سرمقاله درباره سیاستگذاری اقتصادی و مسئولیت مدیران در نااطمینانی
اقتصاد به اعتماد نیاز دارد، نه وعده پیشبینی قطعی
اقتصاد پیشبینیپذیر لزوماً اقتصادی نیست که در آن نرخ ارز، قیمت انرژی یا شاخص بورس هر روز ثابت بماند. پیشبینیپذیری یعنی قواعد بازی در بازهای معقول روشن باشند، تصمیمگیر بتواند هزینه تغییر سیاست را محاسبه کند و بنگاه بداند اگر براساس مقررات امروز سرمایهگذاری کرد، فردا با قاعدهای ناگهانی و بدون دوره گذار مواجه نخواهد شد. در فضای کنونی، بحث اصلی بر سر امکان پیشبینی دقیق قیمت فردا نیست؛ بر سر کیفیت تصمیمگیری در برابر عدم قطعیت است. هنگامی که همه توان مدیریتی صرف حدسزدن اتفاق بعدی میشود، بخش مهمی از سرمایه انسانی کشور از نوآوری، بهرهوری و توسعه بازار فاصله میگیرد.
نوسان قیمتها در اقتصادی که با فشارهای بیرونی و داخلی مواجه است، تا حدی اجتنابناپذیر خواهد بود. آنچه به نوسان، ماهیت مخرب میدهد، ترکیب آن با ابهام نهادی است. سرمایهگذار میتواند درباره افزایش هزینه یک نهاده سناریو بنویسد، اما درباره تصمیم ناگهانی و نامعلوم مرجع سیاستگذار چگونه برنامهریزی کند؟ میتواند برای افزایش نرخ ارز پوشش عملیاتی طراحی کند، اما اگر در مورد زمان دسترسی به مجوز، مقررات ترخیص یا امکان انتقال وجه هیچ افق روشنی وجود نداشته باشد، حتی محاسبات مالی دقیق هم ارزش خود را از دست میدهند.
یکی از پیامدهای کمتر دیدهشده این وضعیت، کوتاهشدن افق تصمیم است. کارخانهای که باید تجهیزات خود را برای پنج سال آینده نوسازی کند، سرمایه را به خرید موجودی کوتاهمدت منتقل میکند. کارآفرینی که میخواهد شبکه فروش جدید بسازد، بهجای قرارداد همکاری چندساله، در پی فروش نقدی و سریع میرود. خانواری که میتواند پسانداز منظم داشته باشد، همه توجه خود را به تابلوهای قیمت روزانه معطوف میکند. این واکنشها در سطح فردی ممکن است عقلانی به نظر برسند، اما مجموع آنها در سطح اقتصاد به کاهش سرمایهگذاری مولد و افزایش هزینه مبادله منجر میشود.
هزینه مبادله فقط کارمزد بانکی یا هزینه حملونقل نیست؛ زمان مدیر برای استعلام مقررات، هزینه نگهداری موجودی احتیاطی، دستمزد تیم پیگیری مجوزها و هزینه دعوای قراردادی نیز جزئی از آن است. در اقتصادی با قواعد روشن، این منابع میتوانند به آموزش کارکنان، تحقیق و توسعه یا ارتقای کیفیت اختصاص پیدا کنند. گاهی یک دستورالعمل مبهم از افزایش چنددرصدی نرخ یک نهاده زیانبارتر است؛ زیرا امکان مدیریت آن را از بنگاه سلب میکند.
نقش سیاستگذار در چنین شرایطی تولید وعده قطعی درباره قیمتها نیست. وظیفه او ارائه اطلاعات درست، اعلام پیشاپیش تغییرات، تعیین دوره گذار و پاسخگویی درباره پیامد تصمیمهاست. اگر محدودیت انرژی وجود دارد، تقویم محدودیت، اولویتهای تخصیص و سازوکار جبران باید شفاف باشد. اگر قرار است مقررات تجارت تغییر کند، تاریخ اجرا و تکلیف قراردادهایی که پیشتر منعقد شدهاند روشن شود. اگر دادهای نامطمئن است، بیان صریح دامنه عدم قطعیت از اعلام عددی دقیق اما بیپشتوانه مفیدتر خواهد بود.
