شنبه, 15 مهر 1396 - 14:57

درس های شکست از یک استارت آپ

استارت آپ من شکست خورد و همه چیز را از دست دادم. اینها چیزهایی هستن که یاد گرفتم.

اینجا توضیح می دهم که چطور استارت آپ من شکست خود و هر چیزی که داشتم را از دست دادم  (حدود ۵۰هزار دلار). من ماشین و هر چیز ارزشمندی را که داشتم خرج استارت آپم کردم، همین طور شریک و دوستم و سلامتی ام و در عرض ۱۰ ماه همه آن را از دست دادم.
چند نکته:

1- من فاندر غیرفنی بودم

2- این اتفاق دو، سه سال پیش زمانی که ۲۲ سال داشتم، افتاد.

3- سرمایه ۵۰هزار دلاری من از پروژه های مارکتینگی که برای سرویس های SaaS دیگه انجام داده بودم کسب شده بود.

4- اسم استارت آپ من و اینکه چه کار می کرد مهم نیست.

بزرگ ترین اشتباهات من و چیزی که از آنها یاد گرفتم.

1- خودتون رو محدود نکنید که فقط استارت آپی راه بندازید که می تونه تبدیل به یه شرکت چند میلیاردی بشه.

با سرمایه ۵۰هزار دلاری که من داشتم نمی خواستم یه شرکت تکنولوژی عادی بسازم. من چیزی شبیه به فیس بوک، اینستاگرام و Airbnb بعدی می خواستم. تمرکز من روی یه استارت آپ بزرگ با میلیون ها کاربر بود. اگر شما در حال سقوط هستین من خوب شما را درک می کنم.

این نخستین اشتباه من بود.

من همیشه در رویای سبک زندگی سیلیکون ولی و ایده  بزرگ یه نرم افزار بودم که به مردم کمک کنه اما عددهای پایین اصلا واسه من خوب نبود. من فقط می خواستم روی یک چیز حماسی کار کنم. با میلیون ها یوزر و جزو ۱۰ شرکت برتر تکنولوژی.

امیدوارم شما اشکالات این طرز نگرش رو درک کنید.

درسی که گرفتم:

شما برای داشتن یک شرکت تکنولوژی موفق حتما نباید The Next Big Thing بعدی را بسازید. شما در حین کار کردن روی استارت آپتون واقعا میتونید به اون میزان رشد برسید. بدون اینکه از قبل همچین فکری را در موردش کرده باشید.

2- انتخاب شریک، هم بنیانگذار

من هم اتاقی خوابگاه دانشگاهم رو به عنوان هم بنیانگذار انتخاب کردم. یه پسر خوب ولی بدون هیچ برنامه ای برای مارکتینگ. بدون هیچ تخصصی در طراحی و توسعه فنی. هیچ پولی توی سرویس سرمایه گذاری نکرد و فقط می خواست که کمک کنه.

من همون اول کار به اون سهام دادم، اما بعد از شش ماه که هیچ درآمدی نداشتیم و من همه پولم رو خرج کرده بودم خیلی راحت از شرکت کشید کنار و رفت سراغ کار خودش و من تنها موندم. مشخصه که بعد از اون اتفاق دوستی و شراکت ما از بین رفت. یک بازی باخت - باخت که همه اش تقصیر من بود. برای شراکت با کسی که هیچ توانایی خاصی نداشت.

درسی که گرفتم:

اگر به دنبال انتخاب هم بنیانگذار و co-founder هستید روی انتخاب فرد خیلی حساس باشید که فرد مناسبی برای اون پوزیشن را انتخاب می کنید. تا جای ممکن از انتخاب دوست و فامیل اجتناب کنید.

3- واقعا شروع کن!

زمانی که ایده استارت آپ به ذهنم رسید دو هفته وقت صرف انتخاب اسم و دامین کردم. بعدش دو هفته وقت گذاشتم تا لوگو طراحی کنم. اینها همه شون قبل از این بود که حتی من دقیق تصمیم بگیرم که میخوام چی بسازم و اصلا کسی به همچین محصولی نیاز داره یانه.

تا قبل از اینکه شما نسخه MVP محصولتون را بسازید تغییر زیادی می کنه. پس صرف هزینه برای انتخاب اسم و لوگو عاقلانه نیست.

درسی که گرفتم:

قبل از اینکه اسم انتخاب کنید، دامین بخرید و لوگو طراحی کنید (چیزی که اکثر افراد قبل از شروع به کار خودشون رو درگیرش می کنن) فقط روی هدفتون قفل کنید. روی اینکه می خواین چی بسازید فکر کنید و اون رو اعتبار سنجی کنید.

حرف های زیادی توی جمله قبلی پنهانه. درسته که هر کسی راه و روش خودش را برای شروع کردن داره، اما نکته اینجاس که در اون شرایط شما کارای مفیدتری به جای انتخاب اسم و لوگو می تونید انجام بدید.

