یکشنبه, 21 مرداد 1397 - 18:20

گذاری تاریخی بر مدل چینی توسعه فوتبال / فوتبال به روایت سیاست

«فوتبال هيچ وقت فوتبال نيست: اين ورزش جنگ به وجود مي آورد، انقلاب مي كند و مورد توجه مافياها و ديكتاتورهاست...» این جمله، عصاره کتاب «فوتبال عليه دشمن» اثر سايمون كوپر، نويسنده انگليسي است که در سال 88 توسط عادل فردوسی پور در نشر چشمه ترجمه شد و البته عدم رعایت کپی رایت کتاب نیز حاشیه هایی برانگیخت.

سايمون كوپر در این کتاب نشان مي دهد که فوتبال تنها يك بازي نيست، فوتبال بازتابي از دلبستگي هاي مذهبي و منطقه اي است. او در کتابش این نکته را با مخاطبان به اشتراک می گذارد که فوتبال تاثير پيچيده اي در دگرگوني ساختارهاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي و نقش عجيب و غيرقابل باوري در بهم پيوستگي و ازهم گسستگي مليت ها و قوميت ها دارد.

به عنوان مثال، با وجود گذشت سال ها از جنگ هاي فراگير جهاني، هنوز هواداران تيم هاي كشورهاي متخاصم، شعارهاي نژادپرستانه و خشم آلود را فرياد مي زنند. اين رفتارها اغلب منجر به درگير ي هاي بيرون از زمين و آشوب هاي دامنه دار و فاجعه بار مي شود، اما تنها هواداران تيم ها و بازيكنان آنها نيستند كه فوتبال را به عرصه اي براي بروز خصومت هاي سياسي، نژادي، مذهبي و منطقه اي تبديل كرده اند. در اين ميان، نه تنها سیاستمداران، بلکه همانطور که کوپر نیز در کتابش نشان می دهد، گروه هاي مافيايي و حكومت هاي ديكتاتوري هم به فوتبال به عنوان ابزاري براي پيشبرد اهداف سیاسی و سیاست های منفعت طلبانه خود نگاه می کنند.

به همین خاطر بود که وقتی چند سال پیش، یکی از رسانه های غربی فاش کرد که بن لادن هوادار تیم فوتبال آرسنال بوده است، بسیاری از هواداران فوتبال غافلگیر شدند. به تعبير كوپر، تروريست ها مدت هاست که به دام فوتبال افتاده اند. براي آنها، فوتبال فراتر از يك سرگرمي است.

از سوی دیگر، همین چند هفته پیش بود که تب جام جهانی 2018، تمام دنیا را فرا گرفته بود و پس از قهرمانی فرانسه در فینال مسکو، امانوئل ماکرون رئیس جمهور فرانسه و گرابار کیتاروویچ رئیس جمهور کرواسی، مراسم اهدای مدال و کاپ قهرمانی را به صحنه ای برای نمایش محبوبیت و امکانی برای بهره برداری سیاست از فوتبال تبدیل کردند.

اما آنچه بهانه پرداختن ما به فوتبال در گزارش حاضر شده است، مطلبی است که فارن پالیسی به قلم جاناتان وایت، گزارشگر مسائل چین منتشر کرده و در آن به دومین قدرت برتر اقتصادی جهان پرداخته که همچنان در جام جهانی و به تعبیر بهتر، در ویترین فوتبالی جهان غایب است.

به باور جاناتان وایت، چین در حال پیشروی در تمام عرصه های جهان است و بر همه کشورها تاثیر می گذارد، اما در صحنه فوتبال به هیچ وجه این گونه نیست و خلاف این روند را می توان ردیابی کرد. در حقیقت، پکن نمی تواند ببیند که یکی از دو قدرت اقتصادی برتر جهان است، اما همچنان در جام جهانی حضور ندارد، اما سوال این است که چین چگونه می خواهد این غیبت تاریخی در عرصه فوتبال را جبران کند و قدرت بی چون و چرای اقتصادی اش را در صحنه فوتبال نیز منعکس نماید؟!