در طرف دیگر، مدیران بنگاهها نیز نمیتوانند همه مسئولیت را به محیط بیرونی منتقل کنند. شرکتی که هیچ تصویری از جریان نقد ۱۳ هفته آینده ندارد، همه سرمایه در گردش را در یک قلم موجودی نگه میدارد یا تأمینکننده جایگزین نمیشناسد، حتی در یک محیط نسبتاً آرام نیز آسیبپذیر است. مدیریت حرفهای یعنی تفکیک ریسکهای قابلکنترل از ریسکهای بیرونی، تعیین سقف تحمل زیان و ساختن ظرفیت پاسخ سریع. هر مدیر باید بداند کدام تصمیمها برگشتپذیرند و کدام تعهدات میتوانند آینده شرکت را گروگان بگیرند.
بازیابی اعتماد اقتصادی با افزایش تبلیغات یا تغییر لحن خبرها حاصل نمیشود. اعتماد زمانی شکل میگیرد که میان گفتار و رفتار نهادها سازگاری وجود داشته باشد، دادههای رسمی قابل مراجعه باشند و تصمیم اشتباه اصلاح شود. بازار سرمایه، ارز و کالا هرکدام علامتهای متفاوتی ارسال میکنند، اما همه آنها به یک نیاز مشترک اشاره دارند: اینکه فعال اقتصادی بتواند از گذشته درس بگیرد و بر پایه قواعد نسبتاً پایدار برای آینده تصمیم بگیرد. نوسان در بازاری که اطلاعات دقیق دارد ممکن است هزینهزا باشد؛ نوسان در بازاری که قاعده آن هر روز تغییر میکند میتواند فعالیت مولد را فرسوده کند.
تجربه مدیریتی نشان میدهد در شرایط دشوار، کیفیت ارتباط با ذینفعان اهمیت دوچندان پیدا میکند. بانک، تأمینکننده، کارگر و مشتری همه به دانستن وضعیت واقعی نیاز دارند. پنهانکردن دشواری و وعدههای غیرقابل تحقق، تنها زمان بحران را عقب میاندازد و هزینه نهایی آن را بیشتر میکند. مدیر باید از امروز گزارش نقدینگی، وضعیت تعهدات و ریسک تأمین را بهصورت منظم به تصمیمهای عملی پیوند دهد. این همان انضباطی است که در سطح کلان نیز باید دیده شود: اعلام مسئله، تعریف راهحل، تعیین مسئول و سنجش نتیجه.
سیاست اقتصادی را نباید با مسابقه پیشبینی قیمت اشتباه گرفت. دولت و بنگاه هر دو باید ظرفیت تصمیمگیری در شرایطی را بسازند که آینده دقیقاً معلوم نیست. اگر محدودیتها صادقانه اعلام شوند، قواعد تغییر با منطق و زمانبندی مشخص باشد و هزینه تصمیمها پنهان نماند، حتی در دوره دشوار نیز امکان سرمایهگذاری و حفظ اعتماد وجود دارد. اقتصاد بیش از آنکه به یک پیشگوی مطمئن نیاز داشته باشد، به نهادهایی نیاز دارد که بتوان به قواعدشان اتکا کرد و مدیرانی که بتوانند بدون اتکا به وعدههای قطعی، مسئولانه عمل کنند.
در این میان شفافیت داده نیز باید به یک معیار اجرایی تبدیل شود. وقتی آمار با تأخیر، بدون روش محاسبه یا با تعاریف متغیر منتشر میشود، تصمیمگیر امکان مقایسه روندها را از دست میدهد. اعلام تاریخ، دامنه و محدودیت هر شاخص نه یک تشریفات آماری، بلکه بخشی از زیرساخت اعتماد عمومی است. هر اندازه فاصله میان واقعیت و اطلاعرسانی کمتر شود، هزینه واکنشهای هیجانی نیز پایینتر خواهد آمد.

نظرات کاربران
در حال حاضر امکان ثبت دیدگاه در این بخش فعال نیست.