چهارشنبه, 10 خرداد 1396 - 13:45

مروری بر مدل های روابط اجزا و سیستم

موتور، چرخ، جعبه دنده، سیستم خنک کننده، سیستم فرمان و. . . داخل یک بدنه کاملا محفوظ و دور از محیط بیرون و یک راننده که مالک و هدایتگر آن است. مجموعه ای از اجزایی که کل را تشکیل داده اند اما نه جزء مختار است نه کل مختار و اختیاری از خود ندارد. تقریبا همه ما با این سیستم آشناییم و می دانیم یک ماشین چه جوری کار می کنه.

 این ماشین وقتی هم که تغییری توش ایجاد می شه حالش بد می شه و زود باید به دادش برسیم و تغییر براش خوب نیست. در محفظه خودش پنهان شده و چون با فضای بیرون در ارتباط نیست از امنیت کامل برخوردار هستند.این مدل رو در کسب و کار فرض کنید. می خواهیم به تعاریف مدل های گوناگون بپردازیم و با رویکرد سیستمی آن را بررسی کنیم و هدفمون بیان کردن مفاهیم از طریق ملموساتی است که بتونیم تجسم کنیم و در نظر بگیریمش.

 با این تصور به ادامه مطلب می پردازیم. پس از آنکه به بررسی مدل ماشین و مکانیکی پرداختیم و از خصوصیات اون در مقاله هفته گذشته گفتیم می رسیم به الگوی موجود زنده یا ارگانیسمی و تعاریف و مفهومات اون که در مقایسه با مدل ماشین از رویکردهای گوناگونی برخوردار است.

 در مدل ارگانیسمی این خود موجود زنده است که اختیار خود را دارد و هدایتش بر عهده فرمانده آن سیستم است که مغز نام دارد و نیمه باز است و با جهان بیرون ارتباط دارد و رقابت می کند. تغییر در آن وجود دارد و انعطاف پذیری باید در آن به وجود بیاید. در ماشین امنیت وجود داشت چون فقط خودش بود و سیستم خودش اما حالا در موجود زنده چون رقیب دارد و با جهان بیرون در ارتباط است امنیت او به چالش کشیده می شه و باید برای بقا به رقابت بپردازد.

 حالا دیگه فقط بحث تولید نیست، بلکه باید بازاریابی هم بکند برای بقای سازمانش. اما در سیستم دیگر نه خبری از دیوار و حصار هست نه از امنیت برخوردار هستی چون دیگه مرز ها از بین رفته و باید در محیطی باشی که پر است از متخصصان و مدیران و حالا باید جمعی از اینها را مدیریت کنی.

 حال اگه این سه مدل در دنیای حقیقی و در جهان بیرون تغییر کند حالا باید در مجاز و جهان بینی و جهان درون ما هم تغییر ایجاد کند. روشی به نام تحلیل تقلیلی همان طور که از نامش پیداست در رابطه با ماشین ها و الگوهای مکانیکی جوابگو بود اما برای موجود زنده جواب نداد.

در این روش می گفت کل برابر با جمع اجزا است اما در موجود زنده و ارگانیک این طور نیست چون ممکن است، کل بزرگ تر یا کوچک تر از اجزا باشد و لزوما برابر نبود. بنابراین وقتی اجزای مختار شوند و اراده داشته باشند می خواهند مستقل باشند و این اختیار باعث تهدید کل می شه و این باعث می شه جهانی پر از گوناگونی به وجود بیاد و به جای اینکه با چوب و چماق کنترل کنند به هم احترام می ذارن و یاد می گیرند چطور در کنار هم مسیر و هدف رو پیش ببرند. اینجا جایی ا ست که فرهنگ به وجود میاد و همان طور که شخصیت برای فرد سرنوشت اوست، فرهنگ هم برای جامعه سرنوشت آن است.

شایستگی و لیاقت رو نمی شه اندازه گیری کرد اما می شه مثلا بگیم فلانی آن قدر وزن و قد داره. در حیات اجتماعی نمی توان همه چیز را با دقت و با ترازو سنجید بلکه تحلیل می کنیم و به صورت تقلیلی می توانیم از سرشت و ذات طرف صحبت کنیم.

مثلا با پرسش از دوستان و نزدیکان و عوامل دیگر می شه تقریبی به شخصیت یا سرشت و لیاقت طرف پی  برد و نمی شه اندازه گیری دقیقی داشت. در سیستم حیات اجتماعی کل را می بینیم، اجزا را می بینیم و ارتباط آنها را می فهمیم و درک می کنیم.

جامعه را با اجزای آن که آدم ها هستند می شه دید اما از ارتباط آنها با هم نمی تونی سردر بیاری چون اتصال آنها بسته به معنویت و فرهنگ است و در واقع افراد قابل دیده شدن هستند اما ارتباط معنوی آنها قابل دیدن نیست.

 افراد هرچقدر که قوی تر باشند کل آنها ضعیف تر می شود چون بیشتر و بهتر می تونن هم دیگه رو تیکه و پاره کنند و به هم آسیب برسونن و این افراد قوی صرفا جامعه قوی نمی سازه مگر اینکه قدرت شون رو مدیریت کنند و در جهت مثبت به کار گیرند.

 در این سیستم می گه اگه فرزند بد است والدین مسئول هستند، اگر شاگرد بد است معلم او بد است و اگر مرئوس بده رئیس بد است و او مسئول است. در چهارشنبه های آتی راجع به این الگو ها بیشتر صحبت خواهیم کرد.

کارشناس و مشاور کسب‌ و‌ کار

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید



عضویت در خبرنامه فرصت امروز

با عضویت در این خبرنامه از آخرین مطالب روزنامه مطلع خواهید شد.

Please wait

با ما در ارتباط باشید

021.88895341

021.88895342

[email protected]

شبکه های اجتماعی