یکشنبه, 11 شهریور 1397 - 15:09

توصیه مالکوم گلدول به کارآفرینان: تک بعدی نباشید

مالکوم گلدول، نویسنده و پادکستر معتقد است که افراد خلاق و کارآفرین همواره باید قابلیت انطباق پذیری را در خود زنده نگه دارند و از تمام فرصت های ممکن استقبال کنند.

مالکوم گلدول، مالک یکی از بانفوذترین برندها در رسانه ها است، اما او هرگز، علی رغم تمام این موفقیت ها از تلاش دست نکشیده است. مولف کتاب های پرفروش «در یک چشم به هم زدن» و «نقطه اوج» و یکی از نویسندگان نیویورکر می گوید که «من همواره در حال تغییر نظر و به روز کردن خودم هستم. شاید برای تان این سوال پیش بیاید که چطور آدمی مانند من که مدام نظرش تغییر می کند، می تواند برندی تعریف شده و جا افتاده را ارائه بدهد؟»

گلدول به افراد خلاق توصیه می کند که قابلیت انطباق پذیری خود را همواره زنده نگه دارند و از تمام فرصت های ممکن استقبال کنند. همین طرز فکر مشوق گلدول برای تولید پادکست بوده است. تولید پادکست در وهله اول جنبه تفریحی برای گلدول داشت، اما اجرای او با عنوان «تاریخ تجدیدنظرطلبان»، بعد از سه فصل همچنان در صدر فهرست قرار دارد. هر قسمت درباره «سوءتفاهم ها و چشم پوشی ها» است که توسط شرکت پادکست پانوپلی تولید می شود. گلدول در این مصاحبه با ما از طرز فکرش درباره بهره وری، رشد و ترقی خودش و ضرورت متعادل کردن ایده ها در زمان اجرا صحبت می کند.

سوال: گفته اید که تولید پادکست را زمانی شروع کردید که برای نوشتن کتاب بعدی تان دفع الوقت می کردید. برای خوانندگان ما مایه دلگرمی است که فردی به فعالی و پرکاری شما هم در انجام دادن کارهایش دست دست می کند.

مطلب مرتبط:توصیه مدیرعاملZipRecruiterبه کارآفرینان (ویدئو)

جواب: هرچه پیرتر می شوم، بیشتر قدر زمان را می دانم. اگر برای تولید اثری خلاقانه عجله کنید، مطمئن باشید که نمی توانید تمام انتظارات را برآورده کنید. هرچه بیشتر فکر کنید، زندگی تان بهتر می شود و اثر بسیار بهتری را خلق خواهید کرد، بنابراین آن چیزی که روی آن کار می کنم، در این فرصت تعلل کردن از سوی من فرصت پیدا می کند تا قدری نفس بکشد و پخته تر شود.

سوال: جالب است که این گفته شما دقیقاً در تضاد با راز قدیمی بهره وری قرار دارد.

جواب: دقت داشته باشید که من درباره نوع بسیار خاصی از کار و تلاش، یعنی کار خلاقانه صحبت می کنم. چنانچه در حال یادگیری برای چگونگی ارتقا و اجرای موفقیت آمیز یک ایده قرار داشتم، ممکن بود رویکرد کاملاً متفاوتی را اتخاذ کنم. پدرم را که یک ریاضیدان بود، به خاطر می آورم که در میان فعالیت های خود، بیش از 20 سال بر روی بعضی مسائل کار کرد، او فکر کردن درباره این مسائل را شروع کرد، مدتی آنها را کنار گذاشت و بعد یک روز جواب به ذهنش رسید. اگر در چنین موقعیت هایی عجله کنید، خودتان را از دستیابی به موفقیت ها و پیشرفت هایی از این دست محروم خواهید کرد.

سوال: نکته باارزشی است، چون بسیاری از مردم فکر می کنند که اگر کاری که انجام می دهند، به سرعت به نتیجه نرسد، هرگز نمی توانند ثمره تلاش های خود را ببینند.

جواب: کاملا، درست است. درباره کارتان باید متواضع باشید. مشکل تقریباً همواره بزرگ تر از شما است، بنابراین با یک حمله نمی توانید بر آن پیروز شوید. باید یاد بگیرید برای مشکلاتی که با آنها دست و پنجه نرم می کنید، احترامی را که شایسته آنها است، قائل شوید. بخشی از این احترام ایجاب می کند که متوجه شوید، این کاری که مشغول انجام آن هستید، غیرممکن است که ظرف شش ماه تمام شود. پس بهتر است راهی را پیدا کنید که بتوانید این مسئله را ظرف یک یا دو سال حل کنید.

