چهارشنبه, 21 شهریور 1397 - 13:00

«تبلیغات اینترنتی»، «بازاریابی در شبکه های اجتماعی» یا «بازاریابی در فیس بوک» سرنوشتی جز نابودی نخواهند داشت

برای شناسایی الگوهای حقیقی، از آینده به امروز نگاه کنید

موزیک الکترونیک صدای تابستان 1979 بود: چیک (Chic)، دانا سامر (Donna Summer) و گلوریا گی نور (Gloria Gaynor) در صدر لیست فروش قرار داشتند. آهنگ گروه بی گیز (The Bee Gees) به مدت 18 هفته در رتبه اول قرار داشت و در نتیجه آن اکثر ایستگاه های رادیویی آمریکا به این سبک موسیقی روی آوردند.

با این حال سایر سبک های پیچیده تر، مانند راک و کلاسیک، از موسیقی الکترونیک متنفر بودند. سبک موسیقی راک به عنوان یک سبک خطرناک و در نتیجه مهم تر شناخته می شد. موزیک الکترونیک در مقابل این سبک جنجالی و پیچیده هیچ حرفی برای گفتن نداشت.

تنفر از این سبک در 12 جولای 1979 و در یک زمین بیس بال در شیکاگو به اوج خود رسید. دی جی یکی از رادیوهای محلی با ایجاد یک تبلیغ، باعث شد که هواداران با آوردن قطعات موزیک الکترونیک خود به استادیوم تنها با پرداخت یک دلار به تماشای بازی بنشینند. نام این تبلیغ «شب نابودی موزیک الکترونیک» بود. سپس دی جی و همراهانش با سر دادن شعار «موزیک سخیف» شروع به پرتاب و شکستن صفحات موسیقی کردند. حدود 39 نفر در آن شب دستگیر شدند.

مطلب مرتبط:اشتباهات مهلک بازاریابی و تبلیغات

در اوایل دهه 80، موزیک الکترونیک به مانند موزیک پاپ به عنوان یک الگو و عادت گذرا در نظر گرفته و از میزان تنفر و مخالفت کاسته شد. هنرمندان بزرگ و مشهور این سبک را یک «افتضاح» نامیدند و معتقد بودند که خیلی زود از خاطرات محو خواهد شد.

احیای ارزش

ولی امروز موزیک الکترونیک ارزش و اعتبار خود را مجددا به دست آورده است. در واقع به اعتقاد پروفسور آلیس اکولز(Alice Echoles)، باعث ایجاد یک انقلاب در سبک موسیقی و همچنین روش های اجتماعی شد. موزیک الکترونیک سبک پاپ و رپ را تحت تاثیر خود قرار داد و تعداد زیادی از جنبش های انسانی و حقوق بشر را بنیانگذاری کرد.

پس این سبک هرگز محو و نابود نشد و تاثیر به مراتب قدرتمندتری از راک داشت. ولی در آن دوره شرایط کاملا متفاوت بود. البته این جنبش ها و فعالیت های انسانی به دلایل متعدد و مختلفی برگزار می شوند و یک انقلاب اجتماعی هرگز تنها با تکیه بر یک سبک موسیقی به سرانجام نخواهد رسید. هنرمندان گمنام آن دوره به عنوان نابغه های مظلوم شناخته می شوند و هنرمندان بزرگ به دست فراموشی سپرده شده اند.

یک سوال به وجود خواهد آمد: کدام یک از الگوهای تجاری و تبلیغاتی بزرگ امروز در آینده فراموش خواهند شد؟ آیا اکثر استراتژی های موثر و سودآور امروز ما در آینده ناپدید و بلااستفاده خواهند شد؟ گذر زمان چه بر سر ما خواهد آورد؟

یافتن پاسخ این سوالات بسیار دشوار است. زندگی در یک دوره یعنی شما بدترین قاضی برای قضاوت وقایع و تعیین اهمیت اتفاقات آن هستید. برای مثال، من در ابتدای قرن 21 در چندین شرکت استارتاپ کار کردم و اکنون توضیح نحوه تغییر ذهنیت مردم برایم بسیار دشوار و تقریبا غیرممکن است. با توجه به شرایط و اطلاعاتی که امروز در اختیار داریم، تمسخر اشتباهات و نقص های شرکت های آن دوره بسیار ساده و آسان خواهد بود ولی کار درستی نیست.

