یکشنبه, 25 شهریور 1397 - 18:53

چرا اقتصاد مقاومتی به رغم اجماع عمومی نتوانسته به اهدافش دست یابد / سرگذشت اقتصاد مقاومتی در ایران

فرصت امروز: بیش از یک دهه است که مفهوم اقتصاد مقاومتی وارد ادبیات و گفتمان اقتصادی ایران شده است. در انتهای سال 92 بود که مجموعه سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی از سوی مجمع تشخیص مصلحت نظام تدوین شد و سپس در 24 بند از سوی رهبری به روسای سه قوه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ابلاغ شد؛ با این همه، اقتصاد ایران چقدر مقاومتی است؟ چرا اقتصاد مقاومتی در وضعیت حاضر اقتصاد ایران، لازم و الزامی است؟ مگر اقتصاد مقاومتی چه می کند که در اقتصاد متعارف ناشدنی است؟ اینها پرسش هایی است که دکتر فتح الله آقاسی زاده سعی کرده تا به آنها پاسخ دهد. ویژگی او و شایستگی اش در مقام پاسخ به این سوالات بیشتر از این جهت است که وی سال ها در دبیرخانه ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی حضور داشته و به تفصیل می تواند توضیح دهد که اقتصاد مقاومتی چگونه طی طریق کرده و چه دستاوردها و عملکردی تاکنون داشته است. او تدوین گر کتاب «اقتصاد مقاومتی: مبانی، مضامین، مدل اجرایی، عملکرد» نیز بوده و در گفت وگو با خبرآنلاین کوشیده تا سرگذشت اقتصاد مقاومتی در ایران را روایت کند. مهمترین بندهای سخنان او را در ادامه می خوانید.

گزاره های غم انگیز مدیریتی در ایران

* بررسی ها نشان می دهد واژگان مشابهی میان اندیشمندان اقتصادی جهان در حوزه اقتصاد مقاومتی وجود دارد. موضوعاتی مثل شکنندگی، کاهش ریسک، ضد شوک، آسیب پذیری، استحکام، مقاومت و تاب آوری. اقتصاد مقاومتی ترکیبی از همه اینهاست. در واقع، اقتصاد مقاومتی مفهومی ویژه دارد که ناشی از سپهر اختصاصی سیاست و اقتصاد ایران است.

* مطابق بررسی ها، تاب آوری، پابرجایی و نیرومندی سیستم، افزونگی و داشتن ظرفیت غلبه سریع بر مشکلات در عین واکاوی مخاطره و بازیابی و برگشت به سیستم، اجزای تعاریف ویژه اقتصاد مقاومتی است. در روانشناسی هم چنین مفهومی را داریم. تلاش این است که افراد افسرده و با مخاطرات روانی خود را بازیابی کنند. اگر اقتصاد مقاومتی را از این زاویه ببینیم؛ مقصود این است که بتوانیم شرایط اقتصادی خودمان را آنقدر پایدار طراحی کنیم که در مقابل شوک های درونی و بیرونی پایدار باشد .

* برنامه های توسعه ای متعددی در ایران اجرا شده است. سرجمع 11برنامه توسعه در قبل و پس از انقلاب اجرا شده است. در عین حال ما سند چشم انداز داریم. برنامه دیگری هم تحت عنوان ایران 1400 طراحی شده، برنامه های حیات طیبه، فقرزدایی، تحول سلامت و هدفمندی یارانه ها نیز برنامه های کلان و تاثیرگذاری هستند که طراحی یا اجرا شده اند.

* اقتصاد مقاومتی هم در استمرار همین روند و در اسفند سال 92 ابلاغ شد. من چنین متوجه می شوم که قوه عاقله ای به دنبال نگاه به گذشته بود تا دریابد چرا در این برنامه ها چندان کامیاب نبودیم. واقعیت این است که شرایط ما در متغیرهای کلان اقتصادی مانند نرخ مشارکت، سرمایه گذاری، تجارت، نظام مالی دولت و ... کامیابانه نبوده است. شاخص های اقتصاد کلان، موید این واقعیت تلخ است که اقتصاد ایران طی سال ها، به شدت شکننده و آسیب پذیر شده است. واقعیت ها و چالش های کنونی کشور، بیانگر این است که اقتصاد ایران طی دو دهه گذشته (بعد از جنگ تحمیلی) و انجام برنامه های میان مدت (توسعه ای) نتوانسته در برخی از شاخص های کلیدی اقتصاد کلان توفیق یابد.