سوال: در بسیاری از نوشته های خود، به ارائه راه حل هایی برای مشکلات نادیده گرفته شده پرداخته اید، برای مثال در مقاله «افسانه استعداد» در نیویورکر نشان داده اید که شرکت ها با پرورش دادن و ارتقای نوع اشتباهی از کارکنان چگونه به خودشان آسیب می زنند. خوانندگان ما می خواهند چنین مشکلاتی را تشخیص دهند، اما یافتن این مسائل نادیده گرفته شده چندان راحت نیست. شما چطور این کار را انجام می دهید؟

جواب: نکته مهم این است که همواره از بیرون به مسائل و شرایط خودتان نگاه کنید. عجیب نیست که در هر زمینه ای افرادی می توانند به خلاقانه ترین و نوآورانه ترین موفقیت ها دست پیدا کنند که از بیرون به موضوع نزدیک می شوند. این غریبه کردن خود با شرایط، نقطه نظر جدید و تازه ای را در اختیارتان قرار می دهد. موضوع دیگری که در زمینه خلاقیت و نوآوری چندان به آن پرداخته نشده است، این است که هر بدعتی تا چه اندازه با ویژگی های یک نسل هماهنگی دارد. غالباً پیش می آید که نسل اصلی در زمان رخ دادن یک تغییر، دیگر در موضع قدرت قرار ندارد و نسل جدید نیز ایده های بکر و جدید خاص خودش را دارد.

برای مثال نتیجه مطالعه موردی انجام شده درباره تلفن جالب بود، بازاریابی تلفن یک شکست کامل بود، چون مبدعان این اختراع از نسل تلگراف بودند. این نسل تکنولوژی تلفن را درک کرده بود، اما جای آن را در جامعه نمی شناخت. بنابراین تلفن 30سال در رکود و بی توجهی پژمرد، تا آن که تمام فرزندان تلگراف جای خود را به نسل جدیدی دادند که هیچ خاطره ای از تلگراف نداشت و بنابراین مجموعه فرضیات از پیش تعریف شده آنها را محدود نمی کرد.

سوال: مقاله ای درباره «اکتشاف همزمان» نوشته بودید که در آن گفته بودید، چند فردی که هیچ ارتباطی با هم ندارند، همزمان ایده های نوآورانه یکسانی در سر دارند. برای مثال دو نفر در یک زمان علم حساب را ابداع کردند یا دو نفر دیگر عکس رنگی را اختراع کردند. اما با توجه به اینکه کارآفرینان خودشان را صاحب فکر و ایده می دانند، این بینش چه کمکی می تواند به آنها بکند؟

مطلب مرتبط: 10 توصیه برای ساختن یک کسب و کار میلیاردی (ویدئو)

جواب: این طرز فکر دو فایده دارد. اول اینکه اهمیت تواضع را به شما یادآوری می کند، متوجه می شوید که نباید خودتان را تنها فردی در جهان بدانید که این فکر به ذهنش رسیده است و به خودتان یادآوری می کنید که همان اندازه که شما صاحب فکر و ایده های تان هستید، جهان خارج نیز در این ابداع شما نقش دارد. فایده دوم چنین نگرشی این است که اهمیت اجرا و پیاده سازی ایده ها را به شما خاطرنشان می کند. شاید ایده ای ضعیف و پیش پاافتاده باشد، اما یک اجرای قوی آن را به حد اعلا می رساند. فقط به این دلیل که فکر جست وجو کردن همزمان به ذهن ده ها، صدها و هزاران نفر خطور کرده است، نمی توانیم بگوییم که بنیانگذاران گوگل نابغه نیستند.

سوال: کاملاً درست است، چون افرادی که ما به عنوان بزرگ ترین نوآوران تاریخ می شناسیم، اجراکنندگان فوق العاده ای نیز بوده اند.

جواب: بله به عنوان یک نویسنده کاملاً به این موضوع واقفم. بسیاری از موضوعاتی که من درباره آنها می نویسم، تا به حال میلیون ها بار درباره آنها نوشته شده است، اما شیوه بازاندیشی این ایده ها و شیوه بیان آنها است که ارزش مضاعفی را به این ایده ها داده است. تکرار کردن موضوعات پیش گفته به هیچ وجه اهمیت موفقیتم را کمتر نمی کند و علی رغم تمام این تکرارها احساس می کنم، کاری که انجام داده ام، باز هم مهم و احترام برانگیز است.

