دوشنبه, 01 آبان 1396 - 14:59

دلنوشته های یک کارآفرین (48) / موضوع شناخت کامل

یکی از مسائل مهم در هر کسب و کاری شناخت کامل نسبت به اون کاره. اگه تو امروز داری کاری را انجام می دی اما درآمد و فروش خوبی نداری یکی از علت های اون می تونه همین مسئله شناخت باشه. 

باید کاملاً کار رو بشناسی. منظور از اینکه کار رو بشناسی یعنی اینکه بدونی نقاط ضعف و قوت و تهدید و فرصت کار چیه. البته ضعف و قدرت نسبت به خودت تعریف می شه و اون چیزی که برات ضعف می تونه باشه، برای کس دیگه و در زمان دیگه و در مکان دیگه قدرت باشه.

پس نمی شه یک فرمول ساده برای همه صادر کنم و بگم بله اگر کسی می خواد فرضا کار ساختمانی بکنه اینا نقاط ضعفه و اینا نقاط قوته. این جوری نیست. نکته بعدی اینه که نقطه  ضعف را باید تبدیل به نقطه قوت بکنی. اگر مثلاً می خوای یک مرغداری راه اندازی کنی باید کاملاً با شیوه های پرورش مرغ در آب و هوای منطقه خودت آشنا باشی و بدونی مثلاً هوای سرد آیا نقطه قوته یا ضعفه. یا سیستم پرورش سنتی چه مزایایی داره و چه معایبی. این یه هنره که مثلاً یکی بیاد با شیوه سنتی جوری مرغ پرورش بده که دیگران با دستگاه های مکانیزه نتونن. داستان زندگی علی رضا دهقانی از کارآفرینان موفق یزدی رو بخونید که بعد از آنکه کار در آموزش و پرورش او را راضی نکرد به عرصه تولید وارد شد و در این عرصه نیز برخلاف تصور خیلی ها موفقیت های چشمگیری به دست آورد. اون الان یکی از بهترین و موفق ترین پرورش دهندگان شترمرغ در استان یزد است.

یا «سلمان عالیشوندی» از فعالان اقتصادی که از کودکی به همراه پدر و برادرانش در باغ و مزرعه خودش مشغول به کار بوده و اقدام به پرورش مرغ محلی تخم گذار در شهرستان فراشبند کرد.

سلمان قسمتی از باغ پدر را با هزینه اندک به یک مرغداری تبدیل کرد. این نوجوان 17ساله با سرمایه سه میلیون تومانی که پدرش در اختیارش قرار داده با خرید ششصد قطعه جوجه مرغ محلی اونا رو پرورش داد و برای خودش کار و کاسبی راه انداخت. اون با توجه به اقلیم و محیط زندگی و شناختی که از آب و هوا داشت و می دونست پرورش مرغ محلی یه فرصت تو محله شون است این کار رو شروع کرد.

پس اول کسب و کار رو با شرایط بسنج و بعد ببین تو چه چیزهایی داری که دیگران ندارند و اون می تونه نقطه قوت کارت باشه. مثلاً اگر می خوای استخر پرورش ماهی راه بندازی یا می خوای یک گلخونه دایر کنی یا زمانی که می خوای در فروشگاه ماهی و گل بفروشی فرق داره. تو یه وقت تولید می کنی اما یه وقت دیگران تولید می کنند و تو می فروشی. حالا اگه تو می خوای یک گلخونه راه بندازی باید نقاط قوت رو یکی یکی برای خودت بنویسی مثلاً:

آیا در زمینه گیاه شناسی تحصیلات داری؟

آیا سرمایه اولیه بالایی داری؟

آیا مجوز رسمی برای شروع کار داری؟

 آیا نیروهای کاربلد و وارد داری؟

 آیا مکان بسیار خوبی برای کار داری؟

 اگه اینا رو تو داشته باشی و رقبات نداشته باشن خب تو چند گام جلوتری. ما یه دوست خانوادگی داریم که در همین زمینه کار می کنه و بسیار هم موفقه و حتی گل به خارج کشور هم صادر می کنه. اما واقعیت اینه برای اینکه بتونه باقی بمونه خیلی سختی کشید، اما چون سرمایه اولیه خوبی داشت و رشته تحصیلی اش تو همین زمینه گل و گیاه بود و خانمش هم پابه پای اون اومد، تونست با یه مدیریت درست و حسابی امروز یکی از تولیدکنندگان گل ایران باشه. باورتون نمی شه که در سه چهار سال اول هر وقت زنگ می زدم و می گفتم رضا کجایی می گفت تو گل خونه. عاشق کارش بود و با توانایی که داشت نقاط ضعف کار رو به قوت تبدیل می کرد. گل هایی که همکاراش نمی تونستن تولید کنن اون با شیوه علمی به بهترین شکل تولید می کرد چون بلد کار بود.

پس اگه تو همون اول کار بتونی ضعف ها و قوت ها و فرصت ها و تهدید های کار رو بشناسی موفق تری. یه دوستی داشتم سال های قبل، یه روز اومد پیش من و گفت می خوام گاوداری راه بندازم. کلی با هم حرف زدیم تا بتونیم به یه نتیجه برسیم.

 اول از همه برای اینکه با کار آشنا بشه بهش گفتم تو نیاز داری با گاودار های بزرگ آشنا بشی و نقاط قوت و ضعف کار رو بشناسی. یک روز غروب با هماهنگی قبلی رفتیم خونه یکی از کسانی که در گاوداری حرف اول رو می زد. زنگ زدیم و اون آقا دم در اومد و کلی تعارف کرد و رفتیم تو خونه اش. نخستین سوالی که از دوستم پرسید این بود که خانمت بهت اجازه می ده گاوداری راه بندازی؟ ما اول فکر کردیم داره شوخی می کنه، دوستم گفت آقای فلاح ما می خوایم کار بکنیم یه لقمه نون حلال ببریم سر سفره زن و بچه مون. زن چه کار داره ما چه کسب وکاری می خوایم راه بندازیم. 

خندید و گفت اشتباه شما از همین جاست. گاوداری یک شغل متفاوتی با همه شغل هاست. و بعد گفت شما مگه نمی خواین با زن و بچه زندگی کنین، دوستم گفت خوب درسته. آقای فلاح نگاهی به من کرد و گفت مشکل همین جاست. تو وقتی تو گاوداری کار می کنی تمام بدنت بوی پهن گاو می گیره. من روزی سه بار دوش می گیرم اون وقت یه مهمونی می خوام بریم زنم غرغر می کنه که تنت بو می ده. راست می گه با دوش گرفتن بو از بین نمی ره. بعد شروع کرد سختی های کار رو گفتن. اینکه شبایی که گاو آبستن می خواد بزاد باید تمام شب تو گاوداری باشی و اونجا بخوابی چون تمام سود تو همون گوساله است و اگه بسپاریش دست کارگر کارت واویلاست چون اگه نتونه خوب زایمان بشه گوساله می میره و تمام زحمات چندین ماهه تو از بین می ره. و ده ها نکته گفت که دوستم اصلاً با اونا آشنا نبود. وقتی از خونه آقای فلاح گاودار معروف اومدیم بیرون دوستم دیگه نمی خواست گاوداری راه بندازه.

ادامه دارد. . .

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید



عضویت در خبرنامه فرصت امروز

با عضویت در این خبرنامه از آخرین مطالب روزنامه مطلع خواهید شد.

Please wait

با ما در ارتباط باشید

روابط عمومی : 88938410-021

[email protected]

شبکه های اجتماعی فرصت امروز