بازار جهانی انرژی در روزهای اخیر میان دو نیروی متضاد حرکت کرده است: از یک سو، نگرانی درباره اختلال عرضه نفت و حمل‌ونقل دریایی قیمت‌ها را بالا می‌برد؛ از سوی دیگر، نشانه‌هایی از کاهش تنش سیاسی و بازگشت بخشی از عرضه فرآورده‌های نفتی می‌تواند از شدت رشد قیمت بکاهد. در چنین بازاری، نگاه‌کردن به یک عدد روزانه و نتیجه‌گیری درباره مسیر آینده انرژی، تصویر ناقصی به دست می‌دهد. برای کسب‌وکار ایرانی، اهمیت این نوسان فقط در قیمت نفت خام نیست؛ هزینه حمل، بیمه، تأمین مواد اولیه، نرخ ارز، قیمت جایگزینی کالا و رفتار رقبا نیز می‌توانند هم‌زمان تغییر کنند.

بازار جهانی در وضعیت دوگانه

در معاملات جمعه ۹ اکتبر، بهای نفت برنت در گزارش‌های بازار در محدوده حدود ۱۰۳ تا ۱۰۵ دلار برای هر بشکه قرار داشت و نفت خام آمریکا نیز در محدوده حدود ۹۱ تا ۹۲ دلار معامله شد. این ارقام نشان می‌دهد که بازار پس از نوسانات شدید روزهای قبل، همچنان در سطح بالایی قرار دارد؛ اما جهت حرکت روزانه آن به‌شدت تحت تأثیر خبرهای سیاسی و اختلالات عرضه است.

بخشی از نگرانی بازار به تنش‌های خاورمیانه و خطر اختلال در مسیرهای حمل‌ونقل انرژی مربوط می‌شود. هم‌زمان، نزدیک‌شدن توفان ایسیاس به تأسیسات نفتی خلیج مکزیک باعث توقف بخشی از تولید فراساحلی آمریکا شده است. در سمت مقابل، اظهاراتی درباره ادامه گفت‌وگوهای سیاسی و خودداری از اقدام نظامی جدید در کوتاه‌مدت، از نگرانی بازار کاسته است. برنامه چین برای ازسرگیری صادرات برخی فرآورده‌های پالایشی پس از تعطیلات نیز می‌تواند به افزایش عرضه در بازار فرآورده‌ها کمک کند.

این عوامل لزوماً اثر یکسانی ندارند. اختلال در تولید نفت خام، محدودیت صادرات گازوئیل و نگرانی از عبور نفتکش‌ها هرکدام بازار متفاوتی را تحت تأثیر قرار می‌دهند. افزون بر آن، بازار نفت خام و بازار فرآورده‌هایی مانند گازوئیل همیشه با یک سرعت و به یک اندازه واکنش نشان نمی‌دهند. ممکن است قیمت نفت خام کاهش یابد، اما هزینه برخی فرآورده‌ها، حمل‌ونقل یا بیمه همچنان بالا بماند.

چرا افت قیمت یک روزه به معنای کاهش پایدار هزینه نیست؟

یکی از خطاهای رایج در تصمیم‌گیری تجاری، تعمیم حرکت یک روز بازار به تمام ماه‌های آینده است. قیمت جهانی نفت ممکن است پس از انتشار یک خبر سیاسی کاهش یابد، اما این افت تا زمانی که در چند معامله و بازه زمانی تثبیت نشود، مبنای مطمئنی برای قراردادهای بلندمدت نیست. اگر بنگاه بر اساس یک افت کوتاه‌مدت، قیمت فروش خود را کاهش دهد یا خرید موجودی را به تعویق بیندازد، ممکن است با بازگشت ناگهانی قیمت‌ها روبه‌رو شود.

از سوی دیگر، افزایش قیمت جهانی نیز به‌صورت خودکار و یک‌به‌یک به هزینه تمام بنگاه‌های ایرانی منتقل نمی‌شود. نوع کالا، شیوه تأمین، سهم حمل‌ونقل در بهای تمام‌شده، ساختار قرارداد، نرخ ارز و شرایط بازار داخلی، شدت اثر را تعیین می‌کنند. شرکت واردکننده مواد شیمیایی یا قطعاتی که هزینه حمل بالایی دارد، ممکن است بیش از شرکتی که مواد اولیه خود را از بازار داخلی تهیه می‌کند، از اختلالات حمل‌ونقل آسیب ببیند. یک شرکت خدماتی نیز شاید مستقیماً مصرف‌کننده نفت نباشد، اما افزایش هزینه لجستیک، رفت‌وآمد و تأمین تجهیزات می‌تواند بر هزینه عملیاتی آن اثر بگذارد.

