پنج شنبه, 24 خرداد 1397 - 17:02

3 روش جهت بهبود تصمیم گیری

به قلم: والتر فریک

برای یک تصمیم گیری خوب لازم است اهمیت دو چیز را درک کنید: این که انتخاب های مختلف چگونه احتمال پیامدهای متفاوت را تغییر می دهند، و هرکدام از این پیامدها به چه اندازه مطلوب هستند. به بیان دیگر - طبق نوشته آجای آگراوال (Ajay Agrawal)، جاشوا گانس (Joshua Gans)، و آوی گلدفارب (Avi Goldfarb) -تصمیم گیری، نیازمند دو عنصر پیش بینی و بصیرت است.

اما چگونه می توان در هر دو این موارد، عملکرد خوبی داشت؟ ما کتاب های زیادی درباره این موضوع منتشر کرده ایم، اما سه قاعده وجود دارد که نسبت به بقیه برتری دارند. پیروی از این قواعد، توانایی شما را در پیش بینی تأثیر انتخاب هایتان و تشخیص میزان مطلوبیت این تأثیرات، بهبود خواهد بخشید.

قانون شماره 1: اطمینان کمتری داشته باشید.

روانشناس برنده جایزه نوبل - دنیل کانمان (Daniel Kahneman)- می گوید، اطمینان کاذب، آن تمایلی است که وی درصورت داشتن چوب جادو، اول از همه از بین خواهد برد. اطمینان کاذب در همه جا به خصوص میان مردان، افراد ثروتمند، و حتی متخصصان وجود دارد. اطمینان کاذب، یک پدیده همگانی نیست، بلکه به عواملی از جمله فرهنگ و شخصیت افراد بستگی دارد، اما احتمالاً انسان بیش ازحد لازم، درمورد هر مرحله از روند تصمیم گیری به خود مطمئن است.
بنابراین اولین قاعده تصمیم گیری، همان اطمینان کمتر داشتن نسبت به همه چیز است. به عقیده شما انتخاب الف منجر به پیامد ب می شود؟ احتمالش کمتر از آن چیزی است که گمان می کنید. به عقیده شما پیامد ب بهتر از پیامد ث است؟ احتمالاً در این باره نیز بیش از حد مطمئن هستید.

مطلب مرتبط:شیوه های تصمیم گیری

به محض آن که اطمینان کاذب خود را بپذیرید، می توانید استدلال تصمیم گیری تان را مورد بازبینی قرار دهید. اگر یقین کمتری داشتید که الف منجر به ب خواهد شد، یا ب بهتر از ث است، چه چیز دیگری به ذهن تان می رسید؟ آیا برای رسیدن به پیامدی بسیار متفاوت از پیامد مورد انتظار، آمادگی دارید؟

به علاوه، می توانید تمرین کنید تا سطح اطمینان خود را با احتمال صحیح بودن پیش بینی تان، هماهنگ کنید. با امتحان آزمون های این صفحه متوجه خواهید شد همواره امکان اشتباه وجود دارد؛ بنابراین اطمینان کمتر داشتن امری کاملاً امکان پذیر است.

قانون شماره 2: این سؤال را بپرسید که «این اتفاق معمولاً چندبار رخ می دهد؟ »

کانمان داستان زمانی را تعریف می کند که درخصوص نوشتن یک کتاب درسی همکاری می کرد و از مؤلفان همکار خود خواست تا تاریخ تکمیل اولین پیش نویس را تخمین بزنند. همه همکاران، از جمله خود او، زمان تقریبی را بین 18 ماه و دو سال ونیم فرض کردند. سپس او از یکی از آن مؤلفان همکار -که دست اندرکار پروژه های کتاب درسی بیشماری بوده است- پرسید که معمولاً این کار چقدر زمان می برد. درحقیقت، وی پاسخ داد که 40درصد از گروه ها هرگز پروژه کتاب را به پایان نمی رساندند، و او یادش نمی آمد که حتی یک پروژه، قبل از هفت سال به اتمام رسیده باشد. این کتاب درسی، درباره عقلانیت و مؤلف همکار بدون درنظرگرفتن موارد قبلی، پاسخ خود را داده بود. اشتباه آن شخص و نکته داستان کانمان، آن است که وی باید مدت زمان معمول تکمیل پروژه های مشابه را درنظر می گرفت.