رشد اقتصادی طی پنج برنامه توسعه (تا سال ۱۳۹۱) کمتر از ۵درصد بوده و در بازار کار نیز نرخ بیکاری به طور متوسط بالای ۱۲درصد باقی مانده است و هر ساله کشور نرخ تورم ۱۸درصد را تجربه کرده است. ضمن آنکه رشد اقتصادی ایران همواره از طریق به کارگیری بیشتر نیروی کار و سرمایه (به عنوان عوامل فیزیکی و کمی تولید) به جای بهره وری (به عنوان عامل کیفی تولید) عمل کرده و حتی در برخی از سال ها نقش بهره وری در رشد اقتصادی بسیار کمرنگ بوده است. روشن است که اقتصاد ایران به تدریج در برابر تکانه های داخلی و خارجی شکننده تر شده و در به کارگیری منابع و عوامل تولید، غیرکارآمد و غیربهره ورتر شده است. به نظر من در سال 92 این نگاه به عقب و ناکامی در اهداف اساسی در برنامه ها، منجر به این شد که این سیاست ها ابلاغ شود .

* اقتصاد مقاومتی، الگویی به شدت متاثر از زیست بوم اقتصاد و منطبق با زیست بوم سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران است. اقتصاد مقاومتی یک صورت بندی ویژه است که از زیست بوم سیاست جمهوری اسلامی ایران و اقتصاد ایران نشأت گرفته است. مقصود از زیست بوم سیاست، محیط سیاسی و اتمسفر سیاسی است که محیط بر اقتصاد ایران است و اقتصاد ایران در این محیط، زیست می کند. جمهوری اسلامی ایران واجد جهان بینی، ایدئولوژی یا انگاره ها و مختصاتی است که سیاست داخلی و خارجی این نظام، ماهیت آن را صورت بندی کرده و آن را از سایر کشورها متمایز می کند. سایه این سیاست ها و متن و حاشیه های آن، بر اقتصاد ایران حاکم است. به همین دلیل، اقتصاد ایران، نسبت و همبستگی وثیقی با سیاست ایران دارد. واقعیت ها هم این را نشان می دهند که برای تبیین اقتصاد ایران نمی توان صرفا به متغیرهای اقتصادی اتکا کرد. اقتصاد ایران واجد ویژگی ها، درون دادها و برون دادهایی است که ارتباط وثیقی با سیاست دارد. بنابراین، تحلیل مباحث اقتصاد ایران، قطعا مستلزم برقراری پیوندی با سیاست است.

* با همه اینها باید بدانیم که ارتباط اقتصاد و سیاست، به این معنا نیست که اقتصاد مقاومتی واجد مفاهیمی مجرد و انتزاعی است. خوشبختانه در باب محتوای اقتصاد مقاومتی اجماع دیده می شود و بسیاری از اقتصاددانان برجسته با این موضوع همنوایی کردند. اجماع نظری در اقتصاد مقاومتی وجود دارد. در تمامی طیف های مطرح در سپهر سیاست ایران، به اقتصادخوانده ای برنمی خورید که مبانی اقتصاد مقاومتی را نفی کند. من به لیست مطولی اشاره کرده ام از دکتر نیلی تا دکتر توکلی و از حلقه علامه و تهران تا دانشگاه امام صادق. من سعی کردم این اجماع نظری را نشان بدهم. قوه عاقله یا نظام، موضوعی را مطرح کرده که اقتصاددانان صاحب سبک و تجربه نیز آن را قبول دارند.

* دولت و ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی اهتمام مناسبی برای اجرای سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی از طریق طرح و اجرا و پیگیری برخی پروژه های اولویت دار در کشور انجام داده است، اما پرسش این است که چرا اقتصاد مقاومتی به اهداف اصلی اش نرسیده است؟ مشکل کجاست که چنین آرمان مهمی به رغم اجماع نظری چندان ثمربخش نبوده است؟ چرا به رغم تلاش های فراوان، برون رفتی از مشکلات اقتصاد پیدا نکردیم. بله، توقع این بود از سال 92 تا 96 اتفاقاتی بیفتد تا تحریم مجدد نتواند ضربات مهلکی بزند.

