پنج شنبه, 18 آذر 1395 - 09:20

گفت وگوی «فرصت امروز» با ناهید رحمان پور، طراح مبلمان و دکوراسیون ایرانی / می خواستم آتش نشان شوم ولی طراح مبلمان شدم

سه ساله که بوده می خواسته آتش نشان شود. بزرگ تر که می شود به نجاری و چوب و اره و... علاقه مند می شود و حوزه چوب را به دلیل قدمتی که در ایران باستان داشته می پسندیده، هدف اصلی اش هم احیای مبلمان و طراحی ایرانی بوده.

صحبت از ناهید رحمان پور، استاد دانشگاه و طراح دکوراسیون و مبلمان ایرانی است که در ادامه با تحصیل در هنرستان با همه مخالفت هایی که با او شده، به سمت وسوی خواسته اش می رود و در هنرستان رشته معماری می خواند. او که متولد سال 1353 از شهر تهران است، در دانشگاه الزهرا(س) رشته صنایع دستی گرایش چوب و کارشناسی ارشد هم صنایع دستی گرایش طرح و تولید خوانده است.

در این گفت وگو از آغاز به کارش در این حوزه گفته و روند فعالیتش که به تدریس در دانشگاه منتهی نشده و همچنان گرانیگاهی قوی برای اتصال درس و دانشگاه به بازار کار است.

فکر می کنم برای آغاز گفت وگو نقبی بزنیم به نخستین حضورتان در بازار کار بد نباشد.

نخستین تجربه کاری من مربوط به 15سالگی ام است. تابستان سالی که اول هنرستان بودم به یک شرکت ساختمانی رفتم تا کار بیرون را با کاری که خودم انجام می دادم، مقایسه و تجربه کسب کنم و چون هنرستان معماری می خواندم با نقشه کشی ساختمان در یک شرکت ساختمانی شروع کردم.

آن زمان باید حدودا سال 69 بوده باشد و فضای جامعه فضای بازی نبوده. موانع پیش روی شما در آن زمان چه بود؟

برای خانواده  ای که عادت نداشتند دختر 15ساله ای را شاغل ببینند، خیلی سخت بود چون تصویر ذهنی عموم مردم از هنرستان خوب نبود، به همین دلیل به سختی پذیرفتند. البته من برای هنرستان رفتن هم جنگیده بودم چون درسم خیلی خوب بود. از من انتظار ادامه تحصیل در رشته هایی چون تجربی و ریاضی داشتند. بعد از پشت سر گذاشتن خان خانواده به اهالی بازار رسیدم و چند شرکت بود که من برای کارآموزی به آنها مراجعه کردم و از کارهایی که در هنرستان انجام می دادم، نمونه هایی به آنها ارائه کردم.

در سال چهارم دبیرستان دوره کارآموزی باید می گذراندیم و من ازهمان سال اول هنرستان دوست داشتم وارد بازار کار شوم و بدانم آن چیزی که یاد می گیرم چگونه در بازار کار اجرایی می شود. کلا برای کارکردن عجله داشتم و حتی در دوران مدرسه هم کار می کردم؛ مثلا نقشه کشی می کردم، مدتی کار ماکت سازی کردم و همزمان با گرفتن دیپلم در شرکتی کار کردم که الان در کارهای مشاوره ساختمان خیلی معروف است.

چه سالی وارد دانشگاه شدید و اینکه روند حضورتان در بازار کار به صورت جدی از این مقطع آغاز شد یا بعد از فارغ التحصیلی؟

سال 74 وارد دانشگاه شدم، البته دوست داشتم رشته ای در مورد مبلمان بخوانم ولی در ایران این رشته وجود نداشت. به همین دلیل رشته صنایع دستی را که نامربوط به مبلمان هم نبود، انتخاب کردم و سال 79 در رشته صنایع دستی گرایش چوب فارغ التحصیل شدم.

ناگفته نماند که در دوران دانشجویی هم معماری داخلی کار می کردم. ولی هدفم این بود که برای خودم کارگاهی راه اندازی کنم در زمینه مبلمان اما آن زمان این مهارت ها را به خانم ها آموزش نمی دادند و در دانشگاه هم درودگری و نجاری نبود. همچنین سازمان فنی وحرفه ای هم به خانم ها نجاری آموزش نمی داد.

به همین دلیل مجبور شدم در منطقه پل چوبی نزد چند مغازه نجاری بروم که گفتند می توانی کاری را که ما انجام می دهیم ببینی و یاد بگیری. من می رفتم کارها را می دیدم و کم کم خودم هم با دستگاه ها کار می کردم و توانستم نجاری را یاد بگیرم.