4- بدونید که چی دارید می سازید

برای مدت زیادی من هنوز نمی تونستم چیزی که ساخته بودیم و کاری را که انجام می دادیم توی یکی دو جمله توضیح بدم.

من یه قانون برای خودم دارم که اگر نتونی استارت آپت را توی یکی دو جمله به کسی که چیزی از اون نمیدونه توضیح بدی خودت هم هنوز نفهمیدی که داری چه کار میکنی و به زودی مشکلات بزرگی در پیش داری.

5- بدونید که محصول رو برای کی می سازید

این یکی از بزرگ ترین اشتباهات من بود. هشت ماه طول کشید تا من نخستین نسخه چیزی را که میتونستم به کاربرهام نشون بدم بسازم. استارت آپ من یه سرویس برای شرکت ها بود  (B2B) و نمی دونستم دسترسی به اونها و متقاعد کردنشون چقدر کار سختیه. علاوه بر این محصول من به شکلی بود که برای رشدش باید شهر به شهر اون رو عرضه می کردم.
علاوه بر این من هیچ آماری از هزینه و زمانی که صرف کار میشد تا بتونم مشتری ایده آل خودم را جذب کنم نداشتم.

درسی که گرفتم:

بدونید که دارید محصولتون را برای کی می سازید و قبل از اینکه شروع کنید بررسی کنید که چطوری می تونید اونها را جذب کنید تا ببینید اصلا بودجه ای که برای جذب هر کدوم باید صرف کنید ارزشش را داره یا نه.

6- حتما با مشتری ایده آل تون حرف بزنید  (اعتبار سنجی)

یکی از با ارزش ترین کارهایی که من کردم این بود که برای ناهار با یکی از شرکت هایی که جزو مشتریان ایده آلم بود به یه رستوران رفتیم و با هم حرف زدیم.

اون بهم گفت که دوست داره نرم افزار من چه ویژگی هایی داشته باشه و چه چیزهایی نداشته باشه. اون بهترین ویژگی که من میتونستم تو نرم افزارم داشته باشم رو بهم گفت. اون دقیقا بهم فهموند که من باید چی بسازم، چون از نیازهای خودش خبر داشت.

ولی خبر بد اینکه، این اتفاق ۸ - ۹ ماه بعد از اینکه من شروع به کار کرده بودم و همه پولم را هزینه کردم، اتفاق افتاد. جلسه ای را که من با اون داشتم باید با چندین شرکت دیگه هم برگزار می کردم. قبل از اینکه حتی یک خط کد بنویسم.

خبر خوب هم اینکه، غذایی که اون روز تو رستوران خوردیم رو اون حساب کرد و من مهمون بودم.

7- کم عقل نباش. منتشرش کن

من همیشه عرضه نسخه اولیه  (MVP) را همیشه با این جمله  «فقط یک ویژگی دیگه» عقب انداختم. «اگه فقط این یک ویژگی را داشته باشه واقعا توی دنیا تفاوت ایجاد می کنه.»

اینجوری بود که من همه پول و زمانم رو قبل از انتشار اولیه از دست دادم و چیزی که آخر بهش رسیدم دیگه MVP نبود.

درسی که گرفتم:

همه ویژگی ها و ایده هاتون رو بذارید واسه آینده  (چیزی که بعدا باید از طرف مشتریانتون بفهمیدشون) و نسخه اولیه محصولتون رو زودتر منتشر کنید. یادتون باشه که نباید هیچ وقت به MVP افتخار کرد (منظور اینه که اینقدر ویژگی هاش کم باشه و ناقص که بعدا از انتشار همچین نسخه ای خجالت بکشید). اینجوری در زمان و پولتون صرفه جویی می کنید.

8- درست هزینه کنید

بیشتر از ۹0درصد سرمایه ام رو من به دولوپرها و طراح ها برای ساخت نرم افزار پرداخت کردم. بدتر اینکه من به اون ها ساعتی پول می دادم.

حالا دیگه من میدونم که پرداخت ساعتی به طراح و برنامه نویس برای یه استارت آپ جدید دیوونه بازیه. همیشه شما با باگ ها روبه رو هستید. یا چیزی کار نمی کنه یا باید به سیستم اضافه بشه.

اگه شما به تیمتون حقوق میدید یا برنامه ای برای این کار دارید از دادن حقوق ساعتی حتما اجتناب کنید و براشون حقوق ثابت در نظر بگیرید.

بهترین حالت اینه که اگر شما به عنوان بنیانگذار آدم فنی نیستین (درست مثل من) با یه توسعه دهنده شریک بشید.

9- پولتون رو برای کارهای اداری و قانونی هدر ندید

من وکیل و حقوقدان نیستم، ولی چیزی که میخوام بگم اینه که من ۳,۰۰۰ دلار برای روش های استفاده  (Terms of Service) و حریم شخصی محصولم هزینه کردم قبل از اینکه حتی MVP محصولم ساخته شده باشه.

