مشتری قیمت را در خلأ نمیسنجد؛ مقایسه و ارزش ادراکشده تصمیم او را میسازد
قیمت را قابل مقایسه کنید
چرا پایینترین قیمت همیشه برنده نیست؟
در بسیاری از بازارها، مدیر فروش کاهش قیمت را سریعترین راه افزایش تقاضا میداند. این تصمیم گاهی مؤثر است، اما همیشه به بهبود سودآوری منجر نمیشود.
مشتری هنگام خرید فقط رقم قیمت را بررسی نمیکند. او محصول را با گزینههای موجود، تجربههای قبلی و نتیجهای که انتظار دارد مقایسه میکند.
اگر تفاوت دو محصول روشن نباشد، قیمت پایینتر ممکن است به معیار اصلی تبدیل شود. اما وقتی مشتری بتواند ارزش خدمات، کیفیت، دوام و شرایط تحویل را مقایسه کند، تصمیم او میتواند بر مجموعهای از عوامل استوار باشد.
در چنین شرایطی، نقش قیمتگذاری فقط تعیین مبلغ نیست؛ طراحی ساختاری است که ارزش پیشنهادهای مختلف را قابل فهم کند.
مشکل گزینههای بیشازحد
برخی کسبوکارها تصور میکنند هرچه تنوع محصولات یا بستههای خدماتی بیشتر باشد، احتمال فروش افزایش مییابد.
اما وقتی مشتری با تعداد زیادی گزینه مشابه مواجه میشود، تشخیص تفاوت آنها دشوار خواهد شد. نتیجه ممکن است تأخیر در تصمیم، درخواست تخفیف یا انتخاب ارزانترین گزینه باشد.
برای بسیاری از محصولات و خدمات، ارائه سه سطح روشن میتواند نقطه شروع مناسبی باشد: اقتصادی، استاندارد و پیشرفته.
این تقسیمبندی باید بر تفاوت واقعی محصول استوار باشد. اگر تنها نام بستهها تغییر کند و تفاوت ارزش مشخص نباشد، مشتری آن را نوعی تکنیک تبلیغاتی تشخیص خواهد داد.
مدل سهسطحی قیمتگذاری
سطح اقتصادی باید نیاز اصلی مشتری را با هزینه کمتر پاسخ دهد. این گزینه برای افرادی مناسب است که قابلیتهای اضافی برایشان ارزش چندانی ندارد.
سطح استاندارد میتواند مجموعهای متعادل از قیمت، کیفیت و خدمات ارائه دهد. این سطح زمانی جذاب خواهد بود که ارزش قابلیتهای اضافه برای مشتری روشن باشد.
سطح پیشرفته برای مشتریانی طراحی میشود که عملکرد بالاتر، خدمات ویژه یا امکانات تخصصی نیاز دارند.
مهم است که گزینه پیشرفته صرفاً برای گران نشاندادن سایر گزینهها ساخته نشود. هر سطح باید مشتری هدف و ارزش واقعی داشته باشد.
در فروش سازمانی نیز میتوان بهجای سه محصول، سه مدل ارائه خدمت طراحی کرد؛ برای نمونه خدمت پایه، خدمت همراه با پشتیبانی بیشتر و قرارداد جامع.
نقش نقطه مرجع قیمت
مشتری برای ارزیابی یک قیمت معمولاً به نقطه مقایسه نیاز دارد. این نقطه میتواند محصول مشابه، بسته کاملتر یا هزینه جایگزین باشد.
برای مثال، وقتی یک شرکت نرمافزاری بسته پایه و حرفهای ارائه میدهد، مشتری با مشاهده تفاوت امکانات بهتر میتواند ارزش بسته دوم را ارزیابی کند.
اما استفاده از قیمت مرجع ساختگی، تخفیف غیرواقعی یا مقایسه محصولات نامتجانس میتواند اعتماد را از بین ببرد.
اگر شرکت قیمت قبلی را نمایش میدهد، این قیمت باید واقعی و قابل دفاع باشد. همچنین شرایط استفاده، محدودیتها و هزینههای جانبی باید روشن باشند.
شفافیت قیمت بهویژه در بازارهایی اهمیت دارد که مشتری نسبت به تبلیغات اغراقآمیز حساس شده است.