خانواده با رفتن شما به پل چوبی و یادگیری نجاری مخالف نبودند؟

مخالف زیاد داشتم اما جنگیدم تا مجاب شدند که همراهی ام کنند و یکی از بهترین چیزها این بود که من خانواده ای داشتم که مانع پیشرفت من نشدند و به من کمک کردند به آرزوهایم برسم.

کارگاه تان را چه زمانی راه اندازی کردید؟ از این مسیر بگویید.

سال آخر دانشگاه که بودم با وام 7 میلیونی میراث فرهنگی کارگاهم را احداث کردم. همان زمان هم پایان نامه ام را تحویل دادم و همان سال هم ارشد قبول شده بودم که وارد دانشگاه نشدم چون می خواستم کارگاه شخصی ام را اداره کنم. کاری که من شروع کردم هیچ خانمی قبلا انجام نداده و هیچ خانمی در کار درودگری کار نکرده بود. به همین دلیل هیچ کس امیدوار نبود که این کار برای من سودی داشته باشد.

آن زمان که کارگاه را در منطقه 5 احداث کردم، 28ساله بودم. باید وسایل کارگاه را خریداری کرده و چوب های مورد نیازم را تهیه می کردم اما فروشندگان همیشه به یک علامت سوال بزرگ تبدیل می شدند که این زن چرا وسایل نجاری می خرد و می پرسیدند قرار است با این ابزارها چه کاری انجام دهم. کار را در حالی آغاز کردم که از همان ابتدا باید ماهی 120هزار تومان قسط می دادم و کارهای عمده ای هم به من سفارش نمی دادند بنابراین کارهای کوچکی مانند ساخت قاب های تزیینی، مبلمان کوچک و میزهای کوچک را پیش می بردم تا هزینه هایم تامین شود. البته از ابتدا هدفم ارائه طرح های نو به بازار بود.

به همین دلیل استقبال خوبی از آثارم شد و سفارشی ساز هم شده بودم. دو سال بعد از کار دوره ارشدم را شروع کردم و با کمک یکی از دانشجوهای دانشگاه کار را گسترده تر کردیم که در ادامه تعداد همکارمان بیشتر شد و الان با پنج نفر کار می کنم که همگی خانم هستند. با گسترده تر شدن کار، سفارش های بزرگ تر نیز به دست مان رسید و مثلا از یک واحد آپارتمانی تا ساختمانی 15واحده را به ما می سپردند.

به مبلمان و دکوراسیون ایرانی اشاره کردید، منظورتان از مفهوم ایرانی در این زمینه چیست؟

آنچه من ارائه می دهم مبلمان و دکوراسیون ایرانی است. مبلمان ایرانی آمیزه ای از فرم و محتوای فرهنگ ایرانی است. نشانه ها و عناصری از فرهنگ ایرانی و حتی اشکالی از سنت های ایرانی در قالب کارهای امروزی ارائه می شود که وجه تمایز آن نسبت به سایر محصولات است. امروزی کردن و مدرن کردن و همگام کردن نقش ها و طرح های ایرانی با سبک زندگی امروز مهم ترین مسئله ای است که باید در تولیدات رعایت کرد.

در واقع هدف من هم از شروع این کار، کارآفرینی نبود بلکه هدفم ایجاد کارگاهی برای طراحی مبلمان و دکوراسیون ایرانی بود. چون کسی از مبلمان ایرانی و طرح های خاص ایران سراغی نداشت و اصولا چنین مفهومی ناشناخته بود. به همین دلیل هدفم احیای این هنر ایرانی بود. کما اینکه در پایان نامه ام و در کتابی به سبک شناسی مبلمان ایرانی پرداخته ام که تاریخچه این هنر به 4هزار سال قبل از میلاد می رسد و این تاریخ را تا دوره قاجار دنبال کرده ام.

اینقدر هم به این حوزه علاقه مندم و به حوزه عملیاتی سازی این حوزه که حتی پیشنهاد تدریس در دانشگاه را هم رد می کردم. درواقع تدریس هیچ گاه در برنامه زندگی ام نبود و همیشه از کارمندشدن دوری می کردم. حتی در بازی های بچگی هیچ گاه حاضر نبودم معلم باشم و در این بازی ها شرکت نمی کردم.