سیاست در زمین فوتبال

هم زمان با مسابقات مرحله آخر جام جهانی که در روسیه برگزار می شد، می شد دید که کشور غایبی بود که غیبتش از جام جهانی قابل توجه بود: چین. پرجمعیت ترین کشور جهان باز هم نتوانست به مرحله نهایی مسابقات راه پیدا کند، همان طور که به جز یک بار، نتوانسته است در این تورنمنت فوتبال جهان که از سال 1930 هر چهار سال یک بار برگزار می شود شرکت کند. تنها دوره ای که چین تا به حال توانسته در جام جهانی حضور داشته باشد، مسابقات سال 2002 با میزبانی مشترک ژاپن و کره جنوبی بوده است که چین در آن، طی سه مسابقه هیچ گلی نزد و 9 گل خورد.

اما شکاف بین توانایی چین در فوتبال و واقعیت آن بیشتر از هر موقع دیگری شده است، چراکه این کشور با 1.3 میلیارد نفر جمعیت اشتهای روزافزونی برای فوتبال دارد و می خواهد که در سطح بین المللی خود را در مسابقات این رشته ورزشی حفظ کند. با وجود این، چنین وضعیتی ممکن است تغییر کند چون همان نیروهای مشابهی که چین را به بالای رده بندی بازی های المپیک رساندند، اکنون توجه خود را به فوتبال معطوف کرده اند.

در شرایطی که تیم ملی فوتبال زنان چین در حال ثبت موفقیت های پیاپی است، هواداران تیم چین، با گذشت سال ها به نقطه عطفی با تیم ملی مردان رسیده اند. با این حال، خفت آورترین مسابقات فوتبالی که چین با آن مواجه بوده، زمانی بوده است که در بازی با هنگ کنگ (منطقه ویژه تحت لوای چین با تنها 7میلیون جمعیت) دو بازی صفر – صفر شد و چین نتوانست از هنگ کنگ ببرد.

حادثه 19 مه

در بازی دوم که چین با هنگ کنگ صفر – صفر کرد و متوقف شد، یک هکر، وب سایت فدراسیون فوتبال چین را هک کرد و در آن به مقامات فوتبال این کشور بدوبیراه گفت و از سرمربی و رئیس فدراسیون فوتبال چین خواست که هر دو استعفا بدهند و از شورای مرکزی حزب کمونیست چین نیز خواست که درباره عملکرد مدیران فوتبال کشور تحقیقاتی به عمل آورد. برخی از ستون نویسان روزنامه ها نیز حتی استدلال کردند که تیم فوتبال مردان این کشور باید منحل شود.

این ابراز هیجانات چیز جدیدی نبود. وقتی چین تلاش می کرد که برای مسابقات جام جهانی 1986 به میزبانی مکزیک آماده شود، تیم فوتبالش میزبان هنگ کنگ بود که آن موقع قلمروی بریتانیا به شمار می رفت و مسابقات مقدماتی در استادیوم کارگران پکن برگزار می شد. هنگ کنگ بازی را 2 بر 1 برد و هواداران میزبان شروع به شورش کردند قبل از اینکه نیروهای مسلح پلیس بتوانند نظم را دوباره برقرار سازند. این بازی هنوز در هر دو سوی مرز دو کشور انگشت نما است و تحت عنوان «حادثه 19 مه» از آن یاد می شود.

در سال 2013، بعد از اینکه در یک بازی غیررقابتی چین از تایلند شکست خورد، هواداران گفتند که شاید زمان آن رسیده باشد که تیم فوتبال به کار خود پایان دهد. برخی دیگر بازیکنان را به فساد متهم می کردند؛ فساد علت دیگری بود در تشریح اینکه تیم ملی کشور چین را به جایگاه 47 رتبه بندی جهانی فوتبال رسانده است.

