماعی و مالی بحران کمتر خواهد بود. پرداخت مستمری پس از بیکاری لازم است، اما جلوگیری از بیکاری، کم هزینه تر و موثرتر است.

مهارت آموزی در دوره بیکاری

یکی از فرصت هایی که معمولا در نظام بیمه بیکاری نادیده گرفته می شود، دوره مهارت آموزی است. اگر فرد برای مدتی از بازار کار خارج شده، این دوره می تواند به فرصتی برای ارتقای مهارت تبدیل شود. البته این سخن زمانی معنا دارد که آموزش ها واقعی، کاربردی و متصل به نیاز بازار باشد، نه کلاس های تشریفاتی و بی اثر.
بازار کار ایران با شکاف مهارتی روبه روست. بسیاری از جوانان تحصیلکرده شغل متناسب پیدا نمی کنند و بسیاری از کارفرمایان نیز نیروی ماهر مورد نیاز خود را دشوار می یابند. اگر بیمه بیکاری به نظام آموزش فنی و حرفه ای، کاریابی موثر و نیازهای واقعی صنایع متصل شود، می تواند به پلی برای بازگشت بهتر به کار تبدیل شود. اما اگر فقط پرداخت مستمری باشد، فرصت اصلاح مهارت از دست می رود.

جمع بندی؛ خط دفاع کافی نیست

بیمه بیکاری در شرایط بحران، ضرورتی انکارناپذیر است. هیچ جامعه ای نمی تواند کارگر بیکار شده را در برابر شوک های اقتصادی تنها بگذارد. پرداخت مستمری، تسهیل ثبت نام، کاهش بروکراسی و رسیدگی سریع به پرونده ها، اقداماتی مهم و فوری اند. اما نباید فراموش کرد که بیمه بیکاری خط دفاع است، نه خط حمله. اقتصاد با مستمری بیکاری رشد نمی کند؛ با تولید، سرمایه گذاری، تقاضا و شغل پایدار رشد می کند.
اگر قرار است بازار کار از بحران عبور کند، سیاست گذار باید همزمان سه مسیر را دنبال کند: حمایت فوری از بیکاران، حمایت هدفمند از بنگاه های آسیب دیده و برنامه فعال برای بازگشت نیروی کار به اشتغال. هر کدام از این سه مسیر حذف شود، سیاست ناقص می ماند. حمایت از بیکار بدون احیای بنگاه، بیکاری را طولانی می کند. حمایت از بنگاه بدون تعهد به حفظ اشتغال، ممکن است به رانت تبدیل شود. آموزش بدون فرصت شغلی نیز به سرخوردگی تازه منجر خواهد شد.
بازار کار پس از بحران نیازمند مراقبت جدی است. عددهای بیمه بیکاری فقط آمار نیستند؛ نشانه فشار بر زندگی خانواده ها و ظرفیت تولید کشورند. اگر امروز این هشدار جدی گرفته شود، می توان از تبدیل بیکاری موقت به بحران پایدار جلوگیری کرد. اما اگر سیاست ها به پرداخت های دیرهنگام و تصمیم های مقطعی محدود بماند، هزینه واقعی بحران در ماه های آینده خود را در فقر، رکود مصرف، تعطیلی بنگاه ها و فرسایش سرمایه انسانی نشان خواهد داد.