دوشنبه، ۶ مهر ۱۴۰۵ / Mon, 28 Sep 2026 / نسخه آزمایشی
فرصت امروز — برای کسب و کار آفرینی

دانشمند‌سازان فردا (2)

نویسنده: سعید هوشیار

بعضی از شغل‌ها هستند که آدمی نمی‌داند باید آنها را در چه دسته‌بندی‌ای بگذارد، نه فرهنگی هستند نه در حوزه بازار دسته‌بندی می‌شوند و نه.‌.‌.

چند روز پیش نزدیک ساعت سه بعد‌ازظهر در صف خودپرداز با دوستی روبه‌رو شدم که یکی از این شغل‌های جالب را داشت. از آنجایی که همچین دوستانی در جامعه و در صف خودپرداز به‌شدت به درد کار ما می‌خورند و در‌واقع ما سرمان درد می‌کند برای همچین چیزهایی، ایشان را به کناری کشیده و صحبت تقریبا مفصلی را با ایشان ترتیب دادیم و این گفت‌وگو را دو قسمت کردیم که قسمت اول را در شماره پیش و قسمت دوم را در این شماره منتشر کردیم. 

دانشمند‌سازان فردا (2)

من: «خب قربان میشه برامون یک کم بیشتر از شرکت‌تون و نحوه فعالیت‌تون توضیح بدید!»

دوست گرامی: «ما در طول این 10 سال بالغ‌بر 10هزار دکتر و 12‌هزار کارشناس ارشد تحویل جامعه داده‌ایم. روند کار‌مان هم به این صورت است که ابتدا طرف فرم‌های ما را پر خواهد کرد و سپس با توجه به نیاز ایشون و رشته تحصیلی به زیر گروه مربوطه ارجاع داده خواهد شد و سپس در آن زیرگروه، واحد‌های درسی ایشون بررسی شده و شرایط تحصیلی ایشون ثبت می‌شه، کلیه تکالیفشون را به‌صورت کنتراتی برداشته و یکجا انجام می‌دهیم. حتی گاهی با گریم کسی را شبیه ایشان درست کرده و جای ایشان به دانشگاه می‌فرستیم تا در کلاس‌ها حضور پیدا کند. خلاصه اینکه کلا به‌صورت کنتراتی زندگی طرف را برمی‌داریم و جایش زندگی می‌کنیم. موردی داشته‌ایم که طرف از سن هفت سالگی زندگی تحصیلی‌اش را به ما سپرده و پس از 24 سال آمده و مدرک دکترایش را گرفته و الان در شرکت معتبری مشغول به کار است.»

من: «الان این کار شما فرهنگیه؟»

دوست گرامی: «چرا نباشه! دقت کنید خیلی از دوستان هستند که خیلی وقت رفتن سر کلاس یا درس‌خواندن رو ندارند و به همین دلیل ما از این فرصت استفاده می‌کنیم و جای این دوستان تحصیل می‌کنیم. شعار ما هم این است که: «پول از شما و تحصیل از ما!»

من: «اگر الان من بخوام مقاله‌ای برای خودم بگیرم باید چه‌کار کنم؟»

دوست گرامی: «ما ادعا داریم که در کوتاه‌ترین زمان می‌تونیم مقاله‌ای بین‌المللی به نام شما چاپ کنیم و در رزومتون ثبت کنیم. همین دیروز به نونوای سر کوچمون جای باقی پولش یک مقاله دادم، شما الان چقدر تو حسابتون پول دارید؟»

من: «فکر کنم یک 100 تومانی داشته باشم!»

دوست گرامی: «اگر دوست دارید همین الان در گابن می‌تونید در کنفرانس عقرب‌های بی‌نیش ولی سیریش شرکت کرده و برنده نیز بشوید.»

دیدم اوضاع به سمت دراماتیکی در حال حرکت است، به همین دلیل فقط به 110 زنگ زدم وبس.

اشتراک‌گذاری

نظرات کاربران

ثبت دیدگاه در نسخه آزمایشی فعال نیست.