دلایل شکست چین در فوتبال طی سال ها پدید آمده بود. فوتبال چین در دوران مائو هویت خاصی نداشت و در این دوران از بازی هایی حمایت نمی شد که توده ها را کنار هم گرد آورد. تنها در دوران دنگ شیائوپینگ چین دوباره وارد فیفا شد. دنگ یک طرفدار فوتبال در زمانی بود که در پاریس در اوایل دهه 70 میلادی دانشجو بود. حتی بعد از ورود به فیفا نیز پرواز بلند چین در عرصه فوتبال تنها از سال 1994 شروع کرد به حرفه ای شدن و یک دهه بعد مسابقات فوتبال تحت عنوان «لیگ برتر چین» مجددا برندسازی شد تا با چندین رسوایی در زمینه فساد که آن زمان رقابت های فوتبالی در مراحل اولیه را لکه دار کرده بود فاصله بگیرد. هواداران در آن زمان مرتبا به «سوت های سیاه» اشاره می کردند که لفظی اختصاری برای رشوه دادن ها و رشوه گرفتن های فراوان در داوری ها بود.

رویای چینی

اما خفت شکست از تایلند در سال 2013 یک نقطه عطف بود. در همان سال شی جین پینگ در مقام دبیرکل حزب کمونیست چین حکومت را به دست گرفت و با مبارزه ضدفساد و پاک سازی سیاسی اش این فرصت را به دست آورد تا تیم ملی فوتبال را به «رویای جام جهانی» برساند که با شعار دلخواه او یعنی «رویای چینی» هماهنگ بود.

شی دوست دارد هواداری خود از فوتبال را به مقاصد سیاسی و دیپلماتیک هدایت کند. عکسی از او که در کروک پارک شهر دوبلین در سال 2012 در حال شوت کردن یک توپ فوتبال است، یکی از تنها شش عکسی بود که در رسانه های دولتی در سال 2014 به مناسبت سال نوی چینی از او منتشر شد. در بازدیدی که شی در سال 2015 از بریتانیا داشت، او یک مجسمه که نشانی از «کوجو» (یک بازی چینی قدیمی شوت کردن توپ) داشت به موزه ملی فوتبال در منچستر اهدا کرد. در همین سفر او بازدیدی از استادیوم تیم منچسترسیتی داشت؛ جایی که با ستاره آرژانتینی، سرجیو آگوئرو، یک عکس سلفی گرفت. بعد از آن، به فاصله کوتاهی گروه اقتصادی مالک باشگاه اعلام کرد که 13درصد از سهام باشگاه را به کنسرسیومی فروخته که تحت مدیریت یک شرکت سرمایه گذاری چینی به نام «چاینا مدیا کپیتال» است.

اما در داخل چین، تمرکز شی جین پینگ بر بازی زیبای فوتبال بیشتر شده است. رویای اصل جام جهانی شی که در سال 2011 سنگ بنای آن گذاشته شد، دارای سه بخش است: چین به مرحله نهایی مسابقات جام جهانی وارد شود، میزبان جام جهانی شود و جام را ببرد، اما از آن زمان این چشم انداز تعدیل شده است. حالا طی طرحی اصلاحی با عنوان «برنامه توسعه میان مدت و بلندمدت فوتبال چین» که در سال 2016 اعلام شد، هدف این نیست که چین برنده جام جهانی باشد بلکه این است که تا اواسط قرن حاضر در بالاترین سطوح بین المللی رقابت کند. مدیریت و کنترل آینده تیم فوتبال چین تحت نظر گروهی به ریاست نخست وزیر، لیو یاندونگ است که وقتی در سال 2014 متنی سیاستی از سوی شورای دولتی منتشر شد درباره اینکه فوتبال پرطرفدار شود، این بازی را به بخشی از برنامه کاری ملی تبدیل کرد.

همه چیز به سیاست برمی گردد

در چین پول به دنبال سیاست می آید و برخی از موفق ترین غول های تجاری کشور مثل وانگ جیان لین از گروه مسکن سازی «واندا» و شو جیالین از گروه املاک «اورگریند»، بعد از اینکه ابتکار عمل دولت درباره فوتبال اجرایی شد، سرمایه گذاری های خود را در بازی های داخلی فوتبال افزایش دادند. باشگاه هایی که مالک آنها دولت چین است هزینه زیادی برای استعدادهای خارجی می کنند. آنها در سال 2016 با پرداخت 60 میلیون دلار برای هر یک از دو بازیکن برزیلی به نام های هالک و اسکار که از اروپا به تیم «شانگهای اس آی پی جی» آمدند، رکوردها را در ترانسفر داخلی و در وهله بعد در ترانسفر آسیا شکستند.