تحقیقات عموماً نشان می دهند که بهترین نقطه شروع برای پیش بینی –که یک ورودی اصلی در تصمیم گیری محسوب می شود– این پرسش است که «این اتفاق معمولاً چندبار رخ می دهد؟» اگر شما قصد سرمایه گذاری در یک شرکت نوپا را دارید، ممکن است از خود بپرسید، چند درصد از شرکت های نوپا موفق نمی شوند؟ (یا چند درصد از آنها موفق می شوند؟ ) اگر شرکت شما قصد مالکیت دارد، باید کار خود را با این پرسش آغاز کند که این روند تا چه حد اعتبار شرکت خریدار را افزایش می دهد یا اهداف آن را پیش می برد.

این قاعده -که با نام نرخ پایه شناخته شده- در تحقیقات پیرامون پیش بینی زیاد مطرح می شود، اما ممکن است در قسمت بصیرت تصمیم گیری نیز سودمند باشد. اگر عقیده دارید پیامد ب بهتر از پیامد ث است، ممکن است از خود بپرسید در گذشته چندبار این مورد پیش آمده است؟ برای مثال، اگر در فکر دایر کردن یک شرکت و درحال مقایسۀ امکان صرف سال های زیاد برای توسعۀ یک شرکت (که ممکن است بعدها ناموفق عمل کند) و ماندن در شغل فعلی هستید، ممکن است این سؤال برایتان مطرح شود که کارآفرینان ناموفق درنهایت چقدر آرزو می کنند که در شغل قبلی خود مانده بودند؟

منظور از پیش بینی و بصیرت، دور شدن از «دیدگاه درونی» است که در آن مشخصات تصمیم موردنظر، تحت تأثیر تجزیه و تحلیل شما قرار می گیرد. درعوض، شما می خواهید «دیدگاه بیرونی» را در نظر بگیرید که در آن قبل از بررسی مشخصات وضعیت خود، با موارد مشابه آغاز به کار می کنید.

قاعده شماره 3: براساس احتمالات تفکر کنید و کمی علم احتمال پایه بیاموزید.

دو قاعدۀ اول را می توان به سرعت اجرا کرد، اما این قاعده کمی زمان می برد، با این حال ارزشش را دارد. تحقیقات نشان داده است حتی آموزش نسبتاً پایه ای علم احتمال، مردم را به پیش بینی کنندگان بهتری تبدیل و به آنها کمک می کند از تعصبات شناختی خاص اجتناب کنند.

اگر با علم احتمال راحت نیستید، باید بدانید که سرمایه گذاری بهتری از صرف حتی نیم ساعت تا یک ساعت آموزش در این باره، برای بهبود تصمیم گیری وجود ندارد. می توانید آموزش خود را با وب سایت معرفی شیر یا خط انداختن در آکادمی کان شروع کنید.

بهبود توانایی برای تفکر براساس احتمالات، به شما در پیشبرد دو قاعده اول کمک خواهد کرد. شما قادر خواهید بود عدم قطعیت خود را به صورت بهتری بیان کنید و درباره تعداد دفعات معمول رخ دادن یک اتفاق، به صورت عددی بیندیشید. این سه قاعده در کنار هم، قوی تر از هر کدام از آنها به تنهایی هستند.

مطلب مرتبط: ابزار تصمیم‌گیری آدم‌های موفق

با این که این قواعد تمام آن چیزی است که می توان از آنها نسبتاً به سرعت استفاده کرد، تسلط بر آن ها نیازمند تمرین است. درحقیقت پس از آن که تا مدتی از آن ها استفاده کردید، ممکن است درباره توانایی خود در تصمیم گیری، بیش ازحد مطمئن شوید. تصمیم گیرندگان خوب فقط درزمان مواجهه با یک انتخاب بسیار دشوار، از این قواعد پیروی نمی کنند؛ آنها تمام مدت به این قواعد روی می آورند، زیرا تشخیص می دهند که حتی تصمیم گیری های ظاهراً آسان هم می توانند مشکل باشند و این که آنها احتمالاً از آن چیزی که تصور می کنند، کمتر می دانند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید



عضویت در خبرنامه فرصت امروز

با عضویت در این خبرنامه از آخرین مطالب روزنامه مطلع خواهید شد.

Please wait

با ما در ارتباط باشید

021.88895341

021.88895342

[email protected]

شبکه های اجتماعی