البته بعد از چند سال و اصرار دوستان و همکاران در سال 87 تدریس در دانشگاه الزهرا (س) را قبول کردم، آن هم به این دلیل که روش متفاوتی را در پیش بگیرم. خودم برای یادگیری کتاب ها و فیلم های آموزشی و مجله هایی به زبان انگلیسی یا فرانسه می خواندم. اصول ایمنی را هم طی کار عملی یاد گرفته بودم و به همین دلیل اصول ساخت وساز هنری را تدوین کردم.

سال 85 و طی دوران تحصیل در مقطع ارشد هم از از طرف دانشگاه به دلیل احداث کارگاه به عنوان کارآفرین برتر دانشجویی انتخاب شدم. در سال 90 عضو هیات علمی دانشگاه شدم و الان مدیر گروه صنایع دستی دانشکده هنر این دانشگاه هستم. مهم ترین خوشحالی من از حضور در دانشگاه این است که همه چیزهایی که خودم به سختی یاد گرفتم و بابت هر کدام از چیزهایی که یادگرفتم زمین خوردم در اختیار دانشجویانم بگذارم. به همین دلیل در کلاس ها و کارگاه ها تنها تئوری تدریس نمی شود و من اصول کار و طرز کار دستگاه ها را به دانشجویان می گویم.

شما چند دوره به عنوان کارآفرین نمونه هم انتخاب شده اید؛ امری که کمتر در مورد اساتید دانشگاه ها اتفاق می افتد. چنین روندی چقدر قابل آموزش است که نسل آینده دانشگاهی ها به سمت بازار کار و کارآفرینی ترغیب شوند؟

با اینکه با هدف کارآفرینی کار را شروع نکرده بودم بلکه هدفم احیای یک هنر و یک سنت در قالب مفاهیم امروزی بود، اما در ادامه با آموزش روندی که طی کرده ام، دانشجویانی تربیت می کنم که همراه با تحصیل در بازار کار هم حضور دارند. من اعتماد به نفسی را که طی 16سال به دست آوردم به دانشجویانم تزریق می کنم و همه سفارش کارها را به آنها می سپارم. حتی بعضی از دانشجویانم کارگاه هایی بزرگ تر از کارگاه من ایجاد کرده اند.

چنین دیدی حداقل این بینش را پیش می برد که مصرف گرایی و وابستگی به ویژه در مورد زنان و دانشجویان دختر در نقطه ای باید متوقف شود.

دقیقا؛ چون نخستین معضل این است که کشور ما تب مصرف گرایی دارد. وقتی وارد بازار کار می شوید مدرک خیلی مهم نیست و باید کار را بلد باشید و معضل بزرگ تر این است که اساتید دانشگاه های ما آشنایی زیادی با بازار کار ندارند. بنابراین وقتی استاد خودش تجربه کار ندارد، نکته ای از بازار را هم در چنته ندارد که به دانشجو بیاموزد.

تدریس دانشگاهی در حد مباحث تئوری 10سال پیش است و بعضی اساتید به طور کلی اطلاعات روز صنعت و تغییرات بازار را نمی دانند. به همین دلیل من همه تلاشم این است که بازار را به دانشجویانم بشناسانم تا مصرف گرا و بدون مهارت جلو نیایند. حتی هستند دانشجویانی که کارگاه هم راه اندازی می کنند اما شکست می خورند. چون نه تنها بازار را نمی شناسند بلکه قواعد کار گروهی را هم نمی شناسند. طی تحقیقی که داشتم متوجه شدم 17کارگاه صنایع دستی در همان یک سال نخست تعطیل شده اند چون قواعد تیم ورک را نمی دانند و اصولا اقتصاد و بازار کار را و راهکار را نمی شناسند.

خانواده ها هم بچه ها را و به ویژه دختران را توانمند تربیت نمی کنند. شما چقدر با این حرف موافق هستید؟

دقیقا و من هم اشکال کار را پایه ای و از خانواده می دانم. خانواده بچه ها را وابسته و بدون مهارت تربیت می کند. یکی از خوشبختی های بزرگ من این بوده که خانواده ام من را توانمند بار آوردند و هیچ گاه از والدینم نشنیدم که به من بگویند کاری را نمی توانی انجام دهی.