اما شی به جای به کارگیری ستاره های خارجی، سرمایه گذاری جدی روی بازیکنانی از مردم چین را ترجیح می دهد. از برخی لحاظ، توجهات به توسعه داخلی چین خیلی درخور تحسین است، اما پیشرفت داخلی در این زمینه به بیگانه هراسی روزافزون سیاست چین نیز ارتباط پیدا می کند. خرید بازیکنان خارجی مهار می شود با نظارت های از بالا به پایینی که از باشگاه ها می خواهد نرخ ترانسفر بازیکنان را با میزان سرمایه گذاری آنها در آکادمی های خود و نیز با میزان سرمایه گذاری بر استعدادهای داخلی سازگار کنند. لیگ برتر فوتبال چین نیز قواعدی را ارائه کرده است برای رشد سریع بازیکنان در میان توده مردم چین، به این ترتیب که از هر بازیکن خارجی که در هر تیم حضور دارد، باید یک بازیکن داخلی زیر 23 سال نیز در زمین بازی حاضر باشد. این سیاست باعث نخواهد شد که شیرهای ورود بازیکنان به داخل کاملا بسته شود، اما باشگاه ها در هزینه کردن برای بازیکنان در شرایط فعلی محتاط تر خواهند شد.

اداره اصلی شورای دولتی یک برنامه 50 ماده ای را در ماه مارس 2015 ارائه کرد که مسیر موفقیت در فوتبال را نشان می داد. این برنامه همان روشی بود که اقتصاد چین توانست با آن خود را ارتقا دهد؛ یعنی واردکردن بازیکنان خارجی برای اینکه بخش هایی از کسب و کارها و نقاط آسیب پذیر تقویت شوند و بعدتر، جایگزین کردن آنها با استعدادهای داخلی. مارچلو لیپی که تیمش برنده جام جهانی بوده است اکنون مربی تیم فوتبال چین است و او با اینکه نتوانست به جام جهانی راه پیدا کند اما در آستانه ورود به مرحله نهایی مسابقات در روسیه بود. موفق ترین باشگاه فوتبال اروپایی، رئال مادرید، اکنون مربیانی را در گوانگژو در اختیار آکادمی جوانان «اورگریند» قرار داده و آنها مربیان داخلی را تربیت می کنند. تیم منچسترسیتی در دسامبر گذشته قراردادی را با یک گروه آموزشی چینی امضا کرد که مسیر آن به ایجاد یک لیگ دسته اول فوتبال در چین ختم می شود.

فوتبال اکنون مورد حمایت آشکار سیاسی در چین است، اما هنوز به سطح سرمایه گذاری ای مثل سرمایه گذاری بر بازی های المپیک که با یک برنامه یک دهه ای برایش هزینه شد، نرسیده است. چین براساس یک جدول زمانی که در سال 2008 اعلام کرد و به لطف استفاده از مدل شوروی توانست به موفقیت هایی در المپیک دست پیدا کند. به این ترتیب، چین روی موفقیت های سریع در ورزش های انفرادی مثل تنیس، شیرجه و وزنه برداری و ورزش های تیمی ای مثل والیبال تمرکز کرد.

اما باید گفت که مبدل ساختن چین به یک محل رشد برای فوتبال، کار ساده ای نیست. چینی ها برای این مقصود برنامه ریزی کرده و سرمایه های زیادی را نیز به جریان انداخته اند، اما این مولفه ها کافی نیست و گذشته از آن، اگر جهت باد سیاسی تغییر کند و اولویت دیگر با فوتبال نباشد، مشخص نیست که این ورزش در آینده چین چه جایگاهی خواهد داشت.

ارتباط با نویسنده :[email protected]

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید



عضویت در خبرنامه فرصت امروز

با عضویت در این خبرنامه از آخرین مطالب روزنامه مطلع خواهید شد.

Please wait

با ما در ارتباط باشید

021.88895341

021.88895342

[email protected]

شبکه های اجتماعی