مثال عددی: تخفیف چگونه سود را کاهش میدهد؟
فرض کنیم قیمت فروش محصولی یک میلیون تومان و هزینه متغیر آن ۷۰۰ هزار تومان باشد. در این صورت، حاشیه مشارکت هر واحد ۳۰۰ هزار تومان است.
اگر قیمت ۱۰ درصد کاهش یابد و به ۹۰۰ هزار تومان برسد، با ثابتماندن هزینه متغیر، حاشیه مشارکت به ۲۰۰ هزار تومان کاهش مییابد.
یعنی با وجود کاهش ۱۰درصدی قیمت، حاشیه مشارکت هر واحد حدود ۳۳ درصد افت میکند.
برای جبران این کاهش و حفظ مجموع حاشیه مشارکت، شرکت باید بهجای هر دو واحد قبلی، سه واحد بفروشد؛ یعنی حجم فروش ۵۰ درصد افزایش پیدا کند.
این مثال نشان میدهد که تخفیف کوچک ممکن است به رشد قابلتوجهی در تعداد فروش نیاز داشته باشد تا سود قبلی حفظ شود.
بنابراین مدیر باید پیش از تخفیف بپرسد آیا افزایش فروش مورد انتظار واقعبینانه است یا خیر.
چگونه سه سطح را آزمایش کنیم؟
ابتدا باید محصولات یا بستهها بر اساس تفاوت واقعی ارزش طراحی شوند. سپس برای هر سطح، مخاطب مناسب و ویژگیهای اصلی مشخص شود.
در مرحله بعد، پیشنهادها در یک جدول ساده نمایش داده شوند. برای هر سطح باید قیمت، قابلیتها، خدمات پس از فروش و شرایط تحویل قابل مقایسه باشد.
سپس عملکرد پیشنهادها در یک دوره آزمایشی اندازهگیری شود. معیارها شامل نرخ تبدیل، میانگین ارزش سفارش، حاشیه سود و تعداد درخواستهای توضیح اضافی است.
اگر تغییرات در چند عامل بهطور همزمان اجرا شوند، تشخیص علت نتیجه دشوار میشود. بهتر است ساختار نمایش، پیام فروش و قیمت با برنامه آزمایشی مشخص تغییر کنند.
چه زمانی قیمتگذاری سهسطحی مناسب نیست؟
برای کالاهای کاملاً استاندارد و قابل مقایسه، افزودن بستههای پیچیده ممکن است ارزش چندانی ایجاد نکند.
همچنین در بازارهایی که قوانین قیمتگذاری یا تعهدات قراردادی محدودیت ایجاد میکنند، شرکت باید ابتدا الزامات مربوط را رعایت کند.
اگر تفاوت سه سطح مصنوعی باشد، چنین مدلی نهتنها به فروش کمک نمیکند، بلکه هزینه تصمیمگیری مشتری را افزایش میدهد.
در برخی کسبوکارها، دو گزینه روشن از سه گزینه مبهم بهتر هستند.
ابزار تصمیم برای مدیر
یک ماتریس تهیه کنید که برای هر سطح محصول، پنج عامل را نشان دهد: مشتری هدف، مسئله حلشده، تفاوت ارزش، قیمت نهایی و حاشیه مشارکت.
اگر نتوانید تفاوت سطح استاندارد و پیشرفته را در یک جمله مشخص توضیح دهید، احتمالاً ساختار محصول نیازمند اصلاح است.
همچنین باید معلوم باشد آیا هزینه ارائه خدمات اضافه متناسب با قیمت بالاتر است یا خیر.
حکم فرصت امروز
در یکی از محصولات یا خدمات پرفروش، نحوه نمایش گزینهها را بررسی کنید. بهجای شروع با تخفیف، ابتدا تفاوت واقعی ارزش را روشن کنید و سپس اثر این تغییر را بر فروش و سود بسنجید.
قیمتگذاری خوب، مشتری را به خرید گرانترین گزینه مجبور نمیکند؛ به او کمک میکند مناسبترین گزینه را با شناخت کامل انتخاب کند.

نظرات کاربران
در حال حاضر امکان ثبت دیدگاه در این بخش فعال نیست.