در دنیای مدیریت یک پارادوکس خطرناک وجود دارد: مدیرانی که بیش از حد خوب هستند، اغلب به بدترین رهبران تبدیل می شوند. این مدیران از هرگونه رویارویی و گفت وگوی سخت اجتناب می کنند. آنها اشتباهات کوچک را نادیده می گیرند، به امید اینکه خود به خود...
در دنیای دیجیتال یک اعتیاد خطرناک وجود دارد؛ اعتیاد به اعداد بزرگ. ما هر روز با وسواس داشبورد تحلیل وب سایت خود را باز می کنیم و با دیدن یک جهش ناگهانی در نمودار بازدیدکنندگان لبخندی از رضایت بر لبان مان می نشیند. حس می کنیم در حال برنده شد...
ما در عصر شگفت انگیزی زندگی می کنیم. هر روز یک ابزار هوش مصنوعی جدید یک پلتفرم اجتماعی نوظهور یا یک استراتژی دیجیتال پیچیده معرفی می شود و بازاریاب ها سراسیمه می کوشند تا از این قطار سریع السیر جا نمانند. اما در این هیاهوی بی پایان برای چیز...
در هر جنگلی همیشه خطر آتش سوزی وجود دارد. تنها یک جرقه کوچک و نادیده گرفته شده کافی است؛ یک آتش رها شده، صاعقه ناگهانی یا انعکاس نور خورشید در یک تکه شیشه. اگر این جرقه در نطفه خاموش نشود، به یک آتش کوچک، سپس به یک شعله مهیب و در نهایت به ی...
یکی از ضرب المثل های قدیمی در دنیای کسب و کار مربوط به هزینه های تبلیغاتی است: نیمی از پولی که برای تبلیغات خرج می کنم، هدر می رود؛ مشکل این است که نمی دانم کدام نیمه! این جمله اعترافی صادقانه به یک حقیقت تلخ بود. در دنیای تبلیغات چا...
«تماس شما برای ما بسیار ارزشمند است. لطفا منتظر بمانید»؛ این احتمالا یکی از غیرصادقانه ترین جملاتی است که در دنیای کسب و کار مدرن وجود دارد. شما آن را می شنوید، در حالی که یک موسیقی گوش خراش برای دقیقه های طولانی در گوش تان تکرا...
شرکت شما یک ناوگان بزرگ در یک اقیانوس ناشناخته و متلاطم است. هر تیم یک کشتی است و مدیران شما ناخداهای این کشتی ها هستند. آنها مسئولیت مسیریابی، مدیریت خدمه، حفظ روحیه و رساندن امن کشتی به مقصد را برعهده دارند، اما این ناخدایان برای سال هاست...
یک دهه پیش پلتفرم های اجتماعی یک سرزمین بکر بود؛ یک مهمانی بزرگ که همه به آن دعوت بودند، گفت وگوها رایگان بود و برندها می توانستند با کمی خلاقیت به راحتی صدای خود را به گوش هزاران نفر برسانند، اما آن مهمانی تمام شده است. امروز این سرزمین بی...
در دنیای کسب و کار یک وسواس پرهزینه و بی پایان برای استعدادیابی وجود دارد. شرکت ها میلیون ها دلار صرف می کنند تا بهترین و درخشان ترین گل ها را از باغ های دیگران شکار کنند. آنها به دنبال گیاهان کاملا رشد کرده و بی نقصی می گردند که بتوانند بل...
تصویر کلاسیک فروشنده در قرن بیستم را به خاطر بیاورید: مردی با کیفی در دست که از شهری به شهر دیگر سفر می کند، درها را یکی پس از دیگری می زند و با سماجت تلاش می کند تا محصول خود را به غریبه ها بفروشد. او یک شکارچی بود. موفقیت او به استقامت، م...
اتاق منابع انسانی اغلب به عنوان سرد و بی روح ترین نقطه در هر سازمان شناخته می شود؛ جایی مرتبط با فرم های اداری، قوانین خشک و گاهی خبرهای ناخوشایند. این تصور که مدیر منابع انسانی یک نگهبان قوانین یا یک مامور اداری است، آنقدر رایج شده که تقری...
برند بلاک باستردر اوایل دهه ۲۰۰۰ یک امپراتوری تسخیرناپذیر به نظر می رسید. این شرکت با بیش از 9 هزار فروشگاه فیزیکی بر بازار سرگرمی خانگی حکمرانی می کرد. در آن زمان جست وجو برای یک فیلم فرآیندی فیزیکی بود: شما به فروشگاه محله خود می رفتید، د...
در بازارهای شلوغ و پررقابت امروز بسیاری از کسب و کارها بر این باورند که کیفیت محصول یا قیمت پایین تنها برگ برنده آنهاست. آنها تمام انرژی خود را صرف ساخت بهترین کالا یا ارائه ارزان ترین سرویس می کنند و تصور می کنند مشتریان برای همین موضوع به...
برای یک لحظه هم که شده یک فروشگاه بزرگ را در اولین ثانیه های حراج جمعه سیاه تصور کنید. درها باز می شوند و سیلی از خریداران هیجان زده به داخل هجوم می آورند. هرج و مرج، انرژی و حس فوریت در فضا موج می زند. این یک فرصت دیوانه وار چند ساعته است...
فرض کنید در یک کنفرانس بازاریابی عظیم و پرهیاهو بازاریاب جوانی با یک هدف مشخص در میان جمعیت حرکت می کند: جمع آوری بیشترین تعداد ممکن کارت ویزیت. او با ده ها نفر صحبت کرد، لبخندهای سریع رد و بدل نمود و با جیب هایی پر از کارت به هتل خود بازگش...
در قرن بیستم ساختن برند یک فرآیند قابل کنترل و تقریبا فیزیکی بود. برند شما لوگویی بود که بر سردر دفترتان می درخشید. شخصیتش در آگهی های خوش ساخت تلویزیونی یا صفحات براق مجلات به نمایش درمی آمد. صدای، لحن مودبانه کارمند بخش فروش پشت تلفن بود....
شما نقشه گنج خود را با دقت ترسیم کرده اید؛ می دانید که مقصد نهایی کجاست، مسیرهای اصلی کدامند و چه مقدار آذوقه برای شروع سفر نیاز دارید. با این حساب شما ۹۰ درصد از رویاپردازان را پشت سر گذاشته اید، اما سفر واقعی تازه آغاز شده است. داشتن یک ن...
هیچ مدیری برای این لحظه آموزش نمی بیند. هیچ دوره آموزشی، کتاب یا سمیناری نمی تواند سنگینی آن سکوت، نگاه های خیره و آن بار عاطفی را که در اتاق حکمفرما می شود، به طور کامل شبیه سازی کند. لحظه اخراج یک کارمند یکی از تنهاترین، دشوارترین و ناخوش...
تصور کنید به یک سفر بازاریابی در کریسمس رفته اید و تصویری از 10 سال پیش را نشان تان می دهد: فروشگاه های شلوغ در یک جمعه خاص از ماه نوامبر، تبلیغات تلویزیونی پرزرق و برق و یک هیجان تب آلود که در چند هفته کوتاه متمرکز شده بود. حالا به واقعیت...
صحنه تکراری و دردناک است. مدیرعامل جدید با اشتیاقی وصف ناپذیر روی صحنه می رود. اسلایدهایی زیبا از ارزش های جدید شرکت به نمایش در می آیند: نوآوری، همکاری، شفافیت، ریسک پذیری. او یک سخنرانی الهام بخش درباره لزوم تبدیل شدن به یک خانواده و شکست...