مسیر انتقال شوک به بنگاه ایرانی

اثر نوسان انرژی بر کسب‌وکارها از چند کانال منتقل می‌شود. کانال نخست، هزینه مستقیم حمل‌ونقل است. افزایش ریسک مسیرهای دریایی می‌تواند هزینه بیمه، کرایه کشتی و زمان تحویل را بالا ببرد. حتی اگر قیمت خود کالا ثابت بماند، افزایش هزینه رساندن آن به مقصد می‌تواند حاشیه سود واردکننده را کاهش دهد.

کانال دوم، نرخ ارز و هزینه جایگزینی است. وقتی بازار با نااطمینانی سیاسی و تجاری مواجه می‌شود، بنگاه نمی‌تواند صرفاً بر اساس قیمت خرید قبلی تصمیم بگیرد. باید برآورد کند که خرید مجدد همان کالا در چه زمانی و با چه هزینه‌ای ممکن خواهد بود. اگر نرخ ارز یا هزینه‌های جانبی تغییر کند، موجودی‌ای که در دفاتر شرکت با قیمت گذشته ثبت شده، ممکن است برای جایگزینی کافی نباشد.

کانال سوم، تقاضا است. افزایش هزینه انرژی و حمل‌ونقل می‌تواند هزینه تولید و توزیع را بالا ببرد و در نهایت به قیمت مصرف‌کننده منتقل شود. اگر درآمد مشتریان هم‌پای قیمت‌ها رشد نکند، تقاضا برای کالاهای غیرضروری ممکن است کاهش یابد. در این حالت، بنگاه از دو جهت تحت فشار قرار می‌گیرد: هزینه بالاتر و فروش ضعیف‌تر. شرکت‌هایی که فقط افزایش هزینه را در مدل مالی خود لحاظ می‌کنند و واکنش مشتری را نادیده می‌گیرند، احتمالاً برآورد بیش از حد خوش‌بینانه‌ای از سود آینده خواهند داشت.

سه سناریوی عملیاتی برای مدیران

سناریوی اول؛ کاهش نسبی تنش و آرام‌شدن بازار. اگر نگرانی از اختلال عرضه کمتر شود و جریان صادرات برخی فرآورده‌ها افزایش یابد، قیمت‌های جهانی ممکن است بخشی از رشد خود را پس بدهند. در این وضعیت، مدیران خرید باید از تعهدات شتاب‌زده برای انبارکردن بیش از نیاز پرهیز کنند. با این حال، کاهش قیمت جهانی نباید بدون بررسی نرخ ارز، هزینه حمل و زمان تأمین به کاهش فوری قیمت فروش منجر شود.

سناریوی دوم؛ تداوم نوسان و نبود جهت روشن. در این سناریو، قیمت‌ها با انتشار خبرهای تازه بالا و پایین می‌روند، اما هزینه واقعی تأمین برای بنگاه‌ها همچنان نامطمئن باقی می‌ماند. پاسخ مناسب، خرید مرحله‌ای، مذاکره برای انعطاف در زمان تحویل، تنوع‌بخشی به تأمین‌کنندگان و تعیین سقف ریسک برای هر سفارش است. هدف این نیست که شرکت هر حرکت بازار را پیش‌بینی کند؛ هدف آن است که یک پیش‌بینی اشتباه، بقای نقدینگی شرکت را تهدید نکند.

سناریوی سوم؛ تشدید اختلال در عرضه و حمل‌ونقل. اگر اختلال‌های منطقه‌ای گسترش یابد یا محدودیت‌های جدیدی بر صادرات و جابه‌جایی اعمال شود، هزینه حمل و زمان تحویل می‌تواند حتی سریع‌تر از قیمت کالا افزایش پیدا کند. شرکت‌هایی که مواد اولیه حیاتی دارند باید فهرست اقلام بدون جایگزین را از پیش مشخص کنند، زمان تأمین هر قلم را اندازه بگیرند و برای مواد دارای ریسک بالا برنامه تأمین پشتیبان داشته باشند. انبارکردن همه اقلام به یک اندازه منطقی نیست؛ موجودی احتیاطی باید بر مبنای اهمیت عملیاتی، زمان تأمین و هزینه توقف تولید تعیین شود.

چگونه تصمیم خرید را از خبر روز جدا کنیم؟

برای تبدیل نوسان بازار به تصمیم قابل‌اجرا، مدیر خرید باید دست‌کم چهار عدد را در کنار هم ببیند: قیمت فعلی خرید، هزینه جایگزینی، زمان تحویل و هزینه تأمین مالی موجودی. قیمت پایین‌تر در صورتی مزیت واقعی است که با تأخیر طولانی، هزینه بیمه بالاتر یا قفل‌شدن سرمایه در گردش خنثی نشود. به همین ترتیب، خرید زودهنگام تنها زمانی توجیه دارد که احتمال کمبود و هزینه توقف تولید، از هزینه نگهداری موجودی بیشتر باشد.

