سه شنبه, 21 فروردين 1397 - 16:39

دو کلید موفقیت در کسب و کار های کوچک / آنقدر هم پیچیده نیست!

به قلم:تیم دیویس

مدیرعامل فروشگاه یو پی اس

براساس تجربه ای که من در کسب و کارهای کوچک دارم، اغلب مردم تصور می کنند که برای داشتن کسب و کار موفق تنها لازم است باهوش باشید. اگرچه باهوش بودن مؤثر است و برخورداری از فکر خوب کمک می کند تا آسان تر تصمیم گیری کنید، اما دو عضو دیگر بدن بهتر نشان می دهند که آیا می توانید تصمیم خوبی بگیرید یا خیر.

آنچه بیشتر اهمیت دارد عبارتند از:

1- قلب شما.

2- گوش های شما.

نخست، بدون وجود انگیزه در قلب تان، اشتیاقی نخواهید داشت. اگر شور و شوقی نداشته باشد تا بر موانع غلبه کنید یا در زمان ملالت و سختی شما را به هیجان آورد، عزم کافی برای قدم برداشتن در مسافت های طولانی را نخواهید داشت. اساساً کارآفرینی بیشتر به داشتن عزم راسخ و انگیزه وابسته است. باید بپذیریم که در دنیای سراسر سختکوشیِ برای ایجاد کارآفرینی، بدون داشتن انگیزه و اشتیاق تنها چیزی که برایتان می ماند، کار طاقت فرسایی خواهد بود. چه کسی بیشتر متوجه این مسئله خواهد شد؟ مشتریان شما و آشنایانتان. بسیار دیده ام که انگیزه و اشتیاق قلبی موجب موفقیت کسب وکارهای کوچک شده است حال آنکه تشکل های ضعیف تر خیلی زودتر از اینها تسلیم می شوند.

نکته دوم، گوش های شماست. بدون گوش کردن نمی توانید کسب وکارتان را شخصی سازی کنید. مشتریان شما حرف های زیادی برای گفتن دارند که لازم است بشنوید. بله، درست است گاهی لازم است با مشتریانتان صحبت کنید. گاه مجبور می شوید مشتریان را جذب کنید تا محصولات یا خدمات شما را خریداری کنند. اما در مسیر تجارت اگر به دقت گوش کنید مشتریان ارزشمندترین اطلاعاتی را که برای توسعه کسب وکارتان نیاز دارید به شما منتقل خواهند کرد.

برای مثال، یک صاحب کسب وکار شکایت مشتری را می شنود اما یک صاحب کسب وکار موفق این شکایت را فرصتی برای بهبود بخشیدن به خدمات، معرفی ویژگی های جدید، یا کسب یک مشتری دایمی با اصلاح یک اشتباه می بیند.

به عنوان مدیرعامل فروشگاه یو پی اس، به خوبی دریافته ام که این ویژگی ها در کارهای هرروزه اهمیت بسیار دارند. می بینم که نمایندگی های صاحب امتیاز ما ناگزیر با چه مسائلی روبه رو می شوند که خودشان انتظار ندارند. می دانم برای هر کسی دشوار است که مهارت های گوناگونی را در خود توسعه دهد؛ مهارت های مدیریتی، بازاریابی، حسابداری، آی تی و امثال آن که برای رونق حتی یک نمایندگی صاحب امتیاز کوچک هم ضروری است.

همچنین افرادی را می بینم که قادرند بر این چالش ها غلبه کنند. درواقع رضایت بخش ترین بخش حرفه من کمک کردن به صاحبان کسب وکارهایی است که با نیازهای همیشه متغیر و همیشه حساس شغل شان سروکار دارند. هیچ چیز هیجان انگیزتر از این نیست که می شنوم نماینده ای که چندی پیش با مسائل گوناگون دست و پنجه نرم می کرد حال به خوبی از عهده مشکلات برآمده و تصمیم دارد شعبه دیگری بازگشایی کند.

گاهی فکر می کنم در نوجوانی بسیار خوش شانس بوده ام که در یک شرکت کوچک به نام یو اس پیتزا در آرکانزاس کار می کردم. این کسب وکار تنها با تعدادی میز و صندلی در یک فروشگاه ساعت فروشی کهنه شروع به کار کرد و صاحب آن خانمی بود به نام جودی والِر بریس.