من به یاد دارم که یکی از این شرکت های استارتاپ در عرض 3 سال حدود 70 میلیون دلار را به باد داد و تقریبا هیچ سودی نیز به دست نیاورد و من به عنوان یکی از مدیران ارشد و بلندپایه در دفتر و حضور سایر همکاران به مدیرعامل التماس می کردم که خرج های اضافی را متوقف و بر جذب مشتری تمرکز کند.

ولی هر بار با جمله «این بار متفاوت است» روبه رو می شدم و تصور می کردم که واقعا تغییری در راه است ولی اوضاع هرگز تغییر نکرد. در نهایت شرکت ورشکست شد و من آموختم که حضور در یک شرکت (یا دوره زمانی) قدرت قضاوت و واقع بینی شما را نابود خواهد کرد.

سربلندی در آزمون زمان

چاک کلاسترمن (Chuck Klosterman) نظری در این رابطه دارد: «ما باید از آینده به امروز نگاه کنیم.» به زبان ساده، ما باید خود را در شرایط آینده قرار دهیم و سپس در دوره و وضعیتی کاملا متفاوت به امروز نگاه و تصمیم گیری کنیم.

به نظر شما این جمله در چه سالی نوشته شده است: «ما از برچسب های احمقانه خسته شده ایم، ما از کارهای بی هدف و سرانجام خود به ستوه آمده ایم، و قضاوت ها ما را بیمار کرده اند... نسل ما در برابر بازاریابی مقاومت می کند.»

به نظر چندان قدیمی نیست ولی این جملات در سال 1990 و در یک تبلیغ تلویزیونی مورد استفاده قرار گرفته اند. میزان شباهت آن با شرایط و دنیای امروز کمی ترسناک است.

اکثر الگوها و محصولات امروز در آینده فراموش خواهند شد و به سادگی در مقابل آزمون زمان شکست خواهند خورد. «تبلیغات اینترنتی»، «بازاریابی در شبکه های اجتماعی» یا «بازاریابی در فیس بوک» و سایر روش های مشابه نیز سرنوشتی جز نابودی نخواهند داشت.

با پرسیدن یک سوال ساده می توان تفاوت میان یک هیجان ساده و زودگذر و یک الگوی پایدار را متوجه شد: «آیا این یک هیجان و یا یک الگو است؟»

مطلب مرتبط:درس هایی از بدترین تبلیغات تلویزیونی تمام دوران ها

سث گودین (Seth Godin) تحلیلی هنرمندانه ارائه می کند: «هیجان محبوب است، چون محبوب است! ما به دلیل شوق و ذوق دوستان و اطرافیان در دام یک هیجان گرفتار می شویم، ولی از سوی دیگر یک الگو با گذشت زمان قدرتمندتر خواهد شد، زیرا تنها بخشی از یک لحظه نیست. یک ابزار است، یک رابط، که با گذشت زمان به ارزش آن افزوده شده و افراد بیشتری با آن تعامل خواهند داشت و تنها هنگام کاهش جذابیت یک هیجان متوجه قدرت حقیقی یک الگو خواهیم شد.»

حرکت به سمت زندگی سالم یک الگو است، ولی آیا «حذف گلوتن و نان» یا «رژیم های پاک» هیجان هستند؟ من به دلیل مشکلات گوارشی و جسمی قادر به هضم گلوتن نیستم و از نظر شخصی مثل من، «حذف گلوتن» تنها یک هیجان زودگذر است. شما هم اکنون تاثیر تبلیغات بر علیه نوشابه، فست فود و تنقلات مضر را به وضوح مشاهده می کنید (صفر!).

نظر شما چیست؟ آیا شما نیز با چنین الگوها و هیجاناتی آشنا هستید؟

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید



عضویت در خبرنامه فرصت امروز

با عضویت در این خبرنامه از آخرین مطالب روزنامه مطلع خواهید شد.

Please wait

با ما در ارتباط باشید

021.88895341

021.88895342

[email protected]

شبکه های اجتماعی