برای کالاهای حیاتی، می‌توان نقطه سفارش مجدد را بر اساس مصرف روزانه و مدت واقعی تأمین تعیین کرد. اگر زمان تحویل در هفته‌های اخیر افزایش یافته است، باید نقطه سفارش با داده‌های جدید تنظیم شود. اگر زمان تأمین پایدار است اما قیمت‌ها نوسان می‌کنند، خرید مرحله‌ای و تقسیم سفارش ممکن است ریسک زمان‌بندی را کاهش دهد. برای کالاهای کم‌اهمیت یا دارای جایگزین داخلی، نگهداری موجودی سنگین شاید فقط هزینه انبار و سرمایه را بالا ببرد.

اثر بر قیمت‌گذاری و قراردادهای فروش

تغییر هزینه انرژی و حمل‌ونقل، اهمیت فاصله میان قیمت‌گذاری و تأمین مجدد را افزایش می‌دهد. شرکت‌هایی که برای مدت طولانی قیمت ثابت اعلام می‌کنند، در بازار پرنوسان ممکن است با افزایش هزینه پس از پذیرش سفارش مواجه شوند. در مقابل، تغییر مداوم قیمت بدون توضیح روشن می‌تواند اعتماد مشتری را کاهش دهد. راهکار بهتر، تعریف دوره اعتبار مشخص برای پیشنهاد قیمت، تعیین تکلیف تغییرات قابل‌توجه هزینه‌های بیرونی و توضیح شفاف شرایط تحویل است.

در قراردادهای بلندمدت نیز لازم است مشخص شود که افزایش هزینه حمل، تغییر مسیر یا تأخیرهای خارج از کنترل طرفین چگونه مدیریت می‌شود. البته وجود بند تعدیل هزینه به‌تنهایی کافی نیست؛ شاخص تعدیل، زمان اعمال آن و مدارک موردنیاز باید از ابتدا روشن باشد. قرارداد مبهم ممکن است هنگام شوک بازار، به اختلافی پرهزینه تبدیل شود.

شاخص هشدار برای کسب‌وکار

یک شاخص ساده برای مدیران، «هزینه نهایی تحویل‌شده» است؛ یعنی مجموع قیمت خرید، حمل، بیمه، هزینه‌های جانبی و هزینه مالی ناشی از زمان تأمین. این شاخص را باید برای هر سفارش مهم با سفارش قبلی مقایسه کرد. اگر قیمت کالا ثابت مانده، اما هزینه نهایی تحویل‌شده افزایش یافته است، تصمیم‌گیری صرفاً بر مبنای قیمت فاکتور، خطرناک خواهد بود.

شاخص دوم، «روزهای پوشش موجودی» است؛ یعنی موجودی قابل‌استفاده شرکت برای چند روز مصرف عادی کفایت می‌کند. کاهش این شاخص در زمانی که مدت تأمین افزایش می‌یابد، علامت هشدار است. در مقابل، رشد بیش از اندازه روزهای پوشش موجودی می‌تواند نقدینگی را قفل کند. مدیران باید میان ریسک کمبود و هزینه نگهداری تعادل برقرار کنند.

جمع‌بندی

بازار جهانی انرژی در شرایطی قرار دارد که قیمت‌ها به اخبار سیاسی، اختلال عرضه و تغییر مسیرهای تجاری حساس‌اند. در این وضعیت، نه افت یک‌روزه قیمت تضمین‌کننده کاهش پایدار هزینه است و نه افزایش قیمت نفت به معنای انتقال یکسان شوک به تمام کسب‌وکارها. اثر واقعی از مسیر حمل‌ونقل، بیمه، نرخ ارز، زمان تأمین، هزینه جایگزینی و قدرت خرید مشتریان شکل می‌گیرد.

تصمیم درست برای مدیران ایرانی، شرط‌بندی روی جهت بعدی قیمت نفت نیست؛ ساختن سازوکاری است که با چند سناریو کار کند. اندازه‌گیری هزینه نهایی تحویل‌شده، پایش روزهای پوشش موجودی، خرید مرحله‌ای برای اقلام حساس و بازنگری در اعتبار قیمت‌های فروش، می‌تواند احتمال غافلگیری را کاهش دهد. در بازار پرنوسان، مزیت رقابتی الزاماً در خرید ارزان‌تر نیست؛ گاهی در این است که بنگاه بتواند با نقدینگی کمتر، تأمین قابل‌اعتمادتر و تصمیم‌گیری سریع‌تر، تعهدات خود را به مشتری انجام دهد.