* برای پاسخ تحلیلگرانه و فاقد سوگیری، باید چند موضوع را مورد کالبدشکافی قرار دهیم. نکته اصلی مشکل «ترجمه سیاست های کلی به اجرا» است. سوء تفاهم نشود و کسی برداشت نادرستی نکند. کار مترجمان و مهندسان ناصحیح نبوده است. ترجمه سیاست های کلی به اجرا، قطعا قابل دفاع و در چارچوب مقدورات و اقتضائات، هوشمندانه، منطقی و ثمربخش بوده است، اما این ترجمه می توانست ترجمه ثمربخش تر دیگری هم باشد. اینکه چرا مهندسی و اجرا به گونه های دیگری طراحی نشد به زعم من ناشی از وجود مشکلاتی در کشور ما هست که موجب شده دیگر ترجمه های بنیادین و اساسی تر یا جامع تر، امکان حیات نیابد یا در دستور کار قرار نگیرد. به عبارت دقیق تر، مشکل ترجمه به مشکل بزرگتر و مهم تر دیگری مربوط است که مترجمان و طراحان اهل اندیشه و اجرا را نیز تحت تاثیر قرار داده و شرایطی مشابه میدان مین را پدید می آورد. آن مشکل بزرگ تر، بنیادهای کلان و ساختارها است. شاید بتوان تعبیر«الزامات، پیش نیازها و پیش فرض ها» را به کار گرفت که رساتر هم هست.

* ما در کشورداری، فاقد همگرایی هستیم. مقصودم این است در ایران رکنی به نام نظام داریم، رکنی به نام دولت و رکنی به نام مردم. این سه رکن قاعدتا باید درهم تنیده و متعامل و هماهنگ باشند و برای حصول نتایج ثمربخش، باید یکپارچه و هم راستا باشند اما متاسفانه بین این سه رکن، واگرایی وجود دارد. اگر از منظر یک کنشگر اهل تحلیل و فراتحلیل و به عنوان چشمی فراتر، به اتمسفر مدیریت و سیاست خودمان بنگریم، متوجه می شویم که ما با بردارهای «واگرا» مواجه هستیم. برای همین، به رغم تلاش های بسیار، واگرایی های مستمر، نتیجه بخشی را به تزلزل دچار کرده است. بدیهی هم هست که اگر این سه رکن همگرا نباشند، نمی توانیم موفق باشیم. اگر در اقتصاد نتوانستیم همگرایی داشته باشیم، یک دلیل قابل بحثش در این مقال، تاثیر واگرایی است. نتیجه هم این می شود که موفقیت های زیگزاگی و ناپایدار داریم. اقتصاد مقاومتی محتوای مورد تفاهم همه بوده و هست اما به نظرم در فضای واگرا، می تواند بدفرجام شود.

* یکی از چالش های ما، همین ساختار اداری و کارکرد مدیریت ما است. ساختار اداری و مدیریتی هم در افزایش واگرایی بی تاثیر نیست. متاسفانه فضای مدیریت در ایران نیز غبارآلود است. شما را ارجاع می دهم به کتابی به نام «برنامه ریزی در ایران» که سال ها پیش منتشر شده است. این کتاب در آستانه تدوین برنامه سوم توسعه پیش از انقلاب نوشته شده است.

گروه مشاورین هاروارد در سال های آخر دهه 1330 در ایران حضور یافتند تا رهنمودهایی برای برنامه ریزی به دولت وقت ایران بدهند. این اقدام نیز ناشی از غربزدگی نبوده بلکه متخصصان اقتصادی در آن سال ها انگشت شمار بودند و دولت فکر می کرد با مشاوره بیرونی بتواند سروسامانی به برنامه ریزی در ایران بدهد. تجارب گروه مشاوران هاروارد در ایران در این کتاب مکتوب شد و در سال 1377 هم منتشر شد. این گروه یافته های جالبی داشتند که هنوز برای ایران قابل بررسی است. در بخشی از این کتاب به موضوع مدیریت در ایران توجه شده است. دقت کنید در آن سال ها تشکیلات اداری به تازگی در حال پا گرفتن بود. ما هنوز تشکیلات اداری مطولی نداشتیم.