جودی نمونه کاملی بود از آنچه برای موفقیت یک کسب وکار کوچک لازم است. جودی زمانی که شروع به کار کرد حدود 20 سال سن داشت. او در مزرعه بزرگ شده بود و از ارزش های اخلاقی که بین این مردم درستکار دیده می شود بهره مند بود. جودی می دانست چیزهای زیادی هست که باید در مورد کسب وکار بیاموزد و شور فراوانش او را واداشت تا روزها 17 ساعت را به یادگیری بگذراند. آتش اشتیاق همیشه در قلبش شعله ور بود و من برای اولین بار در نوجوانی ام دیدم چطور جودی از این اشتیاق برای رشد و موفقیت در کارهای روزانه اش بهره می برد.

جودی همیشه مراقب بود. هیچ چیز از چشمش نمی افتاد. او تمام کارهایی را که کارمندانش انجام می دادند می دید و هر اشتباهی را گوشزد می کرد، البته نه طوری که ناراحت کننده باشد، او می گفت «تمام جزییات اهمیت دارد و من به خاطر احترامی که برای شما قایل هستم می خواهم کمک کنم تا بهتر کارها را انجام دهی.» او بیشتر از آنچه از دیگران توقع داشته باشد از خودش انتظار داشت. او هر کاری در یو اس پیتزا می کرد از جمله آشپزی.

مطلب مرتبط: کلید موفقیت در شراکت تجاری چیست

جودی به همه چیز توجه می کرد. او به حرف های مشتریانش گوش می کرد و این کار برایش یک عادت شده بود تا دریابد مشتریان درمورد غذایی که تجربه کرده اند چه نظری دارند. گاهی کنار مشتریان دایمی اش می نشست تا گفت وگویی نزدیک با آنها داشته باشد. او معتقد بود مشتریان با گفتن نظرات حقیقی شان زندگی او را آسان کرده اند.

در این مورد هم حق با جودی بود. بازخورد صادقانه و در زمان واقعی برای رشد و توسعه ضروری است. من خودم این مسئله را تجربه کردم هفت سال پیش از اینکه وارد دنیای تجارت شوم، زمانی که در سپاه تفنگداران دریایی بودم. در ارتش فرمانده ها دایما با نگاهی نکته سنج تو را نقد می کنند. این انتقاد بخشی از فرهنگ ارتش است، جایی که بازخورد به بهبود و اصلاح منجر می شود و می تواند جان انسان ها را نجات دهد. فکر می کنم همین مسئله به خوبی نشان می دهد که چرا افرادی با پشتوانه کارهای ارتشی/نظامی گزینه های مناسبی برای دریافت حق امتیاز و تصاحب کسب وکارهای کوچک هستند.

به هرحال، احتمال اینکه صاحبان کسب وکار بازخوردی جامع و صادق دریافت کنند به ماهیت ارتباط ایشان با مشتریان بستگی دارد. برقراری ارتباط و پیوندی شخصی – از همان دست ارتباطی که جودی با نشستن کنار مشتریان دایمی اش برقرار می کرد- صداقت را افزایش می دهد.

از طرفی چنین ارتباطی همان چیزی است که مشتریان می خواهند. مشتریان دوست دارند حس کنند که صاحبان کسب وکار به ایشان اهمیت می دهند و نسبت به موفقیت خود احساس مسئولیت و تعهد می کنند و حس کنند که صاحبان دوست و پشتیبان آنها هستند. در مورد کسب وکارهای کوچک نیز بخش عمده لذت کارآفرینی از برقراری همین دست ارتباطات قوی مردمی حاصل می شود. این مسئله هیچ ارتباطی با پول ندارد. رضایتی که صاحبان کسب وکارهای کوچک از کمک به مشتریان و عموم جامعه دریافت می کنند، بی حد و حصر است.

اما این ارتباطات ایجاد نخواهد شد مگر اینکه صاحبان کسب و کار از گوش هایشان بیشتر بهره ببرند. امروزه کسب وکار کوچک جودی چندان هم کوچک نیست. کار او از یک پیتزا فروشی به 10 پیتزا فروشی، چهار صاحب پروانه و یک حق امتیاز درحال توسعه گسترش پیدا کرده است.

همانطور که می بینید آنقدر ها پیچیده نیست: اشتیاق قلبی و گوش های شنوا. اگر با این دو مورد وارد کسب وکارهای کوچک شوید مهم ترین عناصری را که برای رشد و توسعه کار نیاز است به همراه دارید.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید



عضویت در خبرنامه فرصت امروز

با عضویت در این خبرنامه از آخرین مطالب روزنامه مطلع خواهید شد.

Please wait

با ما در ارتباط باشید

021.88895341

021.88895342

[email protected]

شبکه های اجتماعی