من در سه سالگی آرزو داشتم آتش نشان شوم اما هیچ گاه از پدر و مادرم نشنیدم که به من بگویند نه، چون دختری نمی توانی. حتی پدرم همه اسباب بازی های آتش نشانی را برایم خرید. ولی در حال حاضر خانواده ها دخترها را معلول بار می آورند، یعنی بدون مهارت حضور در بازار کار. مثلا با اینکه اغلب خانم ها رانندگی می کنند اما در خانواده ها از بچگی مکانیزم ماشین را به پسر یاد می دهند ولی دختر را عقب نگه می دارند.

دختر را با این ذهنیت تربیت می کنند که همیشه باید هزینه زندگی اش را بپردازد. این مسئله نه تنها در مورد درآمدزایی شخصی ایجاد مشکل می کند بلکه اگر یک خانم در خانه اش یک لامپ سوخته وجود داشته باشد، توانایی تعویضش را ندارد. حقیقتا ما انسان های سالمی به دنیا می آوریم اما معلول تربیت شان می کنیم.

بنابراین باز هم همه راه ها به خانواده ختم می شود؛ یعنی با همه محدودیت های موجود در جامعه این خانواده است که می تواند فرزندش را به نوعی هدایت کند که حداقل گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. شما تجربه مشخصی در این زمینه دارید؟

دقیقا به یاد دارم زمانی که برای حضور در کلاس های نجاری به فنی وحرفه ای رفتم، یکی از آقایان مسئول در آنجا با لبخند تمسخرآمیزی به من گفت «اگر تو نجاری یاد نگیری چی می شه. منم گفتم یاد می گیرم تا ببینم چی میشه.» و الان نتیجه آن سماجتم را می گیرم.

برگردیم به بحث های اقتصادی مرتبط با بازار کار شما؛ مشتریان هنر شما چه کسانی یا چه ارگان هایی هستند؟

طیف مشتریان ما از صاحبان منازل هستند تا مغازه داران و ارگان های مختلف. نوع کار هم گاه به این صورت است که ما پیشنهاد می دهیم و گاه مطابق با خواست مشتری است. در کل باید بگویم تصوری که از دکوراسیون ایرانی وجود دارد، تخت رستوران های سنتی و قهوه خانه هاست. اما ما کم کم این تصور را عوض کرده ایم. چون کار را به درستی معرفی می کنیم.

فکر می کنم برای خوانندگان ما هم جالب است بدانند که خانم رحمان پور از تلاش های اقتصادی اش چه آورده های مالی نصیبش می شود؟

چون در کار ما حرف از هنر است، هر کاری و هر سفارشی هزینه ای جداگانه دارد.

شاید باید سوالم را به این صورت مطرح می کردم که عموما چه اعداد و ارقامی در زمینه کاری شما مطرح است؟

اعداد و ارقام هم به دلیل تنوع کارها گوناگون است. مثلا بین یک میلیون تا 50میلیون تومان و حتی بیشتر. اما مثلا به عنوان یک مورد خاص خدمت شما عرض می کنم که مغازه داری به ما گفت بودجه اش 10میلیون تومان است، بنابراین دکوری با این هزینه برایش طراحی کنیم.

ما هم با استفاده از طرح ها و متریالی که با این هزینه همخوانی داشته باشد، کارش را انجام می دهیم. البته این نکته را هم اضافه کنم که توجه به کیفیت متریال و مواد اولیه همیشه در اولویت کاری من و گروهم قرار دارد.

ارتباط با نویسنده: tkhajehgiri@gmail.com

آنچه من ارائه می دهم مبلمان و دکوراسیون ایرانی است. مبلمان ایرانی آمیزه ای از فرم و محتوای فرهنگ ایرانی است. نشانه ها و عناصری از فرهنگ ایرانی و حتی اشکالی از سنت های ایرانی در قالب کارهای امروزی ارائه می شود که وجه تمایز آن نسبت به سایر محصولات است


کانال تگرام روزنامه فرصت امروز


دیدگاه‌ها  

#1 محسن کرباسیان 1395-09-21 21:02
درود بر خانم رحمانپور که نمونه بارز از یک خانم مستقل است و ایشان با عملشان ثابت کردن که در عرصه کار هیچ تفاوتی بی مرد و زن نیست.امیدوارم شاهد موفقیتهای بیشتر و بیشتر در ایشان باشیم.
ارسال پاسخ

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

روزنامه صبح فردا را ، امشب بخوانید

  • بیش از 650 شماره روزنامه (PDF) را دانلود کنید
  • اطلاعات کسب و کار خود را در نیازمندی های نما به ثبت برسانید
  • در خبرنامه روزنامه فرصت امروز عضو شوید
مشترک آنلاین روزنامه شوید >