* مک لئود، عضو ویژه گروه مشاورین هاروارد، توصیف غم انگیزی از حکایت تحول اداری در ایران و مدیریت اداری در آن سال ها دارد. مک لئود می نویسد در ایران «اصلاح اداری» همچون «پیشرفت فنی» و «توسعه اقتصادی» اصطلاحی کلیشه ای است، به طور نامشخصی با مفاهیم «نوسازی» و «پیشرفت» ربط داده می شود. دولت یا برخی سازمان های دولتی در مقاطع زمانی مشخص و معمولا به هنگام رویارویی با مقتضیات سیاسی به این اصطلاحات کلیشه ای روی می آورند و می کوشند تا به آنها عینیت ببخشند. تلاش های اصلاحگرانه در ایران معمولا عمر کوتاهی داشته و در نتیجه آن، تنها گزارش های تحلیلگران مدیریت دولتی روی هم انباشته شده است. در موقع گرمی و شور و شوقِ این تلاش ها، سازمان های جدید تشکیل می شود و روش های اداری جدید پا می گیرد. همه اینها به تدریج به فراموشی سپرده می شوند و معمولا وضعی مشابه گذشته از سر گرفته می شود.

* مک لئود همچنین می گوید در ایران افراد و مدیران به شیوه تیول داری مدیریت می کنند و حوزه مدیریت «شخصی شده» است. البته واژه تیول داری را به کار نمی برد اما توضیحاتش نزدیک به آن است. در دوره قاجار ما این شیوه مدیریت را داشتیم، افراد مدیر، مدیریت را مانند ملک شخصی و سازمان را سازمان شخصی تلقی می کردند. با گذشت سال ها از چنان نگاه و نگرش هایی، این مشکل هنوز هم هست. من معتقدم باید یک استایل یا شیوه مدیریتی به عنوان مدیریت ایرانی در جهان معرفی کنیم. مدلی از مدیریت که اهداف شخصی هم عامل شکل دهی و هم عامل قوام رابطه میان مافوق و مادون است.

* خلاصه کلام اینکه ما هنوز تقریبا به همان مشکلات گفته شده در کتاب مک لئود دچار هستیم. ساختار مدیریتی در ایران مناسب نیست. مناسب نیست از منظر اصول وگرنه با واقعیات کاملا سازگار و منطبق است! این عدم تناسب از منظر اصولی، البته محدود به این دولت و آن دولت نیست. این ضعف های ساختاری باعث شده واگرایی را در سازمان های اداری نیز داشته باشیم . گاهی بین مدیران و کارشناسان در این کشور نیز شکافی به وسعت دیوار برلین وجود دارد و این واگرایی هر برنامه و طرح سودمند، مهم و موثری را ناکام می کند و به زمین می زند!

* یکی از همکاران ما مطالعه ای درباره برنامه های توسعه پس از انقلاب انجام داده بود که نتایج بسیار جالبی داشت. ایشان در تحقیقش نشان داده بود که برنامه های توسعه ای ما به ویژه پس از انقلاب، فاقد پارادایم روشنی هستند، یعنی بر مبنای آنها نمی توانیم بگوییم به این سمت یا آن سمت حرکت کرده ایم. ما در برنامه ها دچار اعوجاج در حرکت هستیم. اقتصاد مقاومتی توانسته استایل و پارادایم روشنی را برای حرکت ارائه نماید.

* من نیز موافقم که پس از سال ها از طرح اقتصاد مقاومتی ما خروجی لازم را از این سیاست نگرفته ایم و البته معتقدم برای پاسخ به چرایی این مساله، نیاز به مطالعات عمیق تر و یک آسیب شناسی مستقل در شناخت اقتصاد، سیاست، مدیریت و نظام اداری و انسانی است. قطعاً در مسیر اجرای سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی، گام های خوبی برداشته شده، اما با همه این ها، آنچه انجام شده کافی نبوده است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید



عضویت در خبرنامه فرصت امروز

با عضویت در این خبرنامه از آخرین مطالب روزنامه مطلع خواهید شد.

Please wait

با ما در ارتباط باشید

021.88895341

021.88895342

[email protected]

شبکه های اجتماعی