
پول++ (2)
ماجرا از پریروز در صف خودپرداز شروع شد که بحث و جدلی پیش آمده بود بین یک جوان 20 ساله و یک مرد مسن 70 ساله! آنقدر بحث بالا گرفته بود که همه افراد حاضر در صف، کار خودپردازی خود را بیخیال شده و دور این دوستان جمع شده بودند و…


ماجرا از پریروز در صف خودپرداز شروع شد که بحث و جدلی پیش آمده بود بین یک جوان 20 ساله و یک مرد مسن 70 ساله! آنقدر بحث بالا گرفته بود که همه افراد حاضر در صف، کار خودپردازی خود را بیخیال شده و دور این دوستان جمع شده بودند و…

قاعدتا خیلی پیش آمده است که در مختان فروکردهاند که قدیمها اینطوری نبود و جدیدها اینطوری هست و قدیمها فلان کار را نمیکردیم و جدیدا بهمان کار را میکنند و... خلاصه اینکه همه ما گوشمان پر شده است از مقایسههای خواسته و ناخواسته…

همه اتفاقات در زندگی ما تاثیر خود را دارند. از بسته شدن لوله فاضلاب خانه همسایه گرفته تا اتفاقاتی که در کشوری دورافتاده مانند کومور میافتد. فرقی نمیکند مستقیم با آن درگیر باشیم یا نه، بالاخره تاثیرش را میگذارد. یکی از چیزهایی…

این روزها هر کسی را که میبینی صحبت از کار و اوضاع اقتصادی دارد. مردم در زمینه برخورد با اوضاع اقتصادی چند دستهاند:یکی از دستهها آنهایی هستند که کلا از شرایط ناراضیاند و گله دارند. دسته دیگر کسانی هستند که به شکل اعجابآوری…

نزدیک ظهر بود که به خودپرداز رسیدم و بساط خودپردازیام را پهن کردم. یک نفر جلوی خودپرداز بدون حرکت ایستاده بود. انگار هیچ کاری نداشت و بیخود و بیجهت به صفحه خودپرداز نگاه میکرد. اولش فکر کردم حالش خوب نیست، منتها چند دقیقه که…

همانطور که دیروز خدمتتان عرض کردم، متاسفانه چهره سراسر تابلوی بنده در صفوف عابربانک برای مردم مؤید این نکته است که باز هم همان سیریشی که زورزورکی از دهان ما حرف میکشد آمده است. به همین دلیل و دلایل…

همانطور که دیروز خدمتتان عرض کردم، بنده هنوز در یکی از شهرهای شمالی در مسافرت هستم و مطلبم را از خودپردازهای شهرهای شمالی تهیه و تدارک میبینم. صبح امروز هم از خانه بیرون آمده و به سطح شهر آمدم تا خودپردازم را پیدا کنم و مطلبم…

ما هم مثل همه آدمهای دنیا گاهی دلمان مسافرت میخواهد. به همین خاطر و هزاران دلیل دیگر چند روز آخر تابستان را به شمال کشور آمدیم تا استراحتی کوچک کنیم. خلاصه اینکه صبح از خواب بیدار شدیم و دوان دوان به سطح شهر آمدیم تا خودپردازی…

دیروز بعدازظهر برحسب عادت از خانه بیرون آمدم تا به سمت خودپرداز بروم و ببینم چه خبر است. از چند خیابان گذشتم تا به پاتوق خودپردازی خودم رسیدم. خبری نبود. منتظر ماندم تا سر و کله یک نفر پیدا شود. شخصی میانسال به همراه پسر نوجوانش…

همانطور که دیروز ملاحظه فرمودید مرد مسنی در صف خودپرداز ما را با پدیده جدیدی آشنا کرد به نام گول ظاهر! خوردنی که بهظاهر ما قبل از آن استعمالش میکردیم ولی نمیشناختیمش! بازهم همانطور که خدمتتان عرض کرده بودم در صف خودپرداز…

امروز یکی از روزهای خوب خودپردازی من بود. کلی اطلاعات جدید کسب کردم. از خواب که بیدار شدم از خانه بیرون رفتم و قصد خودپرداز کردم. تا رسیدن به خودپرداز یکی از چیزهایی که فکرم را مشغول کرده بود تعداد بالای اتومبیلهای مدل بالایی…

دیشب تا ساعت 3 صبح در خانه یکی از دوستان مهمان بودیم. ساعت 3 خوابآلود از خانه این دوستم حرکت کردم تا به خانه برگردم. تصمیم گرفتم بین راه به خودپرداز رفته و بعدش به خانه بروم. سوار تاکسی بودم که از جلوی یک خودپرداز گذشت و دیدم…

امروز صبح اول وقت، ساعت 12 از خواب بیدار شدم و به سمت خودپرداز حرکت کردم تا سوژه مطلبم را در بیاورم. در راه به پاییز و شروع فصل جدید مدرسه فکر میکردم که چقدر یادآور خاطرات زیادی است. اول مهر همیشه چند چیز را با خود به همراه…

یکی از کارهای روزمره من قبل از رفتن به صفوف خودپرداز رفتن به صفحات وب و بررسی اخبار اقتصادی روز است. یکی از اخباری که در این چند روز بسیار بر سر زبانها افتاده و مدام از این وب به اون وب، وب به وب میچرخد؛ قضیه وام 80 میلیونی…

همانطور که دیروز خدمتتان قول داده بودم قرار بود امروز چهار نکته باقیمانده را راجع به مراسم عروسی بنویسم. ماجرا از آنجا شروع شد که دیروز برخلاف خیلی از روزها به جای آنکه ساعت 8 صبح سراغ رختخواب بروم و بخوابم، به خیابان آمدم و…

ما از وقتی کارمان طنزنویسی شد، زندگی و خواب و خوراکمان هم طنز و کمدی شده است. قدیمها یادش بهخیر، ساعت 12 میخوابیدیم و نهایت ساعت 9 صبح از خواب بیدار میشدیم. ولی الان برعکس ساعت 9 صبح میخوابیم و ساعت 5 بعدازظهر از خواب بیدار…

دیروز در کنار خودپردازی که با دوستان جمع شده بودیم، چشمم به سینما خورد و بدم نیامد مطلبی راجع به سینما بنویسم. به همین خاطر امروز تصمیم گرفتم مطلبم را راجع به سینما جمعوجور کنم. در همین راستا به سراغ سایتهای اینترنتی رفتم و…

امروز صبح ناشتا و قبل از اینکه صبحانه بخورم به خاطر اینکه نوبت آزمایشگاه داشتم از خانه بیرون آمدم و به سمت آزمایشگاه خون رفتم. برنامهام هم این بود که بعد از انجام کار آزمایشگاهم به خودپرداز بروم و کار روزنامهام را انجام دهم. به…

ساعت نزدیک 10 صبح بود که به حوالی خیابان انقلاب رسیدم. دربه در دنبال یک خودپرداز میگشتم که چهار نفر جلویش ایستاده باشند، دریغ از یک خودپرداز شلوغ! کمکم داشتم نا امید میشدم که یک پیرمردی نزدیک شد و گفت: «خدا روزی رسونه جوون،…

همیشه همینطوری بوده که وقتی دنبال چیزی میگردی، آن چیز گم و گور میشود ولی به محض اینکه فراموشش میکنی و دیگر نیازت نیست، مثل مور و ملخ در دسترس قرار میگیرد. ماجرای من و خودپرداز هم همین ماجراست، تا قبل از اینکه با خودپرداز…