سوال: شکی نیست که موفق شده اید روش کاملاً متمایزی را برای بیان ایده های تان پیدا کنید. دوست دارم بدانم این کار چقدر آگاهانه بوده است. آیا خودتان را مالک یک برند شخصی می دانید؟

جواب:واقعاً این طور فکر نمی کنم. افرادی که کار خلاقانه انجام می دهند، اگر خود را در قید و بند تعریف گرفتار کنند، دست به عمل بسیار خطرناکی زده اند. حتی اگر این تعریف، تعریف درستی باشد، افکاری را که در سر دارید، محدود می کند و شما را مقید می کند. من زیر بار چنین محدودیتی نمی روم و دوست دارم وانمود کنم که با تمام موجودیت های این کره خاکی تفاوت دارم. البته مشخص است که این فکر درست نیست، اما بسیار مفید و مفیدتر از آن است که تمام فکرهایم را دقیق و طبق تعریف پیش ببرم.

سوال: یعنی هیچ وقت فکر نکرده اید که کاری را انجام دهید و بعد به خودتان بگویید که این کاری نیست که شنوندگانم از من توقع داشته باشند؟

جواب: فکر نمی کنم کار درستی باشد که خودتان را در قالب انتظارات مخاطبین تان دربیاورید. مردمی که به شما گوش می کنند، چون شما را دوست دارند، به شما گوش می دهند، نه به این دلیل که شما شبیه آنها هستید یا اینکه می خواهند سلیقه خاص خودشان را در یک صفحه یا یک پادکست پیدا کنند. مردم کنجکاو و مشتاقند. مشکل من با اکثر تحقیقات بازاریابی همین است، بازاریابان تمایز بین این دو را سبک و سنگین نمی کنند؛ یک حالت وضعیتی است که شما آن چیزی را به یک فرد می دهید، که دقیقاً خواسته او است؛ در وضعیت دیگر فرد نمی تواند خواسته خود را به وضوح تبیین کند، اما شما در موقعیتی هستید که می توانید آنها را با یک هدیه یا شگفتی خوشحال کنید. واقعیت این است که من در کسب و کار تقدیم هدیه یا شگفتی هستم.

سوال: با این توصیف کاری را که انجام می دهید، چطور تعریف می کنید؟ آیا فیلتر یا روشی برای بررسی فرصت ها دارید تا با استفاده از آن به خودتان بگویید که «خب، این فرصت برای من مناسب است؟»

جواب: جالب است بدانید که تولید پادکست بخش اعظم ذهنیاتم را درباره کاری که انجام می دهم، تغییر داده است، چون من در جهانی دست به کنکاش زده ام، که قبلاً هرگز فکر نمی کردم که در آن جرات اظهار نظر داشته باشم. امروز کاری را انجام می دهم که بیشتر از تمام فعالیت های معمولم مبتنی بر همکاری است، برای تولید پادکست باید با سردبیر و صدابردار و افراد متعدد همکاری کنم. به علاوه شیوه رفتار و برخوردم با دیگران کاملاً تغییر کرده است، این بار باید به قدرت نفوذ صدایم، نه قلمم متکی باشم.

مطلب مرتبط: توصیه بیل گیتس به کارآفرینان / سراغ علم بروید

تولید پادکست را فقط به این خاطر شروع کردم که بهترین دوستم یک شرکت پادکست را اداره می کرد و به شوخی به من گفت: «تو چرا این کار را امتحان نمی کنی؟» من هم با خودم فکر کردم، چرا که نه؟ تصور نمی کردم که این کار بیشتر از یک ماه طول بکشد و دوباره آن را تکرار کنم. زمانی که متوجه بخت و اقبال نهفته در زمینه هایی مانند پادکست می شوید، باید خودتان را از قید و بند قواعد دست و پا گیر رها کنید.

سعی کردم یک نمایشنامه بنویسم، هرچند موفق نشدم، اما کار بسیار جالبی بود و از انجام دادن آن پشیمان نیستم. کارهایی را انجام داده ام که هیچ وقت فکر نمی کردم روزی آنها را امتحان کنم. از تمام پیشنهادات استقبال می کنم. مهم ترین کار این است که هرگز تصمیمی برای خودتان نگیرید که انتخاب های تان را محدود کند. خودانگاره ها و تصوراتی که از خودمان داریم، محدودیت های قدرتمندی را بر ما تحمیل می کنند. هنگامی که در صدد تعریف خود برمی آیید، خودتان را از فرصت های تغییر محروم می کنید. به نظر من اگر بیشتر از 85 سال ندارید، چشم بستن به روی فرصت های تغییر احمقانه ترین کاری است که می توانید در حق خودتان انجام دهید.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید



عضویت در خبرنامه فرصت امروز

با عضویت در این خبرنامه از آخرین مطالب روزنامه مطلع خواهید شد.

Please wait

با ما در ارتباط باشید

021.88895341

021.88895342

[email protected]

شبکه های اجتماعی