چون سرویس من با سرویس های پرداخت طرف بود من فکر می کردم که باید حتما این کار رو بکنم. ولی تو خیلی از موارد شما می تونید با متن های رایگان یا حداقل ارزون تر کار خودتون را راه بندازید.

10- جذب منبع مالی

واسه جذب کاربر و گذران زندگی روی جذب سرمایه دل خوش نکنید.

من هر کاری کردم تا سرمایه جذب کنم. کلی جلسه با سرمایه گذارها برگزار می کردم. کار به جایی رسیده بود که تمرکز من از روی اینکه محصولم باید چه کار کنه رفته بود به اینکه چطوری برای استارت آپم سرمایه جذب کنم؟

من برای جذب کاربر و ایجاد کشش توی سرویسم نیاز به سرمایه داشتم، اما در اصل اینه که وجود کاربر و حضور اونها باعث میشه که سرمایه گذار راغب بشه روی شما سرمایه گذاری کنه.

درسی که گرفتم:

تا وقتی پول برای ساخت تیم یا ایجاد کشش ندارید سراغ ساختن محصولتون نرید (مطمئنا همه جا استثنا وجود داره ولی نظر من همینه.)

11- تبلیغات به عنوان تنها مدل درآمدی کاملا اشتباه است

من به این فکر می کردم که یه پلتفرم کاملا رایگان بسازم که همه بدون پرداخت هزینه بتونن ازش استفاده کنم. به جاش وقتی که کاربرهام به چند میلیون رسید میتونم تبلیغات انجام بدم و یه شبه ثروتمند بشم.

همه سرمایه گذارها بهم می خندیدن. اگه شما اعتقاد دارید چیزی می سازید که زندگی مردم رو تغیر میده و بهشون کمک میکنه در ازاش ازشون پول بگیرید.

شاید این حرف من را چرند بدونید. من نمیگم که این روش کار نمیده. همه میدونیم که این روش برای خیلی از شرکت ها کار داده.

استارت آپ هایی که تنها روی درآمد تبلیغات حساب میکنن بیشتر از اون هایی که در ازای بخشی از سرویس شون از کاربر پول میگیرن شکست میخورن. البته قاعدتا اگه سرویس شون واقعا خوب باشه.

12- از مصرف  «داروی ذهن! » دوری کنید

این شرم آورترین اشتباه من بود. ولی من فکر می کنم این را حتما باید بگم چون ذهن شما باید سالم باشد تا استارت آپتون درست کار کنه.

من فکر می کردم که «مواد مخدر ذهن» به من کمک میکنه تا رو به جلو حرکت کنم. انواع و اقسام آنها را استفاده کردم و بهشون وابسته شدم.

قبل اینکه مصرف را شروع کنم میتونستم ۱۵ساعت در روز را بدون هیچ مشکلی، سخت کار کنم. مواد اون را تبدیل کرد به ۲۴ ساعت پشت سر هم و بعد هم شد ۴۰ ساعت. بعد به جایی رسید که من می تونستم چند روز بدون یک ثانیه خوابیدن کار کنم، ولی در نهایت کار به حملات عصبی و بستری شدن در بیمارستان کشید.

علاوه بر حملات عصبی، در اون دوره نتیجه کاری که من انجام می دادم هم مفید نبود. من فقط زیاد کار می کردم، ولی اکثر اوقات کاری که می کردم بیهوده بود یا روی چیزهایی وقت میذاشتم که اصلا اهمیت نداشتم. قدرت تشخیص و انتخاب اولویت های من هم تحت تأثیر قرار گرفته بود.

در نهایت بعد از ۱۰ ماه من تمام پس اندازی را که داشتم خرج کردم و بعد هرچیزی را که داشتم فروختم تا شاید بتونم سرویسم رو راه بندازم (مثل ماشین یا باشگاه گلفی که داشتم). دوست و شریکم را از دست دادم و در آخر همین طور سلامت ذهنی و بدنیم هم از دست رفت.

اینجا بود که من استارت آپم رو ول کردم و مسیر دیگه ای را شروع کردم.

کارهای حماسی من در نهایت شکست خورد و درس هایی که من ازش گرفتم بهم کمک کرد در آینده موفق بشم و امیدوارم که به شما هم کمک کنه.

این مقاله ترجمه ای است از My Startup Failed, I Lost Everything. Here’s What I Learned منتشر شده در ویرگول.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید



عضویت در خبرنامه فرصت امروز

با عضویت در این خبرنامه از آخرین مطالب روزنامه مطلع خواهید شد.

Please wait

با ما در ارتباط باشید

روابط عمومی : 88938410-021

social@Forsatnet.ir

شبکه های اجتماعی فرصت امروز